بسم ا...
تو بازار داشتم میرفتم یهو چشم افتاد به یه آقایی که با خانوم آرایش کرده اش داشت قدم میزد
رفتم جلو به آقاهه گفتم سلام جناب ببخشید اجازه دارم چند لحظه به خانومتون نگاه کنم و لذت ببرم
عصبانی شد یقه مو گرفت وشروع کرد به داد و بیداد که مرتیکه مگه خودت ناموس نداری که ...
نذاشتم حرفش تموم شه!گفتم آقا من دیدم دیگران دارن بی اجازه نگاه میکنن و لذت میبرن من گفتم نامردی اگه منم بی اجازه این کارو کنم
حالا یقه مو ول کن بذار برم اصلا نخواستم
یقه مو ول کرد و در حالی که عمیقا تو فکر فرو رفته بود خانومشو با چشاش بر انداز میکرد......
تو بازار داشتم میرفتم یهو چشم افتاد به یه آقایی که با خانوم آرایش کرده اش داشت قدم میزد
رفتم جلو به آقاهه گفتم سلام جناب ببخشید اجازه دارم چند لحظه به خانومتون نگاه کنم و لذت ببرم
عصبانی شد یقه مو گرفت وشروع کرد به داد و بیداد که مرتیکه مگه خودت ناموس نداری که ...
نذاشتم حرفش تموم شه!گفتم آقا من دیدم دیگران دارن بی اجازه نگاه میکنن و لذت میبرن من گفتم نامردی اگه منم بی اجازه این کارو کنم
حالا یقه مو ول کن بذار برم اصلا نخواستم
یقه مو ول کرد و در حالی که عمیقا تو فکر فرو رفته بود خانومشو با چشاش بر انداز میکرد......
ادامه مطلب ....
http://www.nooreaseman.com/forum283/thread49877.html
منبع:انجمن هاي سياسي مذهبي فرهنگي نورآسمان
تبادل لينك
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر