۱۳۹۲ فروردین ۲۱, چهارشنبه

به بهانه سالروز شهادت امیر سپهبد علی صیاد شیرازی؛

تو آن صیاد بی قیدی که با قیدم رها کردی/ من آن صیدم که هر جا می روم در دام صیادم



با آنکه 14 سال از عروج نورانی اش گذشته است؛ هنوز دل از دام چهره پرجاذبه آشنای جبهه ها و هم پیمان سجده ها و عبادت های عارفانه آزاد نگشته و او همراه خود خرامان دل را پرواز داده و اسیر و سرگردان خود نموده است.



سرزمین های داغ خوزستان و گردنه های برافراشته کردستان سالها شاهد آمادگی و فداکاری این انسان پاک نهاد و مصمم و شجاع بوده؛ و جبهه های دفاع مقدس صدها خاطره از رشادت و از خود گذشتگی او حفظ کرده است.



معرفی سپهبد صیاد شیرازی به قلم خودش



نامم «علی» و نام خانوادگی ام «صیاد شیرازی» است، اجداد من از عشیره ای به نام «اخت افشار» می باشند. پس از ولادت اینجانب در شهرستان درگز و حدود یک سال اقامت در این شهر، برحسب شغلی که پدرم داشته است، درجه دار ژاندارمری، حدود 2 سال در مشهد اقامت کردم و حدود 15 سال در مازندران یعنی در «شهرهای گرگان، آمل و گنبدکاووس» به سر برده ام.



سال ششم ریاضی یعنی آخرین سال دبیرستان را در تهران و از دبیرستان امیرکبیر فارغ التحصیل شده، در سال 1343 وارد دانشکده افسری شدم، در سال 1346 آن را به پایان بردم و پس از یک سال طی دوره مقدماتی رسته توپخانه، وارد لشکر تبریز گردیدم.



در سال 1348 به لشکر تبریز، مأموریت استقرار در مرزهای غرب کشور - قصر شیرین- داده شد و اینجانب نیز به عنوان «افسر دیده بان توپخانه و معاون آتشبار» حدود یک سال را در این مأموریت به سر بردم.

لشکر تبریز در سال 1349 منحل شد و گردان، که گردان 302 توپخانه بود به توپخانه لشکری، لشکر 81 زرهی کرمانشاه انتقال یافت و من فرمانده آتشبار گردیدم.



بعد از یک بار جابجایی و انتصاب در فرماندهی آتشبار در گردان 316 توپخانه، برای گذراندن دوره آموزش زبان انگلیسی به تهران رفتم و سپس به سبب پذیرش در کنکور اعزام به خارج در سال 1351 عازم یک دوره تخصصی توپخانه تحت عنوان «دوره هواسنجی توپخانه» در آمریکا شدم.



با کسب امتیاز نخست در دوره یاد شده «به لطف خدای متعال» به دستور فرمانده نیروی زمینی وقت از لشکر 81 زرهی «تیپ 1 مستقر در اسلام آباد» به مرکز آموزش توپخانه اصفهان، دانشکده توپخانه انتقال یافتم.



با ورود به اصفهان و قرار گرفتن در بین مردم متعهد و انقلابی این دیار شهیدپرور، این توفیق نصیبم شد که طی حدود 5 سال قبل از به ثمر رسیدن انقلاب، خود را مهیای ورود به فضای نورانی آن نمایم.



فقط سه روز قبل از 22 بهمن سال 1357 بازداشت انفرادی شدم که در بامداد 22 بهمن با روند پیروزی عظیم انقلاب اسلامی از بازداشت خارج و با درجه سروانی به دنیای نورانی خدمت در ارتش اسلامی وارد شدم.



با آغاز توطئه سنگین ضد انقلاب در کردستان، بعد از فاجعه شهادت 52 نفر از پاسداران انقلاب اسلامی اصفهان در جاده سردشت- بانه، کردستان، همراه با همرزم عزیزم سردار سرلشکر پاسدار سید یحیی صفوی و در معیت سردار سلحشور اسلام شهید دکتر مصطفی چمران «رحمة الله» وارد کردستان و شهر سردشت شدم.



به همت رزمندگان اسلام اعم از ایثارگران لشکر 28 پیاده، تیپ 55 هوابرد، تیپ 3 لشکر 16 زرهی، برادران سپاه، نیروهای مردمی و پیشمرگان مسلمان کرد، شهر سنندج از ضد انقلاب بازپس گرفته شد و محاصره پادگان سنندج شکست و در کمتر از سه ماه شهرهای دیگر شامل دیوان دره، مریوان، سقز و بانه نیز آزاد گشت و اینجانب به عنوان هماهنگ کننده رزمندگان ارتش جمهوری اسلامی و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و فرماندهی عملیات پاکسازی انجام وظیفه می نمودم. به منظور پاکسازی کامل منطقه از وجود پلید ضد انقلاب با دو درجه موقتی «سرهنگی» به فرماندهی عملیات غرب کشور انتصاب یافتم و با تحت کنترل عملیاتی قرار گرفتن لشکرهای 28 کردستان، 81 زرهی، بخشی از لشکر 16 زرهی، تیپ 23 نیروهای مخصوص، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و نیروهای انتظامی به این مأموریت پرداختم.



به موجب سعایت هایی که علیه اینجانب و قرارگاه عملیاتی غرب کشور انجام گرفت، به دستور رئیس جمهور وقت حیطه فرماندهی من محدود به کردستان شد؛ سپس از مسئولیت خود عزل و برکنار شدم و در ضمن به درجه قبلی یعنی سرگردی تنزل یافتم. در همین اوان بود که جنگ تحمیلی نیز آغاز گشت.



در 9 مهر ماه 1360، یک سال پس از شروع جنگ تحمیلی، در سمت فرماندهی نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی وارد جبهه های غرب و جنوب شدم.



در طول حدود پنج سال انجام وظیفه در مسئولیت خطیر فوق و توفیق حضور در عملیات طریق القدس، فتح المبین، بیت المقدس و ده ها نبرد دیگر، به درخواست خود از مسئولیت فرماندهی نیروی زمینی استعفا داده و بدون وقفه بنا به امر امام راحل به نمایندگی معظم له در شورای عالی دفاع منصوب گردیدم که تا پایان جنگ ادامه یافت.



به درخواست ستاد کل نیروهای مسلح و با تصویب رهبر معظم انقلاب اسلامی و فرماندهی کل قوا حضرت آیت الله خامنه ای «مد ظله العالی» به معاونت بازرسی ستاد کل نیروهای مسلح منصوب گردیدم.

و بالاخره با حفظ سمت حدود چهار سالی است که در سمت جانشینی رییس ستاد کل انجام وظیفه می کنم.



موضوع درس منش فرماندهی در ارتش اسلام



امیر سرافراز ارتش اسلام از پاییز سال 1373 بنا به دعوت فرماندهی نیروی زمینی وقت، سلسله درسهایی تحت عنوان «معارف جنگ» برای فرماندهان و دانشجویان دانشگاه افسری امام علی (ع) ارائه نمود.



او در یکی از کلاسهای درس خود با اشاره به ضرورت انتقال سینه به سینه مفاهیم مدیریتی (مسئولیت ها و وظایف مدیر و فرمانده) می گوید:



«بگذارید به زبان بیاورم، برای شما، مخصوصاً عزیزانی که تازه به این کلاس آمده اند، من در شب قبل از کلاس شما اصلاً خواب ندارم، دائماً در اضطراب و تشویش به سر می برم. البته حالت اضطراب و تشویش من حالت نگرانی نیست، بلکه حالتی است که مرا خیلی جدی تر می کند و در چنین حالاتی است که با خداوند متعال زمزمه می کنم که خداوند به من توفیق بدهد تا به اتفاق همکارانم آنچه در سینه ها است بی دریغ تقدیم سینه های شما کنم.»



با آنکه 14 سال از عروج نورانی اش گذشته است؛ هنوز دل از دام چهره پرجاذبه آشنای جبهه ها و هم پیمان سجده ها و عبادت های عارفانه آزاد نگشته و او همراه خود خرامان دل را پرواز داده و اسیر و سرگردان خود نموده است.



او مانند دیگر مردان حق، از روزی که قدم در راه انقلاب نهاد، همواره سر و جان خود را برای نثار در راه خدا بر روی دست گذاشت.



خطر مرگ، کوچکتر از آن است که بندگان صالح خدا را از راه او بازگرداند و عشق به منال دنیوی حقیرتر از آن است که در دل نورانی شایستگان جایی بیابد و کوردلان منافق بدانند که با این جنایت ها روز به روز نفرت ملت ایران از آنان بیشتر خواهد شد.

خداوند با مولایش حضرت ابی عبدالله الحسین «علیه السلام» محشور گرداند و جایگاهی در منزلگاه شهداء و منزلتی هم شأن با سعداء عطایش فرماید





ادامه مطلب ....



http://www.nooreaseman.com/forum229/thread50057.html



منبع:انجمن هاي سياسي مذهبي فرهنگي نورآسمان



تبادل لينك



به گروه اسلامی ما در گوگل بپیوندید تا همیشه با هم باشیم


هیچ نظری موجود نیست: