ورزش؛ معبري براي احساس حضور خود در جسم
از جمله ابعادي که نبايد از آن غفلت کرد و مقام معظم رهبري«حفظهاللهتعالي» هم بر آن تأكيد كردهاند ورزش كردن است. بنده به تجربه به اين رسيدهام؛ جواناني كه در دورهي مدرنيته ورزش نكنند، يك مشكل روحي و روحاني پيدا ميكنند؛ و نه تنها نشاط جسمي و روحي ندارند، بلکه نه قلب صيقلي دارند و نه از تواضع لازم برخوردارند و با همتها و ارادههاي ضعيف از بقيه طلبکارند. خيلي حرف است؛ مقام معظم رهبري«ادام اللهظله»در سخنرانيشان در دانشگاه تهران به دانشجويان توصيه ميفرمايند: «تحصيـل» و «تهــذيـب» و «ورزش»، بعد گفتند: براي پيرمردها و پيرزنها ورزش واجب است.حالا شما فكر ميكنيد ايشان همينطور ساده گفتهاند؟! نه. همانطور كه ميدانيد؛ دنياي مدرن دنياي متوقفشدن بدن است، ماشينِ سواري مسافتها را طي ميکند و ما همچنان روي صندلي تکيه دادهايم، و لذا از آن صيقل قلبي که با راه رفتن ميتوانستيم به دست آوريم، محروم شدهايم. راهرفتن است كه قلب را صيقل و عزم را وسعت ميدهد، آنچه امروز از طريق ماشين اتفاق افتاده زندگي را بسيار زشت کرده است. اسبسواري طوري است که خودِ آدم هم بايد در فعاليت باشد، اما در ماشينسواري اينطور نيست، هر روز هم که كمكفنرهايش را نرمتر ميكنند تا آب هم در دل آدم تکان نخورد. در واقع اين زندگي، يك زندگي پنداري است؛ چون من راهي را طي نکردم و با قدمهاي خود با زمين تماس نگرفتم که آن را پشت سر بگذارم، ولي به مقصد خود رسيدم.چگونه شما در خواب راه ميرويد ولي به واقع عملي انجام ندادهايد، تمدن امروز با ذهن ما همين کار را کرده است.[1]
قبلاً بايد ميرفتيم از صحرا براي زمستان چوب ميآورديم، يا براي خود از چشمه آب ميآورديم، امروز هيچ كاري نميكنيم؛ چوب نميخواهيم، شير را باز ميكنيم گاز ميآيد، شير را باز ميكنيم آب ميآيد. يعني ما هيچ كاري نميكنيم، به اين معني که روح ما فرمان لازم را به جسم نميدهد. در حالي كه روح - به جهت تجردش- عين فرمان و تحرك و تجلّي است، مثل خورشيد است و نوري که همواره از آن تجلّي ميکند، ما در شرايط جديد همهي اين فرمانها را تعطيل ميكنيم، هيچ كاري نميكنيم، حتي بهجاي اينكه لااقل دست ببريم و شيشهي ماشين را پايين وبالا بكنيم، يك كليد ميگذارندتا فشار دهيم شيشه خودش بالا ميرود. بشر مدرن فكر ميكند دارد به خود خدمت ميكند، اما در واقع دارد همه چيزِ خود را ازدست ميدهد، چون روحي كه نياز دارد دائماً فرمان دهد و بدن را به تحرك در آورده و استعدادهاي بالقوهاش، بالفعل گردد، بازنشسته شده است.
شما از صبح تا شب به ماهيچههاي گردنتان فرمان ميدهيدكه سرتان را روي تن نگه دارد. حالا ببين چقدر كيف ميكني كه خودت داري سرت را تكانميدهي؛ ميگويي: خودم سرم را تكان ميدهم! علامهمحمدتقيجعفري «رحمةاللهعليه» ميفرمودند: «من حسرت حال آن كارگري را ميخورم كه، خودش را در محصول كارش نگاه ميكند.»[2] همانطور كه ديدهايد، كارگري که به کار خود اصالت ميدهد خودش را در كارش ميبيند. يكي از مسئولين ميگفت: من در عين تحصيل، کارگري ميکردم، پدرم هم کارگر بود، چند جا جهت خواستگاري رفتيم ولي همه ردم کردند، بعد گفتيم: خوب است براي خواستگاري خانهي فلاني که وضعشان از ما بهتر است ولي خانوادهي متديني هستند برويم، حالا كه اين کلاس پائينيهابه ما زن نميدهند، شايد آنها كه كلاسشان بالاتر است به ما زن بدهند. گفت: به خواستگاري آن خانواده رفتيم و اتفاقاً تحويل گرفتند، و به راحتي هم دخترشان را به همسري ما در آوردند. گفت: ما يك روز از مادرزنمان پرسيديم: شما چطور بدون هيچ بهانهگيري به ما زن داديد؟! گفت: يك بار خانهي ما روضهي زنانه بود شما به دنبال مادرت به روضه آمده بودي، در حيات بازي ميکردي و منتظر مادرت بودي، حوض وسط حيات خالي بود و چرخ و دلو هم پهلويش بود. شما بيكار نماندي همين طور آب ميكشيدي و داخل حوض ميريختي. حاج آقا از اتاق ديگر شما را زير نظر داشتند، به من گفتند اين جوان جوهر دارد، از همان زمان ما نظرمان به شما بود. واقعاً هم جوهر داشت به طوري که در دوران جنگ يکي از مسئولان بلندپايه نظام جمهوري اسلامي بود. پدر عيالش خوب تشخيص داده بود كه اين ميخواهد شخصيت خود را در كارش بجويد و نه در بيکاري و رفاه.
روح مدرنيته طوري برما حاکم شده که در حال حاضر اين نوع روحيهها را گم كردهايم، و ورزش در حال حاضر تنها راه است كه حضور خود را در حركات بدني به خودمان ثابت كنيم. همين كه آدم ببيند واقعاً ميتواند تا رأس اين قله برود، اين يك نوع بهخود برگشتنخوبي است، بهخصوص كه قلب را هم صيقلميدهد.
جوانان مذهبي که جنبهي معنوي آنها ضعيف شده و خيالاتي و وَهمي شدهاند، را به ورزش توصيه کنيد، اگر خيلي خيالاتي نشده باشند و خوب ورزش كنند، بدون آنکه نياز باشد به روانپزشک رجوع کنند، دوباره احيا ميشوند.
آري «ورزش» و «تحصيل» و «كارهاي فكري و قلبي» نياز هر انساني است که ميخواهد برنامه به فعليت رساندن بالقوهگيهايش را مديريت کند.
[1] - در کتاب «فرهنگ مدرنيته و توهّم» از همين مؤلف، تا حدّي عرايضي در اين رابطه مطرح شده است.
[2] - براي روشن شدن اين بحث به کتاب «علل تزلزل تمدن غرب» به موضوع مقايسهي کسب و شغل در دنياي مدرن و در گذشته، رجوع فرماييد.
اصغر طاهرزاده، ادب خيال، عقل و قلب
از جمله ابعادي که نبايد از آن غفلت کرد و مقام معظم رهبري«حفظهاللهتعالي» هم بر آن تأكيد كردهاند ورزش كردن است. بنده به تجربه به اين رسيدهام؛ جواناني كه در دورهي مدرنيته ورزش نكنند، يك مشكل روحي و روحاني پيدا ميكنند؛ و نه تنها نشاط جسمي و روحي ندارند، بلکه نه قلب صيقلي دارند و نه از تواضع لازم برخوردارند و با همتها و ارادههاي ضعيف از بقيه طلبکارند. خيلي حرف است؛ مقام معظم رهبري«ادام اللهظله»در سخنرانيشان در دانشگاه تهران به دانشجويان توصيه ميفرمايند: «تحصيـل» و «تهــذيـب» و «ورزش»، بعد گفتند: براي پيرمردها و پيرزنها ورزش واجب است.حالا شما فكر ميكنيد ايشان همينطور ساده گفتهاند؟! نه. همانطور كه ميدانيد؛ دنياي مدرن دنياي متوقفشدن بدن است، ماشينِ سواري مسافتها را طي ميکند و ما همچنان روي صندلي تکيه دادهايم، و لذا از آن صيقل قلبي که با راه رفتن ميتوانستيم به دست آوريم، محروم شدهايم. راهرفتن است كه قلب را صيقل و عزم را وسعت ميدهد، آنچه امروز از طريق ماشين اتفاق افتاده زندگي را بسيار زشت کرده است. اسبسواري طوري است که خودِ آدم هم بايد در فعاليت باشد، اما در ماشينسواري اينطور نيست، هر روز هم که كمكفنرهايش را نرمتر ميكنند تا آب هم در دل آدم تکان نخورد. در واقع اين زندگي، يك زندگي پنداري است؛ چون من راهي را طي نکردم و با قدمهاي خود با زمين تماس نگرفتم که آن را پشت سر بگذارم، ولي به مقصد خود رسيدم.چگونه شما در خواب راه ميرويد ولي به واقع عملي انجام ندادهايد، تمدن امروز با ذهن ما همين کار را کرده است.[1]
قبلاً بايد ميرفتيم از صحرا براي زمستان چوب ميآورديم، يا براي خود از چشمه آب ميآورديم، امروز هيچ كاري نميكنيم؛ چوب نميخواهيم، شير را باز ميكنيم گاز ميآيد، شير را باز ميكنيم آب ميآيد. يعني ما هيچ كاري نميكنيم، به اين معني که روح ما فرمان لازم را به جسم نميدهد. در حالي كه روح - به جهت تجردش- عين فرمان و تحرك و تجلّي است، مثل خورشيد است و نوري که همواره از آن تجلّي ميکند، ما در شرايط جديد همهي اين فرمانها را تعطيل ميكنيم، هيچ كاري نميكنيم، حتي بهجاي اينكه لااقل دست ببريم و شيشهي ماشين را پايين وبالا بكنيم، يك كليد ميگذارندتا فشار دهيم شيشه خودش بالا ميرود. بشر مدرن فكر ميكند دارد به خود خدمت ميكند، اما در واقع دارد همه چيزِ خود را ازدست ميدهد، چون روحي كه نياز دارد دائماً فرمان دهد و بدن را به تحرك در آورده و استعدادهاي بالقوهاش، بالفعل گردد، بازنشسته شده است.
شما از صبح تا شب به ماهيچههاي گردنتان فرمان ميدهيدكه سرتان را روي تن نگه دارد. حالا ببين چقدر كيف ميكني كه خودت داري سرت را تكانميدهي؛ ميگويي: خودم سرم را تكان ميدهم! علامهمحمدتقيجعفري «رحمةاللهعليه» ميفرمودند: «من حسرت حال آن كارگري را ميخورم كه، خودش را در محصول كارش نگاه ميكند.»[2] همانطور كه ديدهايد، كارگري که به کار خود اصالت ميدهد خودش را در كارش ميبيند. يكي از مسئولين ميگفت: من در عين تحصيل، کارگري ميکردم، پدرم هم کارگر بود، چند جا جهت خواستگاري رفتيم ولي همه ردم کردند، بعد گفتيم: خوب است براي خواستگاري خانهي فلاني که وضعشان از ما بهتر است ولي خانوادهي متديني هستند برويم، حالا كه اين کلاس پائينيهابه ما زن نميدهند، شايد آنها كه كلاسشان بالاتر است به ما زن بدهند. گفت: به خواستگاري آن خانواده رفتيم و اتفاقاً تحويل گرفتند، و به راحتي هم دخترشان را به همسري ما در آوردند. گفت: ما يك روز از مادرزنمان پرسيديم: شما چطور بدون هيچ بهانهگيري به ما زن داديد؟! گفت: يك بار خانهي ما روضهي زنانه بود شما به دنبال مادرت به روضه آمده بودي، در حيات بازي ميکردي و منتظر مادرت بودي، حوض وسط حيات خالي بود و چرخ و دلو هم پهلويش بود. شما بيكار نماندي همين طور آب ميكشيدي و داخل حوض ميريختي. حاج آقا از اتاق ديگر شما را زير نظر داشتند، به من گفتند اين جوان جوهر دارد، از همان زمان ما نظرمان به شما بود. واقعاً هم جوهر داشت به طوري که در دوران جنگ يکي از مسئولان بلندپايه نظام جمهوري اسلامي بود. پدر عيالش خوب تشخيص داده بود كه اين ميخواهد شخصيت خود را در كارش بجويد و نه در بيکاري و رفاه.
روح مدرنيته طوري برما حاکم شده که در حال حاضر اين نوع روحيهها را گم كردهايم، و ورزش در حال حاضر تنها راه است كه حضور خود را در حركات بدني به خودمان ثابت كنيم. همين كه آدم ببيند واقعاً ميتواند تا رأس اين قله برود، اين يك نوع بهخود برگشتنخوبي است، بهخصوص كه قلب را هم صيقلميدهد.
جوانان مذهبي که جنبهي معنوي آنها ضعيف شده و خيالاتي و وَهمي شدهاند، را به ورزش توصيه کنيد، اگر خيلي خيالاتي نشده باشند و خوب ورزش كنند، بدون آنکه نياز باشد به روانپزشک رجوع کنند، دوباره احيا ميشوند.
آري «ورزش» و «تحصيل» و «كارهاي فكري و قلبي» نياز هر انساني است که ميخواهد برنامه به فعليت رساندن بالقوهگيهايش را مديريت کند.
[1] - در کتاب «فرهنگ مدرنيته و توهّم» از همين مؤلف، تا حدّي عرايضي در اين رابطه مطرح شده است.
[2] - براي روشن شدن اين بحث به کتاب «علل تزلزل تمدن غرب» به موضوع مقايسهي کسب و شغل در دنياي مدرن و در گذشته، رجوع فرماييد.
اصغر طاهرزاده، ادب خيال، عقل و قلب
ادامه مطلب ....
http://www.nooreaseman.com/forum375/thread50140.html
منبع:انجمن هاي سياسي مذهبي فرهنگي نورآسمان
تبادل لينك
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر