دوستان عزیز سلام
مقدمه: در سایتهای گوناگون کمپینی در حال شکل گرفتن است که قصد دارد با جمع کردن امضاء چندین میلیونی بر تحریمهای غیر منصفانه امریکا اعتراض کند که از این حرکت, تحت عنوان "جنبش مدنی ضد تحریم" یاد میشود.
بنابه وظیفه اجتماعیم, موضوع را با یکی از مدیران این فوروم درمیان گذاشتم که اگر ایشان و دیگر مدیران مایل باشند,به اعضای محترم این سایت پیشنهاد کنیم که به جنبش بپیوندند.
ایشان(آقای حمید) در پاسخ به پیام خصوصی من اینگونه نوشتند:
و ادمه دادند:
لذا تصمیم گرفتم که این سرنگار را بگشایم که قدری با هم تبادل نظر داشته باشیم و از خرد جمعی بهره ببریم.
به عقیده من نگاه دوست عزیزمان حمید به موضوع اقتصاد امریکا و همچنین بحث تحریمها تا حدی گزینشی و محدود است و در حد توان سعی میکنم به دیگر زوایای اقتصاد امریکا و تحریمها که تا حدی مغفول مانده بپردازم و شاید بتوانیم با کمک هم به درکی واقع بینانه تر (با محوریت موضوعات مطرح شده در متن آقای حمید)دست یابیم لذا از شما دوستان گرامی نیز درخواست میکنم که مشارکت داشته و با ما همفکری کنیم.
.................................................. ..................................
1- نگاهی اجمالی به اقتصاد امریکا
عموم عزیزان تصور میکنند که اقتصاد امریکا مضمحل و انقریب رو به فروپاشی است.
خیر , به عقیده من اقتصاد امریکا در حال پوست اندازی و استحاله است و اگر برنامه هایشان خوب پیش برود بصورت شتابان اوج خواهد گرفت.
حالا بصورت اجمالی به بعضی نکات میپردازم.
امریکا بصورتی تعمدی برای ورشکسته کردن بانکهایش برنامه ریزی کرد.
اولین بانکهایی که ورشکسته شدند در حقیقت تاپ ترینها بودند و زبده ترین کارشناسان اقتصادی جهان را در اختیار داستند و چه کسی تصور میکند که آنها اینقدر ناآگاه و بی دانش بوده باشند که نتوانند پیشبینی کنند که اگر در تمام کشور ناگهان صدها هزار خانه را مصادره کنند چه پیش می اید.
مسلم بود که میلیونها بی خانمان و صدها هزار خانه بی مشتری روی دستشان می ماند و بلوکه شدن "منابع در گردش" به معنای ورشکستگی بود.
اما آنها تعمدا بصورتی هماهنگ و ضربتی چنین اقدامی را انجام دادند و خود را ورشکسته اعلام کردند.
(البته دولت خود را برای چنین روزهایی آماده کرده بود و همینقدر بدانید که سالانه 80میلیارد دلار غذای گرم بین مردم بی بضاعت امریکا تقسیم میشود که تقریبا برابر با کل درآمد نفتی ما است)
حالا چه چیز نصیبشان شد؟
آنها به دو هدف اصلی و بسیاری از اهداف جانبی خود رسیدند
1-تعویق قلدرانه در پرداخت مطالبات خارجی
2- بی ثباتی یورو و کلید زدن پروژه"استعمار نو"در اروپا
3- بالا کشیدن پول احمق های سرمایه گذار مثل عربهای پولدار
توضیح مورد 1 , بدهی های امریکا:
بصورت خلاصه عرض کنم که کل بدهی امریکا حدود16 میلیارد دلار بود(حالا بیشتر شده)که از این مبلغ حدود 6 میلیارد بدهی بانک مرکزی به دولت فدرال است(یعنی این جیب به آن جیب) 5میلیارد به شرکتهای داخلی و 5 میلیارد بدهی خارجی(که 4 میلیارد فقط بدهی به چین است)
توجه داشته باشید که وقتی صحبت از 99 درصدی ها به میان می آید یعنی عمده سرمایه متعلق به سرمایه داران مولتی میلیاردری است که نسبت به حجم اقتصادی دولتی, حرفی برای گفتن دارند و در تصمیم گیریها نیز کاملا موثر و دخیلند.
در همین ورشکستگی شهر دیترویت توجه کنید که همین پولدارهای منفعت طلب که بویی از وطنپرستی نبرده اند بخاطر صرفه اقتصادی به مرور تولیداتشان را به چین و مناطق آزاد کشورهای دیگر انتقال دادند و کارگرهای امریکایی را بیکار کردند که در دیترویت طی 12 سال منجر به مهاجرت یک سوم جمعیت شد و 70 هزار خانه در این شهر متروکه شدند و الان میخواهند برای نگه داشتن مابقی نیروی کارشان از دولت باج خواهی کنند و شهر صنعتی مهم دیترویت(که زمانی کمپانی های فورد, جنرال موتورز و کلایسلر را در خود جای داده بود و هنوز در آنجا فعالیت میکنند)ورشکسته اعلام کرده اند.
یعنی که بدهی به چنین شرکتهای عظیم به مفهوم فشار وارد شدن بر آنها نیست و در سایر نقاط جهان برایشان جبران میشود.(البته اطلاعات زیادی در مورد بدهی داخلی امریکا ندارم)
و اما بدهی خارجی:
وقتی دولت امریکا وانمود میکند که پولی برای پرداخت بدهی ها ندارد در عمل چه میکند؟
یکی از روشها فروش اوراق قرضه است.
یعنی به ازای دریافت محصولات,خدمات و غیره(که حداقل 10 ,15 درصد برایش سود بهمراه داشته و دارد)اجبارا سود سالانه 1.5 درصدی را به طلبکاران میدهد.
خوب توجه کنید که مثلا شرکت چینی یک کارخانه را برای امریکایی ها ساخته است که در حال کار و سود دهی است و امریکایی ها بجای اینکه پول کارخانه را پرداخت کنند اوراق قرضه(که مربوط به پروژه های داخلی و یا بین المللی آنها است و در آینده نیز سود مضاعف برایشان خواهد داشت) که مشتی کاغذ است به آنها میدهند که سالانه 1.5 درصد سود به بدهی های قبلی اضافه میکند.
حالا اگر آنها اوراق قرضه نخواهند چه میشود؟ با یک کلیک مثلا از ذخیره ارزی امریکا کسر و به ذخائر ارزی چین اضافه میشود(به تعبیر دقیقتر همان 1.5 درصد را نیز پرداخت نمیکنند)یعنی امریکایی ها با قلدوری در حال دوشیدن منابع مالی کل کشورهای به دام افتاده هستند.
شما به چنین وضعیتی میگوئید ورشکستگی؟
توضیح مورد2 : افول یورو و ظهور استعمار نو
امریکا با همدستی کشورهای آلمان,انگلیس و فرانسه و متعاقب کشاندن بحران مالی به اروپا دست به اقدامی هماهنگ زد.
اولا از مدتها پیش شرکتهای چند ملیتی و بزرگ با چراغ سبز سیاستمداران , به مرور از دولتهای اروپایی طلبکار شدند و این بدهی ها به اصطلاح قلمبه شد.
حالا به محض بی ثباتی در بازار و بروز بحران اقتصادی برای گرفتن طلبهایشان به دولتها فشار آوردند و همین موقع قول های اقتصادی با جهت دهی به بازار عرضه و تقاضا رکود را به کشورهای بدهکار تحمیل کردند و اوضاعشان را بیشتر بهم ریختند.
نتیجه به جایی ختم شد که کشورهایی نظیر یونان محتاج وام گرفتن شدند و حالا برای پرداخت وام برایش شرط و شروط گذاشتند.
اول باید از محل وام بدهی شرکتهای سود ده را بدهند(عموما همان شرکتهای چند ملیتی و وابسته به خودشان , نتیجه این شد که در بدو امر بخش قابل توجهی از وامهای داده شده , پس گرفته میشود) دیگر اینکه شرکتهای یاد شده فعالتر از قبل به کار خود ادامه خواهند داد و در این بحران بیکاری نخبه ترین نیروها (که هنوز به کشورهای آلمان,انگلیس و فرانسه مهاجرت نکرده اند)با حداقل حقوق جذب آنها میشوند
دوم کوچک کردن دولتها و کوتاه شدن دست دولت از فعالیتهای اقتصادی است
مخلص کلام اینکه دولتهای فعلی( در کشورهای بدهکار) در مدتی کوتاه , وامها را به اتمام رسانده و سود دادن را برای دولتهای بعد و شاید نسلهای بعدی به ارث میگذارند و تا سالهای سال رویای برگرداندن اصل وام خیالی بیش نخواهد بود چرا که مغزها و نیروهای کار زبده فراری شده اند , دولت کوچک و ضعیف شده است و بدهی های بعدی یک به یک غوز بالا غوز خواهند شد و ممکن است آنها برای همیشه مغروض باقی بمانند(مگر اینکه شورش های اجتماعی طور دیگری مقدر کند)
توجه داشته باشید که اگر بحران اروپا حقیقی و فراگیر بود می بایست در چند سال گذشته رشد تولید ناخالص آن سه کشور خبیث نیز منفی میشد ولی میبینیم که فقط شیب نمودار کمی کاهش یافته و های و هوی بحران برای آنها عملا ظاهر سازی بوده است(این سنجش برای امریکا هم صادق است)
توضیح3- بالا کشیدن پول احمق های
البته این آیتم چندان مهم نیست ولی جالب است.
ایالات متحده قانونی داخلی دارد که بر اساس آن دولت امریکا موظف است که بدهی بانکهای ورشکسته را به صاحبین حساب پرداخت کند - اما تا سقف 000 100 دلار
حالا شما حال و روزِ آن عرب میلیاردر را تصور کنید که بیشتر ثروتش را در بانک امریکایی سرمایه گذاری کرده و با دریافت 100 هزار دلار باید صلوات بفرستد و خیرش را ببیند.
دولتمردان کشورش نیز برده های عمو سام هستند و او را متقاعد میکنند که جیکش در نیاید و راهش را بگیرد و برود.
اینطوری امریکایی ها با گردن کلفتی میلیاردها دلار بالا کشیدند.
مابقی قضایای اقتصادی امریکا بماند برای بعد(البته اگر مطلب بیشتری بدانم! و اگر اینها که گفتم درست باشند!)
منفعتی که بابت تحریمهای نصیب کشورمان شد
اقتصاد ایران بخاطر وابستگی80 درصدی به نفت همواره آسیب پذیر بوده است و میطلبید که بصورتی جدی و یکبار برای همیشه به چنین وابستگی خاتمه داده شود و تقریبا همه کارشناسان بر این باور متفقند.
تحریمهای نفتی در این چند ساله مسئولین را مجبور به قدم برداشتن در این راه مقدس کرد.
نتیجه گیری:اینگونه وارد شدن به یک مقوله ارزشمند ملی نه از روی برنامه ریزی و عقلانیت بلکه به دنبال اجبار و صرف هزینه های به مراتب بیشتر صورت گرفته است و بجای برنامه ریزی فروش نفت با ارزش افزوده بالاتر , به مدیریت بحران و برنامه ریزی در جهت مقابله فرسایشی با تحریمها تن در دادیم.
فقط نگاهی به آمارهای مصرف چندین برابری کشورهای همسایه در میادین مشترک نفت و گاز میتواند بخشی از هزینه های تحمیلی را برایمان روشن کند.
مسئله دیگر اینکه سرمایه گذاری اجباری در زمینه هایی که ماهیتا در اولویتهای کلان نبوده اند موجب فرصت سوزی و تحمیل زیانهای اجتناب ناپذیر شده اند.
مثلا سرمایه گذاری در کارگاههای ساخت دکلهای حفاری نسبت به کارگاههای ساخت ریل , لوکوموتیو و واگنهای حمل بار میتوانست از اولویت کمتری برخوردار باشد حال آنکه اجبار سبب گردید که گزینه ای با اولویت کمتر انتخاب شود.
(توضیح دهم که حدود 70 درصد از پتانسیل ریلی کشور در اختیار سیستم حمل سنگ آهن و تولیدات خام معدنی است و همین محدودیت سبب شده که نتوانیم از حداکثر توان در تولید فرآورده هایی مثل فولاد بهره برداری کنیم چرا که کارخانجات فولاد برای خنک کردن تولیدات خود به آب فرآوان نیاز دارند و در مناطق کم آب مرکزی نمیتوان سنگ آهن را مصرف کرد و می بایست به سایر نواحی کشور منتقل شوند.همین محدودیتها سبب شده که مجبور باشیم در صنعت فولاد به خام فروشی تن در دهیم و سنگ آهن به چینی ها بفروشیم و فولاد از آنها خریداری کنیم)
تاکید میکنم که ساخت دکل امری ضروری و مهم است و اصلا ارزش کار دست اندرکاران را زیر سوال نمیبرم اما وقتی منابع مالی محدود است می بایست اولویتهای اقتصادی در نظر گرفته شود و مصالح اقتصادی بخاطر ضعف دیپلماسی تحت الشعاع قرار نگیرند.
حالا ممکن است کسی متذکر شود که مگر ما در تحریم شدن هایمان مقصر بوده ایم؟
بله دولتمردان قطعا مقصر بوده اند چرا که تندروی های آقای احمدینژاد بهانه های لازم را برای امریکائی ها فراهم کرد که بتواند بسیار زود به اجماع جهانی بر علیه ایران دست یابد و زیانهای بسیاری بر ما وارد کند از جمله: فراری دادن پیمانکاران کره ای , اروپایی و حتی چینی از میدانهای مشترک نفتی که تماما به سود کشورهای عرب منطقه تمام شد.
ادامه دارد.
مقدمه: در سایتهای گوناگون کمپینی در حال شکل گرفتن است که قصد دارد با جمع کردن امضاء چندین میلیونی بر تحریمهای غیر منصفانه امریکا اعتراض کند که از این حرکت, تحت عنوان "جنبش مدنی ضد تحریم" یاد میشود.
بنابه وظیفه اجتماعیم, موضوع را با یکی از مدیران این فوروم درمیان گذاشتم که اگر ایشان و دیگر مدیران مایل باشند,به اعضای محترم این سایت پیشنهاد کنیم که به جنبش بپیوندند.
ایشان(آقای حمید) در پاسخ به پیام خصوصی من اینگونه نوشتند:
نقل قول:
اما گویا تفکر غالب در بین کاربران فعال در اون کمپین، ایجاد شکاف در بین مقامات کشورهای غربی از طریق یارگیری های بین المللی هستش که باعث بشه ایران در عرصه ی اقتصاد بین المللی وارد بازی و گود بشه و از طرف کشورهای غربی مث آدم بزرگا با ایران برخورد بشه و طرد نشه. همین. به نظرم این سطح نگاه در حد و اندازه های کشوری به تمدن ایران نیست. به فرض که ما هم شدیم یه کشوری نزدیک به سیاستهای ایتالیا و اسپانیا. اون موقع بابت مشکلات اقتصادی ای که اونها امروز گریبانگیرش هستند، ما بدون تاثیر پذیری نخواهیم بود. در غایت چنین تفکری و به فرض اینکه همه ی تحریم های موجود فعلی برداشته بشه، تازه ما میشیم یه کشوری مث یونان یا اسپانیا! که سیاستهای زورگویانه ی کشورهایی مث آلمان رو ناچارا اینبار از روی اختیار خودمون باید اجرا کنیم و اوضاع اقتصادمون هم رو به پسرفت خواهد گذاشت. با همه ی این اوصاف، بنده مخالفتی ندارم با اینکه شما مشابه اون سرنگار رو در اینجا هم ایجاد کنین تا نظر کاربران اینجا رو هم بدونین (و احتمالا این نظرات رو برای بررسی بیشتر در فروم خودتون بین کاربران اونجا به بحث بذارین) |
و ادمه دادند:
نقل قول:
در مورد پیشنهاد جدیدتون هم، اساسا بنده نگاهم به تحریم های بین المللی علیه ایران، با نگاه شما و دوستان محترمتون در فروم مذکور کمی متفاوته. نگاه بنده برگرفته از نگاه امام خمینی(ره) هستش که تحریم های غرب علیه ایران رو بزرگترین خدمت اونها به نظام جمهوری اسلامی میدونه. خدمتی که باعث خودکفا شدن ایران میشه. ای کاش تحریم هاشون روز به روز بیشتر هم بشه. ای کاش چاه های نفت ما خشک بشه یا اینکه هیچ خریداری در دنیا براش وجود نداشته باشه و همه کشورها نفت ما رو تحریم کنن! اونوقته که ما به فکر درآمد زایی از راه تولید علم میفتیم. اونقته که به فکر اموری مثل فعال کردن صنایع با تکنولوژی پیشرفته (های تک)، صنعت توریسم، فن آوری های دانش بنیان، صادرات خدمات به جای صادرات مواد خام و ... میفتیم. |
لذا تصمیم گرفتم که این سرنگار را بگشایم که قدری با هم تبادل نظر داشته باشیم و از خرد جمعی بهره ببریم.
به عقیده من نگاه دوست عزیزمان حمید به موضوع اقتصاد امریکا و همچنین بحث تحریمها تا حدی گزینشی و محدود است و در حد توان سعی میکنم به دیگر زوایای اقتصاد امریکا و تحریمها که تا حدی مغفول مانده بپردازم و شاید بتوانیم با کمک هم به درکی واقع بینانه تر (با محوریت موضوعات مطرح شده در متن آقای حمید)دست یابیم لذا از شما دوستان گرامی نیز درخواست میکنم که مشارکت داشته و با ما همفکری کنیم.
.................................................. ..................................
1- نگاهی اجمالی به اقتصاد امریکا
عموم عزیزان تصور میکنند که اقتصاد امریکا مضمحل و انقریب رو به فروپاشی است.
خیر , به عقیده من اقتصاد امریکا در حال پوست اندازی و استحاله است و اگر برنامه هایشان خوب پیش برود بصورت شتابان اوج خواهد گرفت.
حالا بصورت اجمالی به بعضی نکات میپردازم.
امریکا بصورتی تعمدی برای ورشکسته کردن بانکهایش برنامه ریزی کرد.
اولین بانکهایی که ورشکسته شدند در حقیقت تاپ ترینها بودند و زبده ترین کارشناسان اقتصادی جهان را در اختیار داستند و چه کسی تصور میکند که آنها اینقدر ناآگاه و بی دانش بوده باشند که نتوانند پیشبینی کنند که اگر در تمام کشور ناگهان صدها هزار خانه را مصادره کنند چه پیش می اید.
مسلم بود که میلیونها بی خانمان و صدها هزار خانه بی مشتری روی دستشان می ماند و بلوکه شدن "منابع در گردش" به معنای ورشکستگی بود.
اما آنها تعمدا بصورتی هماهنگ و ضربتی چنین اقدامی را انجام دادند و خود را ورشکسته اعلام کردند.
(البته دولت خود را برای چنین روزهایی آماده کرده بود و همینقدر بدانید که سالانه 80میلیارد دلار غذای گرم بین مردم بی بضاعت امریکا تقسیم میشود که تقریبا برابر با کل درآمد نفتی ما است)
حالا چه چیز نصیبشان شد؟
آنها به دو هدف اصلی و بسیاری از اهداف جانبی خود رسیدند
1-تعویق قلدرانه در پرداخت مطالبات خارجی
2- بی ثباتی یورو و کلید زدن پروژه"استعمار نو"در اروپا
3- بالا کشیدن پول احمق های سرمایه گذار مثل عربهای پولدار
توضیح مورد 1 , بدهی های امریکا:
بصورت خلاصه عرض کنم که کل بدهی امریکا حدود16 میلیارد دلار بود(حالا بیشتر شده)که از این مبلغ حدود 6 میلیارد بدهی بانک مرکزی به دولت فدرال است(یعنی این جیب به آن جیب) 5میلیارد به شرکتهای داخلی و 5 میلیارد بدهی خارجی(که 4 میلیارد فقط بدهی به چین است)
توجه داشته باشید که وقتی صحبت از 99 درصدی ها به میان می آید یعنی عمده سرمایه متعلق به سرمایه داران مولتی میلیاردری است که نسبت به حجم اقتصادی دولتی, حرفی برای گفتن دارند و در تصمیم گیریها نیز کاملا موثر و دخیلند.
در همین ورشکستگی شهر دیترویت توجه کنید که همین پولدارهای منفعت طلب که بویی از وطنپرستی نبرده اند بخاطر صرفه اقتصادی به مرور تولیداتشان را به چین و مناطق آزاد کشورهای دیگر انتقال دادند و کارگرهای امریکایی را بیکار کردند که در دیترویت طی 12 سال منجر به مهاجرت یک سوم جمعیت شد و 70 هزار خانه در این شهر متروکه شدند و الان میخواهند برای نگه داشتن مابقی نیروی کارشان از دولت باج خواهی کنند و شهر صنعتی مهم دیترویت(که زمانی کمپانی های فورد, جنرال موتورز و کلایسلر را در خود جای داده بود و هنوز در آنجا فعالیت میکنند)ورشکسته اعلام کرده اند.
یعنی که بدهی به چنین شرکتهای عظیم به مفهوم فشار وارد شدن بر آنها نیست و در سایر نقاط جهان برایشان جبران میشود.(البته اطلاعات زیادی در مورد بدهی داخلی امریکا ندارم)
و اما بدهی خارجی:
وقتی دولت امریکا وانمود میکند که پولی برای پرداخت بدهی ها ندارد در عمل چه میکند؟
یکی از روشها فروش اوراق قرضه است.
یعنی به ازای دریافت محصولات,خدمات و غیره(که حداقل 10 ,15 درصد برایش سود بهمراه داشته و دارد)اجبارا سود سالانه 1.5 درصدی را به طلبکاران میدهد.
خوب توجه کنید که مثلا شرکت چینی یک کارخانه را برای امریکایی ها ساخته است که در حال کار و سود دهی است و امریکایی ها بجای اینکه پول کارخانه را پرداخت کنند اوراق قرضه(که مربوط به پروژه های داخلی و یا بین المللی آنها است و در آینده نیز سود مضاعف برایشان خواهد داشت) که مشتی کاغذ است به آنها میدهند که سالانه 1.5 درصد سود به بدهی های قبلی اضافه میکند.
حالا اگر آنها اوراق قرضه نخواهند چه میشود؟ با یک کلیک مثلا از ذخیره ارزی امریکا کسر و به ذخائر ارزی چین اضافه میشود(به تعبیر دقیقتر همان 1.5 درصد را نیز پرداخت نمیکنند)یعنی امریکایی ها با قلدوری در حال دوشیدن منابع مالی کل کشورهای به دام افتاده هستند.
شما به چنین وضعیتی میگوئید ورشکستگی؟
توضیح مورد2 : افول یورو و ظهور استعمار نو
امریکا با همدستی کشورهای آلمان,انگلیس و فرانسه و متعاقب کشاندن بحران مالی به اروپا دست به اقدامی هماهنگ زد.
اولا از مدتها پیش شرکتهای چند ملیتی و بزرگ با چراغ سبز سیاستمداران , به مرور از دولتهای اروپایی طلبکار شدند و این بدهی ها به اصطلاح قلمبه شد.
حالا به محض بی ثباتی در بازار و بروز بحران اقتصادی برای گرفتن طلبهایشان به دولتها فشار آوردند و همین موقع قول های اقتصادی با جهت دهی به بازار عرضه و تقاضا رکود را به کشورهای بدهکار تحمیل کردند و اوضاعشان را بیشتر بهم ریختند.
نتیجه به جایی ختم شد که کشورهایی نظیر یونان محتاج وام گرفتن شدند و حالا برای پرداخت وام برایش شرط و شروط گذاشتند.
اول باید از محل وام بدهی شرکتهای سود ده را بدهند(عموما همان شرکتهای چند ملیتی و وابسته به خودشان , نتیجه این شد که در بدو امر بخش قابل توجهی از وامهای داده شده , پس گرفته میشود) دیگر اینکه شرکتهای یاد شده فعالتر از قبل به کار خود ادامه خواهند داد و در این بحران بیکاری نخبه ترین نیروها (که هنوز به کشورهای آلمان,انگلیس و فرانسه مهاجرت نکرده اند)با حداقل حقوق جذب آنها میشوند
دوم کوچک کردن دولتها و کوتاه شدن دست دولت از فعالیتهای اقتصادی است
مخلص کلام اینکه دولتهای فعلی( در کشورهای بدهکار) در مدتی کوتاه , وامها را به اتمام رسانده و سود دادن را برای دولتهای بعد و شاید نسلهای بعدی به ارث میگذارند و تا سالهای سال رویای برگرداندن اصل وام خیالی بیش نخواهد بود چرا که مغزها و نیروهای کار زبده فراری شده اند , دولت کوچک و ضعیف شده است و بدهی های بعدی یک به یک غوز بالا غوز خواهند شد و ممکن است آنها برای همیشه مغروض باقی بمانند(مگر اینکه شورش های اجتماعی طور دیگری مقدر کند)
توجه داشته باشید که اگر بحران اروپا حقیقی و فراگیر بود می بایست در چند سال گذشته رشد تولید ناخالص آن سه کشور خبیث نیز منفی میشد ولی میبینیم که فقط شیب نمودار کمی کاهش یافته و های و هوی بحران برای آنها عملا ظاهر سازی بوده است(این سنجش برای امریکا هم صادق است)
توضیح3- بالا کشیدن پول احمق های
البته این آیتم چندان مهم نیست ولی جالب است.
ایالات متحده قانونی داخلی دارد که بر اساس آن دولت امریکا موظف است که بدهی بانکهای ورشکسته را به صاحبین حساب پرداخت کند - اما تا سقف 000 100 دلار
حالا شما حال و روزِ آن عرب میلیاردر را تصور کنید که بیشتر ثروتش را در بانک امریکایی سرمایه گذاری کرده و با دریافت 100 هزار دلار باید صلوات بفرستد و خیرش را ببیند.
دولتمردان کشورش نیز برده های عمو سام هستند و او را متقاعد میکنند که جیکش در نیاید و راهش را بگیرد و برود.
اینطوری امریکایی ها با گردن کلفتی میلیاردها دلار بالا کشیدند.
مابقی قضایای اقتصادی امریکا بماند برای بعد(البته اگر مطلب بیشتری بدانم! و اگر اینها که گفتم درست باشند!)
منفعتی که بابت تحریمهای نصیب کشورمان شد
اقتصاد ایران بخاطر وابستگی80 درصدی به نفت همواره آسیب پذیر بوده است و میطلبید که بصورتی جدی و یکبار برای همیشه به چنین وابستگی خاتمه داده شود و تقریبا همه کارشناسان بر این باور متفقند.
تحریمهای نفتی در این چند ساله مسئولین را مجبور به قدم برداشتن در این راه مقدس کرد.
نتیجه گیری:اینگونه وارد شدن به یک مقوله ارزشمند ملی نه از روی برنامه ریزی و عقلانیت بلکه به دنبال اجبار و صرف هزینه های به مراتب بیشتر صورت گرفته است و بجای برنامه ریزی فروش نفت با ارزش افزوده بالاتر , به مدیریت بحران و برنامه ریزی در جهت مقابله فرسایشی با تحریمها تن در دادیم.
فقط نگاهی به آمارهای مصرف چندین برابری کشورهای همسایه در میادین مشترک نفت و گاز میتواند بخشی از هزینه های تحمیلی را برایمان روشن کند.
مسئله دیگر اینکه سرمایه گذاری اجباری در زمینه هایی که ماهیتا در اولویتهای کلان نبوده اند موجب فرصت سوزی و تحمیل زیانهای اجتناب ناپذیر شده اند.
مثلا سرمایه گذاری در کارگاههای ساخت دکلهای حفاری نسبت به کارگاههای ساخت ریل , لوکوموتیو و واگنهای حمل بار میتوانست از اولویت کمتری برخوردار باشد حال آنکه اجبار سبب گردید که گزینه ای با اولویت کمتر انتخاب شود.
(توضیح دهم که حدود 70 درصد از پتانسیل ریلی کشور در اختیار سیستم حمل سنگ آهن و تولیدات خام معدنی است و همین محدودیت سبب شده که نتوانیم از حداکثر توان در تولید فرآورده هایی مثل فولاد بهره برداری کنیم چرا که کارخانجات فولاد برای خنک کردن تولیدات خود به آب فرآوان نیاز دارند و در مناطق کم آب مرکزی نمیتوان سنگ آهن را مصرف کرد و می بایست به سایر نواحی کشور منتقل شوند.همین محدودیتها سبب شده که مجبور باشیم در صنعت فولاد به خام فروشی تن در دهیم و سنگ آهن به چینی ها بفروشیم و فولاد از آنها خریداری کنیم)
تاکید میکنم که ساخت دکل امری ضروری و مهم است و اصلا ارزش کار دست اندرکاران را زیر سوال نمیبرم اما وقتی منابع مالی محدود است می بایست اولویتهای اقتصادی در نظر گرفته شود و مصالح اقتصادی بخاطر ضعف دیپلماسی تحت الشعاع قرار نگیرند.
حالا ممکن است کسی متذکر شود که مگر ما در تحریم شدن هایمان مقصر بوده ایم؟
بله دولتمردان قطعا مقصر بوده اند چرا که تندروی های آقای احمدینژاد بهانه های لازم را برای امریکائی ها فراهم کرد که بتواند بسیار زود به اجماع جهانی بر علیه ایران دست یابد و زیانهای بسیاری بر ما وارد کند از جمله: فراری دادن پیمانکاران کره ای , اروپایی و حتی چینی از میدانهای مشترک نفتی که تماما به سود کشورهای عرب منطقه تمام شد.
ادامه دارد.
ادامه مطلب ....
http://www.nooreaseman.com/forum400/thread53283.html
منبع:انجمن هاي سياسي مذهبي فرهنگي نورآسمان
تبادل لينك
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر