۱۳۹۲ تیر ۱۳, پنجشنبه

چشم به راه سپيده

تو را غايب ناميده‌اند، چون «ظاهر» نيستي، نه اينکه «حاضر» نباشي.

«غيبت» به معناي «حاضر نبودن»، تهمت ناروايي است که به تو زده‌اند و آنان که بر اين پندارند، فرق ميان «ظهور» و «حضور» را نمي‌دانند، آمدنت که در انتظار آنيم به معناي «ظهور» است، نه «حضور» و دلشدگانت که هر صبح و شام تو را مي‌خوانند، ظهورت را از خدا مي‌طلبند نه حضورت را. وقتي ظاهر مي‌شوي، همه انگشت حيرت به دندان مي‌گزند با تعجب مي‌گويند که تو را پيش از اين هم ديده‌اند. و راست مي‌گويند، چرا که تو در ميان مائي، زيرا امام مائي، جمعه که از راه مي‌رسد، صاحبدلان «دل» از دست مي‌دهند و قرار ازکف مي‌نهند و قافله دل‌هاي بي‌قرار روي به قبله مي‌کنند و آمدنت را به انتظار مي‌نشينند...

و اينک اي قبله هر قافله و اي «شبروان را مشعله»، در آستانه آدينه‌اي ديگر با دلدادگان ديگري از خيل منتظرانت سرود انتظار را زمزمه مي‌کنيم.

ذات آفتاب

عيب از کجاست؟ غيبت او بي‌دليل نيست

چون ذاتا آفتاب، به مردم بخيل نيست

ما فرع خاک پاي تو هستيم- اي حبيب!-

خاکي که سر به سجده نيارد، اصيل نيست

بايد ميان کوره بسوزد که گل کند

دل تا ميان شعله نيفتد، خليل نيست

جايي که جاي پاي عروج محمد(ص) است

راهي براي پر زدن جبرئيل نيست

بعد از دو نيم کردن دل، پا بر آن گذار

اين سينه کمتر از وسط رود نيل نيست

رضا جعفري





ادامه مطلب ....



http://www.nooreaseman.com/forum296/thread52387.html



منبع:انجمن هاي سياسي مذهبي فرهنگي نورآسمان



تبادل لينك



به گروه اسلامی ما در گوگل بپیوندید تا همیشه با هم باشیم


هیچ نظری موجود نیست: