۱۳۹۲ تیر ۲۵, سه‌شنبه

ماجرای سرگرد احمدالادیب,خلبان شجاع میگ 23 نیروی هوایی عراق

در روزهای پایانی ماه مارس به سرگرداحمدالادیب خلبان هواپیمای میگ23 نیروی هوایی عراق اطلاع دادند که نامبرده جهت شرکت در مانورهوایی 26 آوریل برگزیده شده است. با شنیدن خبر,برق شادی در چشمان احمد نمایان شد و با خود اندیشید که بالاخره زمان آن فرارسیده که به رویای خویش جامع عمل بپوشاند.

فردای آنروز احمد دست بکار شد و نیّت و مقصودی را که مدتها در دل پنهان کرده بود با دوستان مورد وثوقش درمیان گذاشت و آنها را مجاب کرد که با او همکاری و همراهی کنند.

اجرای نقشه زمانی آغاز شد که آنان با صالح منقوشی کارمند عراقی سفارت عربستان سعودی طرح دوستی ریخته و در زمان مناسب از او خواستند که پیغامشان را به کاردار سفارت عربستان برساند و سفیر را برای موافقت با نقشه آنان مجاب کند.

صالح علیرغم میل باطنی و به طمع پاداش مادی,ماموریت خویش را به انجام رساند و پاسخ مثبت سفیر عربستان را به آنان اعلام کرد.

بدین طریق,تقاضای پناهندگی خلبان عراقی و همچنین عبور هواپیمای میگ23 از مرز شمالی عربستان به مقصد فرودگاه ملک خالد واقع در 34 کیلومتری ریاض مورد توافق و تایید قرار گرفت.

گروه همفکران احمد الادیب که همگی از پرسنل نیروی هوایی و همکاران او بودند بارها جزئیات نقشه را بررسی کرده و با دقت و وسواس تمام به بازنگری و کنکاش در کمّ و کیف عملیات پرداختند.

روز موعود فرا رسید و با وجود در نظر گرفته شدن تمامی احتمالات, اتفاقی پیش بینی نشده رخ داد و حضور میهمانی ناخوانده نقشه آنان را نقش بر آب کرد.

یکی از تکنسینهای شاغل در آشیانه هواپیما متوجه شد که میزان و نوع مهماتی که در هواپیمای احمد بارگیری میشده است با دستورات صادر شده همخوانی ندارد و به تصور اینکه ایشان قصد خرابکاری و یا کودتا داشته باشند به مافوقها گزارش داده و مسبب دستگیری تمامی اعضای گروه شد.

بلافاصله هیئت ویژه تحقیق در سازمان امنیت تشکیل و ساعاتی بعد چندین مامور به منزل احمدالادیب اعزام شدند.

ماموران به محض رسیدن به خانه احمد درب منزل را شکسته و دریک چشم بهم زدن به داخل منزل یورش بردند.

لیلا همسر احمد که مات و مبهوت بر صندلی یی مقابل کامپیوتری روشن در اتاقش نشسته بود با دیدن ناگهانی ماموران یکه خورد بدون اینکه کلامی بر زبان آورد به آنان خیره شد.

فرمانده گروه خطاب به لیلا گفت: شوهر خائن تو دستگیر شده است و تو هیچ چاره ای جز همکاری با ما نداری.

آماده شو که محض اتمام بازرسی منزل با ما خواهی آمد.

لیلا نفسی عمیق کشید و به گریه افتاد و تنها کلامی که لابلای حِق حقِ گریه اش شنیده میشد شُکر کردن خدای رحمان بود.

افسر فرمانده با تَشتّت به او گفت که کجای کاری؟ شوهرت به بد مخمصه ای افتاده و تو خدا را شکر میکنی؟

لیلا از روی میز نامه ای را که چند خطی برآن نوشته و به امضای احمد ختم شده بود برداشت و به مامور داد و گفت من اینجا نشسته بودم تا تصویر این نامه را در فضای مجازی منتشر کنم.

پاهای افسر یگان ویژه پس از خواندن محتوای نامه توان تحمل هیکل تنومندش را نداشت و وی سست شد و بر زمین نشست و چون کودکی که از دلدرد در رنج است برخود خمید و سربه زیر انداخت.

متن نامه احمدالادیب خلبان شجاع نیروی هوایی عراق بدین شرح است.



بسم الله الرحمن الرحیم

ملت بزرگ عراق

اکنون که همه روزه در جای جای میهنمان, فرزندان شما , از شیعه و سنی گرفته تا مسیحیان و یهودیان به خاک و خون کشیده میشوند

حالا که کمربندهای انفجاری و خودرهای بمب گذاری شده- خانه ها, مساجد و زیارتگاههای شما را ویران و کودکان شما را تکه تکه میکنند.

من احمد , فرزند کوچک شما ,آخرین ماموریت نظامی خود را با افتخار به انجام رسانده و با کوبیدن هواپیمایم به کاخ شوم آل سعود بر ام الفساد یورش میبرم که شاید به یاری خدا بتوانم با نثار خون بی مقدار خود , سر افعی فتنه را له کرده و مرحمی بر دل داغدیدگان وطنم گذارم.



سرگرد احمدالادیب,خلبان نیروی هوایی



منبع

پ ن : هر گونه تشابه اسمی در متن فوق اتفاقی و غیر قابل استناد است.





ادامه مطلب ....



http://www.nooreaseman.com/forum278/thread52986.html



منبع:انجمن هاي سياسي مذهبي فرهنگي نورآسمان



تبادل لينك



به گروه اسلامی ما در گوگل بپیوندید تا همیشه با هم باشیم


هیچ نظری موجود نیست: