فرض کنيد خداوند به شما صد يا صدوپنجاه سال ديگر مهلت داد تا در اين دنيا زندگي کنيد. فرض محال که محال نيست! صد، صدوپنجاه سال بعد زندهايد و بسته به شرايط روزگار خود احساس ميکنيد بايد گامي براي شهدا برداشته و ياد و آموزههاي آنان را بهعنوان فرهنگي سازنده و تعاليبخش در جامعهي خود احيا کنيد. به دور و برتان که نگاه ميکنيد. هيچيک از رزمندگان دوران دفاع مقدس را در قيد حيات نميبينيد. براي ترويج فرهنگ شهيد و شهادت، چاره اي پيدا نميکنيد، مگر اينکه از کتابها و آثار منتشر شدهي آن دوران بهعنوان تنها منبعهاي موجود و ميراث گرانسنگ دوران ايثار و رشادت استفاده کنيد.
تا اندکي به خود بجنبيد و قشر جوان جامعه را بهسمت الگوگيري از شخصيتهاي ثبت شده در اين کتابها ترغيب کنيد، ناگهان چشمتان به مقالهاي ميافتد که نويسندهي آن بناي آثار مکتوب دفاع مقدس را به چالش کشيده و قابليت استناد به آن کتابها را مورد شبهه قرار داده است. شما بهخوبي و بهتر از هر کسي ميدانيد که فرهنگ ايثار و شهادت در زمان حيات رزمندگان و راويان خاطرات آن دوران نيز داراي بدخواهاني جدي بوده؛ چه برسد به زمانيکه قرنها از آن روزگار گذشته است.
به هر حال دشمنان اسلام و انقلاب، بهخوبي دريافتهاند که الگوگيري جوانان نسلهاي جديد ايران اسلامي از شهداي بلندمرتبهاي که جواني خود را وقف احياي آموزههاي دين اسلام و مقابله با زيادهطلبي چپاولگران تاريخ کردهاند، منافع آنان را با خطر نابودي روبهرو ميسازد؛ پس چارهاي نداشته و ندارند جز اينکه به روشهاي مختلف، به هجو، تحريف و انکار وقايع انسانساز دوران دفاع مقدس بپردازند.
داشتيد فرض ميکرديد که صد، صدوپنجاه سال بعد، يک روز صبح از خانه بيرون آمدهايد و روزنامهاي خريدهايد که در يکي از صفحات آن بنيان خاطرات و ارزشهاي بهجامانده از شهدا با چنين شبههاي روبهرو شده است: «... زندگي شهداي دفاع مقدس و حماسههاي نقل شده دربارهي آنان، افسانهاي بيش نيست. عدهاي براي آنکه با انتساب خود به افرادي بزرگ، کسب وجههاي در زمان خويش نمايند، با استفاده از قدرت تخيل خود دست به خلق ذهني قهرمانهايي کاذب زدهاند.... بالاترين دليل در غيرقابل اعتماد بودن بسياري از متون بهجا مانده از آن دوران اين است که هيچيک از کتابهاي منتشر شده پس از جنگ تحميلي، از نظارت کافي برخوردار نبودهاند. بهطور مثال هيچ قانوني وجود نداشته که از نويسندهي کتاب خاطرات دفاع مقدس، مدرکي بخواهد که ثابت کند، آيا او حضوري در جبهه داشته است يا خير؟! يا اينکه خاطرات نقل شده در زمان خود، مورد تأييد چند نفر از شاهدان موثق قرار گرفته است؟ نبود چنين نظارتي احتمال تحريف و غيرواقعي بودن خاطرات ثبت شده و تأثير انگيزههاي شخصي را قوت ميبخشد. با اين وصف ديگر نميتوان خاطرات و مکتوبات بهجا مانده از دوران دفاع مقدس را مجموعهاي متقن دانست؛ چه برسد به آنکه بتوان از آن بهعنوان يک فرهنگ، الگو گرفت...»
خواندن چنين مطلبي حسابي حالتان را ميگيرد و احتمال ميدهيد فراگير شدن چنين شبهاتي، دير يا زود، اساس گنجينهي فرهنگي دفاع مقدس و آموزههاي مکتب ايثار و شهادت را به چالش کشانده و ضرورت ترويج آن را در ذهن جوانان با شبهه و ترديد جدي روبهرو سازد. بنابر باورهاي خود و دغدغهاي که براي پررنگ ساختن راه و هدف شهدا داريد، تلاش ميکنيد پاسخي براي اين شبههي فرهنگسوز! پيدا نماييد. هيچيک از شاهدان حماسههاي بزرگ شهدا نيز ديگر در قيد حيات نيستند تا به کمک شما بيايند و بر صداقت خاطراتي که دربارهي علمداران بيادعاي خميني، بيان شده، شهادت بدهند. به نظر شما آن موقع چه کاري از دستتان برميآيد؟
حالا بگذاريد با ذکر يک مثال تاريخي به طرح اين بحث ادامه دهيم. در دوران حکومت بعضي از غاصبان جايگاه امامت، پولهايي خرج شد تا بهواسطهي آن، احاديثي جعلي منتسب به پيامبر اکرم(ص) گسترش يابد. بخشي از احاديث نيز دچار تحريف شد. احاديثي نيز سوزانده شد و محو گرديد. حالا امروزه، حوزههاي علميه مجبورند با بهرهگيري از علومي همچون «رجال»، «درايه» و «تراجم» به بررسي اسناد و راويان احاديث بپردازند تا روايتهاي درست را از نادرست تشخيص دهند. با اين حال هنوز هم بسياري از دشمنان تشيع با استفاده از برخي احاديث غير موثق، که متأسفانه در تعدادي از کتابها نقل شده است، به هياهوي تبليغي و تخريب مذهب شيعه دست ميزنند. آيا اين پيشبيني محتمل نيست که مثلاً صد يا صدوپنجاه سال ديگر براي اثبات حقانيت خاطرات دفاع مقدس با مشکل روبرو شده و به زحمت بيفتيم؟
چند سالي است که وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي تنها در صورتي به کتابهاي دفاع مقدس مجوز انتشار ميدهد که محتواي آن از سوي بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس و يا کنگرههاي بزرگداشت شهدا مورد تأييد قرار بگيرند. اصل اين قانون، نشان ميدهد دغدغه نسبت به خطر تحريف خاطرات دفاع مقدس در بين مسئولان امر وجود داشته است. اما اين مصوبه بهدليل عدم جامعيت، نتوانسته کارکرد لازم داشته باشد.
راقم اين سطور بارها شاهد بوده که برخي مسئولان نظارتي بنياد حفظ آثار با اعمال سليقههاي شخصي، باعث دلسردي نويسندگان و پژوهشگران دفاع مقدس گرديدهاند. بهطور مثال، يکي از کارشناسان بنياد مذکور، از آنجا که به تشخيص خود کتاب «فرهنگ جبهه» را غيرمعتبر ميدانست، استناد به منابع آن در کتابي پژوهشي را مردود شمرد!
يکي ديگر از ضعفهاي اين مصوبه، قابليت دور زدن قانون توسط برخي ناشران است. باز هم نويسنده، خود شاهد بوده که کتابي از سوي کارشناسان بنياد حفظ آثار در يکي از استانها مردود شمرده شد، اما ناشر آن، نامهي تأييد کتاب خود را از بنياد حفظ آثار يکي ديگر از استانها دريافت کرد!
مهمترين ضعف اين نوع نظارت سطحي، زمينهسازي براي ظهور همان شبههاي است که در ابتداي اين گفتار بدان پرداختيم. واقعيت آن است که امروز اگر يک جوان جنگنديده هم بر اساس تخيلات خود کتابي را با عنوان خاطرات شخصياش از دوران جنگ تحميلي! منتشر نمايد، هيچ ناظري متوجه اين امر نخواهد شد. حتي وزارت فرهنگ و ارشاد نيز مدرکي از شناسنامهي نويسندهي کتاب درخواست نميکند. اين مطلب را کسي ادعا ميکند که خودش بارها از پيچ و خمهاي اداري اين نهادها عبور کرد و سهلانگاري برخي مسئولان را شاهد بوده است.
در گوشه و کنار، گاه کتابهايي در خصوص دفاع مقدس منتشر ميشود که برخي خاطرات آن از سوي همرزمان نويسنده به شدت مورد خدشه قرار ميگيرد. کافي است نام چند نمونه از اين آثار مخدوش در بين نسلهاي بعد فاش شود، آن وقت است که بدخواهان فرهنگ ايثار و شهادت، همان چند اثر مخدوش را با سوءاستفاده از فقدان قوانين جامع نظارتي، دستاويزي قرار خواهند داد که با تعميم و سرايت آن به ساير آثار دفاع مقدس، از اساس استناد اين کتابها و خاطرات را به ورطهي ترديد بکشانند.
تصويب و اعمال قوانين جامع نظارتي بر آثار مکتوب دفاع مقدس، امري بايسته و انکارناپذير است که انشاءالله محقق خواهد شد.
در کنار تصويب چنين قانوني، لازم است با راهاندازي يک پايگاه اختصاصي کتب دفاع مقدس، براي هر يک از اين کتابها پوشهاي اختصاص داد که در آن، مجموعهي نقد و نظرهاي کارشناسان و خوانندگان آثار به همراه توضيحات مصنف، گردآوري شود. مشابه اين پيشنهاد تا حدودي در کتاب «دا» جامهي عمل پوشيده است. نويسندهي اين اثر فاخر، در انتهاي کتاب خود، نوشتههايي از برخي شاهدان عيني وقايع کتاب را آورده که کمک شاياني بر اتقان متن و استناد محتواي اثر کرده است.
«مستندسازي» خاطرات دفاع مقدس در زمان حيات نويسندگان و شاهدان آن، گرچه کمي دشوار به نظر ميرسد، اما توجه به خطرات تاريخي پيش روي اين خاطرات، که به زوايايي از آن اشاره شد، ما را متقاعد ميسازد که حتي اگر کمترين ثمرهي اين تلاشها ارائهي حداقل ده کتاب مستند و غيرقابل خدشه به نسلهاي بعد تاريخ کشورمان باشد، باز هم ارزش آن را خواهد داشت که به چنين اهتمام مجدانهاي دست بزنيم.
امتداد
تا اندکي به خود بجنبيد و قشر جوان جامعه را بهسمت الگوگيري از شخصيتهاي ثبت شده در اين کتابها ترغيب کنيد، ناگهان چشمتان به مقالهاي ميافتد که نويسندهي آن بناي آثار مکتوب دفاع مقدس را به چالش کشيده و قابليت استناد به آن کتابها را مورد شبهه قرار داده است. شما بهخوبي و بهتر از هر کسي ميدانيد که فرهنگ ايثار و شهادت در زمان حيات رزمندگان و راويان خاطرات آن دوران نيز داراي بدخواهاني جدي بوده؛ چه برسد به زمانيکه قرنها از آن روزگار گذشته است.
به هر حال دشمنان اسلام و انقلاب، بهخوبي دريافتهاند که الگوگيري جوانان نسلهاي جديد ايران اسلامي از شهداي بلندمرتبهاي که جواني خود را وقف احياي آموزههاي دين اسلام و مقابله با زيادهطلبي چپاولگران تاريخ کردهاند، منافع آنان را با خطر نابودي روبهرو ميسازد؛ پس چارهاي نداشته و ندارند جز اينکه به روشهاي مختلف، به هجو، تحريف و انکار وقايع انسانساز دوران دفاع مقدس بپردازند.
داشتيد فرض ميکرديد که صد، صدوپنجاه سال بعد، يک روز صبح از خانه بيرون آمدهايد و روزنامهاي خريدهايد که در يکي از صفحات آن بنيان خاطرات و ارزشهاي بهجامانده از شهدا با چنين شبههاي روبهرو شده است: «... زندگي شهداي دفاع مقدس و حماسههاي نقل شده دربارهي آنان، افسانهاي بيش نيست. عدهاي براي آنکه با انتساب خود به افرادي بزرگ، کسب وجههاي در زمان خويش نمايند، با استفاده از قدرت تخيل خود دست به خلق ذهني قهرمانهايي کاذب زدهاند.... بالاترين دليل در غيرقابل اعتماد بودن بسياري از متون بهجا مانده از آن دوران اين است که هيچيک از کتابهاي منتشر شده پس از جنگ تحميلي، از نظارت کافي برخوردار نبودهاند. بهطور مثال هيچ قانوني وجود نداشته که از نويسندهي کتاب خاطرات دفاع مقدس، مدرکي بخواهد که ثابت کند، آيا او حضوري در جبهه داشته است يا خير؟! يا اينکه خاطرات نقل شده در زمان خود، مورد تأييد چند نفر از شاهدان موثق قرار گرفته است؟ نبود چنين نظارتي احتمال تحريف و غيرواقعي بودن خاطرات ثبت شده و تأثير انگيزههاي شخصي را قوت ميبخشد. با اين وصف ديگر نميتوان خاطرات و مکتوبات بهجا مانده از دوران دفاع مقدس را مجموعهاي متقن دانست؛ چه برسد به آنکه بتوان از آن بهعنوان يک فرهنگ، الگو گرفت...»
خواندن چنين مطلبي حسابي حالتان را ميگيرد و احتمال ميدهيد فراگير شدن چنين شبهاتي، دير يا زود، اساس گنجينهي فرهنگي دفاع مقدس و آموزههاي مکتب ايثار و شهادت را به چالش کشانده و ضرورت ترويج آن را در ذهن جوانان با شبهه و ترديد جدي روبهرو سازد. بنابر باورهاي خود و دغدغهاي که براي پررنگ ساختن راه و هدف شهدا داريد، تلاش ميکنيد پاسخي براي اين شبههي فرهنگسوز! پيدا نماييد. هيچيک از شاهدان حماسههاي بزرگ شهدا نيز ديگر در قيد حيات نيستند تا به کمک شما بيايند و بر صداقت خاطراتي که دربارهي علمداران بيادعاي خميني، بيان شده، شهادت بدهند. به نظر شما آن موقع چه کاري از دستتان برميآيد؟
حالا بگذاريد با ذکر يک مثال تاريخي به طرح اين بحث ادامه دهيم. در دوران حکومت بعضي از غاصبان جايگاه امامت، پولهايي خرج شد تا بهواسطهي آن، احاديثي جعلي منتسب به پيامبر اکرم(ص) گسترش يابد. بخشي از احاديث نيز دچار تحريف شد. احاديثي نيز سوزانده شد و محو گرديد. حالا امروزه، حوزههاي علميه مجبورند با بهرهگيري از علومي همچون «رجال»، «درايه» و «تراجم» به بررسي اسناد و راويان احاديث بپردازند تا روايتهاي درست را از نادرست تشخيص دهند. با اين حال هنوز هم بسياري از دشمنان تشيع با استفاده از برخي احاديث غير موثق، که متأسفانه در تعدادي از کتابها نقل شده است، به هياهوي تبليغي و تخريب مذهب شيعه دست ميزنند. آيا اين پيشبيني محتمل نيست که مثلاً صد يا صدوپنجاه سال ديگر براي اثبات حقانيت خاطرات دفاع مقدس با مشکل روبرو شده و به زحمت بيفتيم؟
چند سالي است که وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي تنها در صورتي به کتابهاي دفاع مقدس مجوز انتشار ميدهد که محتواي آن از سوي بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس و يا کنگرههاي بزرگداشت شهدا مورد تأييد قرار بگيرند. اصل اين قانون، نشان ميدهد دغدغه نسبت به خطر تحريف خاطرات دفاع مقدس در بين مسئولان امر وجود داشته است. اما اين مصوبه بهدليل عدم جامعيت، نتوانسته کارکرد لازم داشته باشد.
راقم اين سطور بارها شاهد بوده که برخي مسئولان نظارتي بنياد حفظ آثار با اعمال سليقههاي شخصي، باعث دلسردي نويسندگان و پژوهشگران دفاع مقدس گرديدهاند. بهطور مثال، يکي از کارشناسان بنياد مذکور، از آنجا که به تشخيص خود کتاب «فرهنگ جبهه» را غيرمعتبر ميدانست، استناد به منابع آن در کتابي پژوهشي را مردود شمرد!
يکي ديگر از ضعفهاي اين مصوبه، قابليت دور زدن قانون توسط برخي ناشران است. باز هم نويسنده، خود شاهد بوده که کتابي از سوي کارشناسان بنياد حفظ آثار در يکي از استانها مردود شمرده شد، اما ناشر آن، نامهي تأييد کتاب خود را از بنياد حفظ آثار يکي ديگر از استانها دريافت کرد!
مهمترين ضعف اين نوع نظارت سطحي، زمينهسازي براي ظهور همان شبههاي است که در ابتداي اين گفتار بدان پرداختيم. واقعيت آن است که امروز اگر يک جوان جنگنديده هم بر اساس تخيلات خود کتابي را با عنوان خاطرات شخصياش از دوران جنگ تحميلي! منتشر نمايد، هيچ ناظري متوجه اين امر نخواهد شد. حتي وزارت فرهنگ و ارشاد نيز مدرکي از شناسنامهي نويسندهي کتاب درخواست نميکند. اين مطلب را کسي ادعا ميکند که خودش بارها از پيچ و خمهاي اداري اين نهادها عبور کرد و سهلانگاري برخي مسئولان را شاهد بوده است.
در گوشه و کنار، گاه کتابهايي در خصوص دفاع مقدس منتشر ميشود که برخي خاطرات آن از سوي همرزمان نويسنده به شدت مورد خدشه قرار ميگيرد. کافي است نام چند نمونه از اين آثار مخدوش در بين نسلهاي بعد فاش شود، آن وقت است که بدخواهان فرهنگ ايثار و شهادت، همان چند اثر مخدوش را با سوءاستفاده از فقدان قوانين جامع نظارتي، دستاويزي قرار خواهند داد که با تعميم و سرايت آن به ساير آثار دفاع مقدس، از اساس استناد اين کتابها و خاطرات را به ورطهي ترديد بکشانند.
تصويب و اعمال قوانين جامع نظارتي بر آثار مکتوب دفاع مقدس، امري بايسته و انکارناپذير است که انشاءالله محقق خواهد شد.
در کنار تصويب چنين قانوني، لازم است با راهاندازي يک پايگاه اختصاصي کتب دفاع مقدس، براي هر يک از اين کتابها پوشهاي اختصاص داد که در آن، مجموعهي نقد و نظرهاي کارشناسان و خوانندگان آثار به همراه توضيحات مصنف، گردآوري شود. مشابه اين پيشنهاد تا حدودي در کتاب «دا» جامهي عمل پوشيده است. نويسندهي اين اثر فاخر، در انتهاي کتاب خود، نوشتههايي از برخي شاهدان عيني وقايع کتاب را آورده که کمک شاياني بر اتقان متن و استناد محتواي اثر کرده است.
«مستندسازي» خاطرات دفاع مقدس در زمان حيات نويسندگان و شاهدان آن، گرچه کمي دشوار به نظر ميرسد، اما توجه به خطرات تاريخي پيش روي اين خاطرات، که به زوايايي از آن اشاره شد، ما را متقاعد ميسازد که حتي اگر کمترين ثمرهي اين تلاشها ارائهي حداقل ده کتاب مستند و غيرقابل خدشه به نسلهاي بعد تاريخ کشورمان باشد، باز هم ارزش آن را خواهد داشت که به چنين اهتمام مجدانهاي دست بزنيم.
امتداد
ادامه مطلب ....
http://www.nooreaseman.com/forum260/thread50168.html
منبع:انجمن هاي سياسي مذهبي فرهنگي نورآسمان
تبادل لينك
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر