۱۳۹۲ فروردین ۲۶, دوشنبه

چرا نفس انسان را ناطقه گفته اند؟


چرا نفس انسان را ناطقه گفته اند؟



این نکته در این است که چرا نفس انسانی را ناطقه گفته اند؟ تفاوت انسان با حیوان در ادراک است یعنی انسان قوه ادراکیه دیگری غیر از حواس دارد که بواسطه آن امور غیر- محسوسه را میفهمد. به چه مناسبت این خاصیت ذاتی را در تسمیه ملاحظه نکرده اند و آن را ناطقه خوانده اند؟ برای این که نطق یعنی سخن گفتن بالاترین مظاهر ادراک کلیات است. بطوری که از مشاهده حیوانات معلوم میشود خصوصیات اعضای هر یک مناسب با احتیاجات آنهاست. مثلا حیوانات نواحی بارده دارای پشم و کرک زیادند، و حیوانات علف خوار روده هاشان بلندتر است از گوشت خوار و معده هاشان بقسمتهای مختلفه تقسیم شده زیرا که تحلیل و هضم علف مشکل تر از گوشت است. طیور آبی بین انگشتهای پایشان پرده کشیده شده تا شنا کنند، و مرغهایی که از حیوانات رودخانه ها شکار می کنند پایشان بلند است تا در آب که میاستند بدنشان بیرون از آب باشد و هکذا. و برخی از خصوصیات دیگر اعضای حیوانات را صاحب اسفار در آخرین فصل جواهر و أعراض آن برشمرد(ج 2 ص 211 ط 1).



نطق برای فهمانیدن مطالب شخصی است بدیگران. و عمده احتیاج برای چیزهایی است که یک نفر استنباط نموده و دیگری ندانسته است و در حیوانات فقط انسان استنباط دارد و حیوانات دائره معلوماتشان منحصر بمحسوسات است، بنابراین آنها احتیاج بنطق ندارند. علاوه براینکه ر تکلم همیشه کلمات کلی و عام استعمال میشود و لفظ جزئی و خاص بندرت مستعمل است و حیوانات دیگر معنای عام را که محسوس نیست نمی فهمند تا برای آن لغت وضع کنند باین جهات سخن گفتن از لوازم ادراک کلیات است و نفس انسان را ناطقه نامیده اند. در اصطلاح حکما نفس ناطقه عبارت أخری از مدرکه کلیاتست.

این بود بیان آنکه چرا نفس انسان را ناطقه گفته اند. شیخ رئیس هم در رساله معراج در اینمقام کلامی شریف دارد که : قوه ناطقه در هر وقتی که قوتی ظاهر کند که فایده تازه حاصل شود نامی دیگر پذیرد. و نفس ناطقه جوهری قائم است به خود، هر چه داند به خود داند، عالم علم خویش بخود دریابد و به خود قبول کند.

بدانکه حقیقت دریابنده را عقل گویند، و حقیقت دریافتن را علم. و چون بداند بخود دریابد و بپذیرد و دیدنی حقیقی ظاهر شود آن را بصیرت خوانند. و چون در ادراک رود و نهایت ادراک طلبد تفکر گویند. و چون بد از نیک جدا کند تمیز گویند. و چو آن جدا کرده را قبول کند حفظ خوانند. و چون آشکارا خواهد کرد خاطر گویند. و چون بظهور نزدیک رسد ذکر گویند. و چون ارادت کشف مجرد شود عزم و نیت گویند. و چون بزبان پیوندد کلام خوانند. و چون در عبارت آید قول خوانند. و از اینجا در اعراض حسی درافتد چون در جسمانیات روان شود. سر جمله این مقدمات را نطق خوانند و منبع این قوتها را نفس ناطقه خوانند (ص 8 ط 1).








منبع،نکته هشتصد و سی و چهار هزارویک نکته علامه حسن حسن زاده آملی.

www.1001kaleme.ir






ادامه مطلب ....



http://www.nooreaseman.com/forum164/thread50144.html



منبع:انجمن هاي سياسي مذهبي فرهنگي نورآسمان



تبادل لينك



به گروه اسلامی ما در گوگل بپیوندید تا همیشه با هم باشیم


هیچ نظری موجود نیست: