۱۳۹۲ فروردین ۲۶, دوشنبه

«همت»، «مونتگومري» نيست

مقدمه‌ي اول: چند وقت پيش مستند «ميراث آلبرتا» ساخته‌ي «حسين شمقدري» را ديدم؛ حرف مستند چيزي بود كه به بحث ما ارتباطي ندارد؛ اما يكي از صحنه‌هاي اين مستند به ماجراي مخالفت بعضي از دانشجويان دانشگاه «شريف» با دفن شهداي گمنام در سال 83 در دانشگاه اختصاص داشت. در اين صحنه، يكي از مخالفان كه گويا در خط اول مقابله با تشييع‌كنندگان بود، شرحي از واقعه مي‌دهد: «دخترها جلوي ما نشسته بودند، ما در واقع اون صف‌ آخر زنجير بوديم، يك دفعه ديديم تابوتا رو دارن مي‌آرن. بچه‌ها زنجير رو قوي‌تر كردند، كه يك نفر از بچه‌ها غيرت كرد! به نظر من غيرت كرد، اون كسي كه زير تابوت بود رو هل داد، تابوت با مغز افتاد زمين...» اين واقعه از آن جهت مهم‌تر شد كه سه نفر از كساني كه به دليل تجمع و درگيري به كميته انظباطي فراخوانده شده بودند، فرزند شهيد بودند!!

مقدمه‌ي دوم: اواسط مهرماه بود كه خبر نفوذ پهباد حزب‌الله لبنان به فضاي آسمان اسرائيل روي خروجي رسانه‌هاي اينترنتي قرار گرفت و نظرات مخاطبان و ميزان مثبت‌ها و منفي‌هاي اين صفحه بسيار تأمل‌برانگيز بود. در اين ميان به سه مورد اشاره مي‌كنم:

«چراغي كه به خانه رواست به مسجد حرام است +27 -16»

«درود بر سید بزرگوار +36 -71»

«نصر من الله و فتح قريب +54 -123»

اين دو مقدمه و تعداد مثبت‌ و منفي‌ها، نه براي به رخ كشيدن مخالفان تفكر جهاد و شهادت و يا زاويه‌ي بخشي از نسل جوان با فرهنگ انقلاب، بلكه براي دعوت به تفکر درباره‌ي چرايي اين فاصله‌ي فكري در ميان مردم و به خصوص هم‌سن و سال‌هاي خودمان است. بيشتر از آن‌كه نسبت به آن جوان كه غيرت را زدن تابوت شهيد مي‌دانست، كينه داشته باشم، احساس غريبه‌گي كردم، احساس نا‌آشنايي كردم، گويا اصلا هم‌وطن نيستيم! انگار او در يك سپهر ديگر بزرگ شده و من در سپهر ديگري در اين كشور زيسته‌ام. بيشتر از آن‌كه منفي دهندگان به سيدحسن نصرالله را ضدانقلاب بدانم، غريبه ديدم! كساني كه انگار نمي‌شناختمشان.

با اين دو مقدمه‌ به سراغ دو سوال مي‌روم:

1. آيا اين قشر از جامعه با شهدا مخالفند و ضد دفاع مقدس و جمهوري اسلامي هستند؟

2. ريشه‌ي فاصله‌ي ايشان با فرهنگ جهاد و شهادت چيست؟

در پاسخ به سؤال اول بايد گفت: خیر! اين قشر با شهيدان هيچ مشكلي ندارند! فقط قد و قواره‌اي كه از جهاد و شهيدان در ذهن‌شان شكل گرفته، صرفاً در اندازه‌ي كليشه‌هاي توليدي صداوسيما و ديگر رسانه‌هاي رسمي است؛ يك نگاه حداقلي و سطحي و بعضاً ظالمانه به شهيدان و فرهنگ دفاع مقدس. در اين نگاه، شهدا براي دفاع از ميهن كشته شدند و باید احترام زيادي برايشان قائل شد. در اين نگاه هر از گاهي از زبان يك هنرپيشه و يا خواننده، به زور حرفي با اين مضمون بيرون مي‌كشند:

«روحشان شاد، يادشان گرامي‌باد.»

فقط همين! آيا جوانان ما فقط بايد ياد شهدا را گرامي بدارند؟ اگر اين‌طور است پس فرق كشته‌هاي جنگ ما با كشته‌هاي جنگ جهاني دوم چيست؟ خب آن‌ها هم كه ياد كشته‌هاشان را گرامي مي‌دارند. با اين نگاه، ژنرال «مونتگومري»1 انگليسي با «حاج‌همت» هيچ فرقي ندارد. هردوي اين‌ها وطن‌پرست نام مي‌گيرند و برايشان تنديس و يادبود و مجسمه و... ساخته می‌شود! اما واقعا يك تار موي حاج‌همت كه حتي روايت شخصيتش انسان‌ساز است، به صد مونتگومري و هزاران وطن‌پرست ديگر مي‌ارزد؟ اتفاقا به خاطر همين نگاه است كه اردوهاي راهيان نور به سخره گرفته مي‌شود و با تصادفات بين راهي، «يك اردوكشي بيهوده» نام مي‌گيرد و دوست و دشمن، همه‌گي براي سيلي زدن به صورت راهيان نور صف مي‌كشند.

در اين نگاهِ قشري و سطحي، وقتي پاي جنازه‌ي شهيد گمنام وسط مي‌آيد، استخوان شهيد با استخوان مرده هيچ فرقي ندارد و جاي دفن شهيد، صرفاً مي‌شود قبرستان. در اين نگاه سطحي، ديالوگ بعضي از دختران و پسران دانشگاهي ما، بايد هم اين باشد: «شهدا براي دفاع از ميهن رفتند، تا ما الآن آسايش داشته باشيم، اجر و احترامشان هم محفوظ، اما دفن شهدا در وسط شهر و دانشگاه آخر معني ندارد! مگر دانشگاه قبرستان است؟» اين نگاه سكولار اكنون در ميان عده‌اي از ما نسل امروز به‌عنوان يك گزاره‌ي بديهي جا گرفته است.

با اين گزاره، ديگر دفاع از فلسطين، حمايت از حزب‌الله و كمك به مجاهدان مسلمان عالم، ديگر ربطي به ما ندارد! ديگر به ما چه ربطي دارد كه اگر آمریکا در سوريه وارد جنگ شد، ما هم وارد جنگ شويم؟ ديگر به ما چه ربطي دارد كه به دنبال حذف اسرائيل از صفحه‌ي روزگار باشيم؟ با اين نگاه كه نمي‌توان حامي مستضعفان عالم بود. حال آن‌كه ماهيت اين انقلاب بنا به فرموده‌ي بنيان‌گذارش چيز ديگري است و اين نگاه سكولار و سطحي به جهاد و شهادت در نگاه ايشان مطرود است:

«نباید شهادت را تا این اندازه به سقوط بکشانیم که بگوییم در عوض شهادت فرزندان اسلام تنها خرمشهر و یا شهرهاى دیگر آزاد شد. تمامى این‌ها خیالات باطل ملی‌گراهاست. ما هدفمان بالاتر از آن است. ملی‌گراها تصور کردند هدف ما پیاده کردن اهداف بین‌الملل اسلامى در جهان فقر و گرسنگى است. ما مي‌گوییم تا شرک و کفر هست، مبارزه هست. و تا مبارزه هست، ما هستیم. ما بر سر شهر و مملکت با کسى دعوا نداریم. ما تصمیم داریم پرچم «لا اله الّا اللّه» را بر قلل رفیع کرامت و بزرگوارى به اهتزاز درآوریم. پس‏ اى فرزندان ارتشى و سپاهى و بسیجى‏ام، و اى نیروهاى مردمى، هرگز از دست دادن موضعى را با تأثر و گرفتن مکانى را با غرور و شادى بیان نکنید که این‌ها در برابر هدف شما به قدرى ناچیزند که تمامى دنیا در مقایسه با آخرت.»2

جنگي كه هنوز 25 سال از آن نگذشته است با همه‌ي شيريني‌هاي فرهنگش براي بعضي‌ها آن‌قدر تلخ است كه آرزو دارند هيچ‌وقت جنگ نشود، حتي اگر پاي جنگ پاياني عالم و قيام امام غائب(عج) وسط باشد، عده‌اي لب برمي‌چينند كه حالا كو تا ظهور امام زمان(عج)...

در پاسخ به سؤال دوم مي‌توان به دنياگرايي و تنفر از جنگ (شما بخوانيد جهاد) به‌عنوان مهم‌ترين عامل ايجاد اين نگاه سكولار در ميان قشر‌ تحصيل‌كرده و به قولي نخبه‌ي كشور اشاره كرد. قرآن كريم مي‌فرمايد:

«قُلْ إِنْ كَانَ آبَاؤُكُمْ وَأَبْنَاؤُكُمْ وَإِخْوَانُكُمْ وَأَزْوَاجُكُمْ وَعَشِيرَتُكُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَمَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِي سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّىٰ يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ ۗ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ؛ بگو اگر پدرانتان و فرزندانتان و برادرانتان و همسرانتان و خويشان‌تان و اموالى كه فراهم آورده‏ايد و تجارتى كه از كسادى‏اش مى‏ترسيد و خانه‏هايى كه به آن‌ها دل‌خوش كرده‏ايد، نزد شما از خدا و پيامبرش و جهاد در راهش محبوب‏ترند، پس منتظر بمانيد تا خدا فرمان عذابش را بياورد؛ و خدا گروه بدكار نافرمان را هدايت نمى‏كند.»3

ترجمه‌ي آيه به اندازه‌ای واضح است كه نياز به توضيح نداشته باشد. خداوند راه هدايت و مصون ماندن از عذابش را محبت خدا، پيامبرش و جهاد در راه خدا معرفي كرده است. حالا بايد ديد چه‌طور ادعاي مسلماني داريم و اين‌چنين به جهاد در راه خدا نگاه مي‌كنيم. آيا واقعا محبت آن‌چه به تفصيل و مصداق در آيه آمده، از محبت خدا، رسول(ص) و جهاد در دل ما بيش‌تر نيست؟ آيا علت اين همه نگراني از جنگ با اسرائيل، آن‌‌چه در اين سال‌ها بنا كرده‌ايم، ساخته‌ايم و به آن دل بسته‌ايم نيست؟ آيا تنها به دليل تحريم‌هاي اقتصادي نیست که اين‌همه مقابله‌ي ديپلماتيك (نه نظامي) با اسرائيل را مذمت مي‌كنيم؟ برخی دائم مي‌پرسند: «به ما چه ربطي دارد، حزب‌الله به ما چه؟ فلسطين به ما چه؟ وقتي ما تحريم هستيم، چرا بايد براي فلسطين و لبنان هزينه كنيم؟»

براي اين افراد چه پاسخي غير از «براي اسلام» داريم؟ كافي است فقط چند برگ تاريخ اسلام را ورق بزنيم تا ببينيم اسلام از ابتداي ظهورش تاكنون، مورد تهاجم اولياي كفر و طاغوت قرار داشته است. هفت سال از بعثت نگذشته بود كه سه سال تحريم اقتصادي و اجتماعي بني‌هاشم، به‌دست قريش امضا شد. متن تحريم به اين صورت بود:

1. هیچ¬كس حق داد و ستد با بنی¬هاشم و بنی¬مطلب را ندارد.

2. هیچ¬كس حق زن دادن یا زن گرفتن از بنی¬هاشم را ندارد.

3. اين پیمان¬نامه فقط در صورتی ملغی خواهد شد كه محمد(ص) را برای کشتن به قريش تسلیم کنند.

پس از آن‌که «منصوربن ‌عكرمه‌بن ‌عامر» عهدنامه را نوشت، هشتاد نفر از بزرگان قریش بر آن مهر تأیید زدند و آن را در كعبه آویختند.4

پس از نجات از تحريم و هجرت مسلمانان به مدينه جنگ‌هاي سخت آغاز شد و بيش از هشت جنگ به مسلمانان تحميل شد. در نهضت بیست‌وسه ساله‌ی حضرت رسول اكرم(ص)، سه سال به تبليغ مخفيانه و محرمانه گذشت و سه سال به تحريم اقتصادي و اجتماعي. تنها در هفده سال دوران رسالت حضرت محمد(ص) هشت جنگ و چند ده توطئه عليه اسلام شكل گرفت.

از نگاه سكولار، منافع بني‌هاشم و بني‌مطلب ايجاب مي‌كرد تا حضرت محمد(ص) را از تبليغ اسلام بازدارند و يا در صورت عدم تمكين، يك نفر را به قريش تحويل دهند و چندصد نفر نجات پيدا كنند. حالا هم همين است، اگر دست از حزب‌الله برداريم و فقط چندهزار شيعه را به دست اسرائيل بسپاريم، فقط چند هزار مسلمان فلسطينی را به دست اسرائيل بسپاريم، مشكلات چند ده ميليون نفر حل مي‌شود. دست از تبليغ اسلام برداريم، مشكلات حل مي‌شود. اگر در متون علوم سياسي كه در دانشگاه‌هاي ايران تدريس مي‌شود، دقت كنيم، روشن خواهد شد که همگي مروج همین نگاه سكولارند.

همان‌طور كه در بالا گذشت، از صدر اسلام تا كنون تبليغ اسلام و تشيع، دست به شمشير بردن اولياي طاغوت را به همراه داشته است و اولياي طاغوت براي خاموش كردن شعله‌هاي اسلام انقلابي، قطعاً به جنگ متوسل مي‌شوند.

مگر حضرت رسول اكرم(ص) كاري غير از تبليغ اسلام و ولايت الله كردند؟ مگر براي «قيصر» روم پيام جنگ فرستاده بودند كه تا مدت‌ها سايه‌‌ی جنگ روميان بر سر مسلمانان سنگيني مي‌كرد؟ خیر! پيام، دعوت به اسلام بود، ولي طواغيت آن زمان براي از بين بردن اين دعوت دست به شمشير بردند. مگر حضرت غير از آن‌كه حكام قريش را به اسلام دعوت كردند، كار ديگري هم كردند كه آن‌طور؟ حالا هم همين‌طور است، طواغيت امروز نيز دست به قبضه‌ي شمشير دارند و از غيض دندان به هم مي‌فشارند، نگاه مي‌كنند و منتظرند تا جنگي بزرگ را عليه اسلام آغاز كنند! حالا فرقي ندارد پرچم اسلام در كجا برافراشته باشد؛ ايران باشد يا لبنان، بوسني باشد يا ميانمار و پاكستان، هرجا كه پرچم اسلام بلند باشد، براي بريدن دست اسلام دست به شمشير مي‌شوند! حالا شما هستيد و انتخاب! يا دست بكشيد يا دستانتان را براي شمشير‌هاشان آماده كنيد.

تفكر سكولار پشيمان است از اين‌كه چرا خميني در ايران ظهور كرد و شيعه‌ي ايراني اين‌قدر پاي اسلام انقلابي ايستاده است. مشكل سر نفت و منافع ايران نيست، اگر اين انقلاب در قلب اروپاي بي‌نفت نيز سر بلند مي‌كرد همه‌ي اولياي كفر با هم جمع مي‌شدند تا اين اسلام را بخشكانند. حالا بايد ما انتخاب كنيم، تا كجا پاي محبت جهاد ايستاده‌ايم؟ محبت خانواده‌ و خويشان و مال و كسب و كار را چه‌قدر به جهاد ترجيح مي‌دهيم. چه‌قدر كسادي كسب و كار را بهانه‌اي براي حمله به ايستادگان در مقابل طاغوت مي‌كنيم. نسبت نسل ما با جهاد چيست؟ ريشه‌اي‌ترين سؤال از نسل امروز اين است: «تا كجا پاي اسلام ايستاده‌اي؟» و البته بايد دقت داشت كه تا وقتي اين نگاه سكولار در فرهنگ غالب جامعه حاكم است و رسانه‌ها و راديو تلويزيون دولتي شهداي جنگ را صرفاً قهرمانان ملي معرفي مي‌كند، نبايد انتظار داشت عده‌اي از دانشجويان بتوانند بپذیرند كه هر روز صبح بايد از كنار يك قبرستان چند نفره رد شوند! نخواهند پذيرفت كه هر از چندگاهي در پارك‌ و اماكن عمومي و دانشگاه‌هاشان چند مشت استخوان دفن شود! البته نبايد به اين افراد انگ ضدشهدا و ضدنظام زد، چراكه آن‌ها جور ديگري به اين مفاهيم نگاه كرده‌اند! در محاسبه‌ي ايشان كمك به حزب‌الله و فلسطين و جنبش‌هاي اسلامي شيعي، ضرر به منافع ملي است.

نكته‌ی آخر اين‌‌كه بايد از خودمان(نسل امروز) بپرسيم كه تا كجا پاي اسلام ايستاده‌ايم؟ فقط تا پاي گران شدنmp3 پلير، لپ‌تاپ و آيفونِ امريكايي يا تا پاي تكه‌تكه شدن زير شني تانك‌هاي طاغوتيان؟!

پي‌نوشت‌

1. «مونتگومری»، ژنرال انگلیسی است که یکی از قهرمانان فتح ساحل نُرماندی فرانسه در جنگ جهانی دوم بود.

2. پيام به مناسبت سالگرد كشتار خونين مكه و قبول قطعنامه 598 (29تيرماه1367)

3. سوره مباركه توبه آيه 24.

4. ر.ك تاريخ يعقوبي؛ ص338و ص389.





سجاد طاهری_امتداد





ادامه مطلب ....



http://www.nooreaseman.com/forum260/thread50169.html



منبع:انجمن هاي سياسي مذهبي فرهنگي نورآسمان



تبادل لينك



به گروه اسلامی ما در گوگل بپیوندید تا همیشه با هم باشیم


هیچ نظری موجود نیست: