عفت عمومی از منظر قرآن
حجت الاسلام قرائتی
قرآن درباره عفت عمومی توصیههای بسیاری دارد. درباره روابط خواهران و برادران، دختر وپسر توصیههایی دارد. میگوید: كه روابط ایشان هرچه محفوظتر باشد به تقوی و عفت نزدیكتر است. قرآن وقتی از یك دختری تعریف میكند میگوید: «فَجاءَتْهُ إِحْداهُما تَمْشی عَلَى اسْتِحْیاءٍ»(قصص/25)(دختر شعیب) «تَمْشی» راه كه میرفت از روی حیاء راه میرفت. حالا قصهاش هم این است. شعیب دو تا دختر داشت. گوسفندهایشان را آورده بودند تا بچرانند. چون شعیب پیر مرد بود و نمیتوانست كار بكند لب چاه آمد تا گوسفندهایشان را آب بدهند. دیدند جمعیت زیادی کنار آب هستند، كنار ایستادند كه مردم كنار بروند. بعد ایشان گوسفندها را آب بدهند و به خانه شعیب بروند. موسی در حال فرار از شر فرعون بود. به چاه آب رسید. دید جمعیتی است و دو دختر كنار ایستاده اند. پهلوی دخترها رفت و گفت: چرا شما كنار ایستاده اید؟ گفت: والله سر چاه شلوغ است. صبر كردیم تا اینها بروند و ما بعد گوسفندان را آب بدهیم و برویم. موسی آمد و نوبت گرفت و گوسفندها را آب داد و دخترها گوسفندها را بردند و به پدرشان گفتند: یك جوانی امروز آمد و نوبت گرفت و گوسفندها را آب داد. امروز زود آمدیم. حضرت شعیب گفت: بروید به آن جوان بگویید، بیاید. دختر آمد و به حضرت موسی گفت: پدرم با تو كار دارد. وقتی داشتند میرفتند، جلوی موسی راه نرفت. در كنار یا كمی عقبتر بود. قرآن این را صفت كمال میداند. میگوید: دختر شعیب خوب دختری است چون «تَمْشی» از(مشی) است و به معنی راه رفتن است. این دختر خانم راه كه میرفت بر اساس عفت بود و این یك الگوست و درس است كه حركت دختران ما باید «عَلَى اسْتِحْیاءٍ» باشد. یعنی روی حیاء و عفت باشد. قرآن میفرماید: در حرف زدن «فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ»(احزاب/32) یعنی خضوع نكنند. خانمها دختر خانمها، زنان، مادران یعنی تواضع نكنند. یعنی در حرف زدن نازك حرف نزنند. با ظرافت و كرشمه حرف نزنند. برای اینكه «فَیَطْمَعَ الَّذی فی قَلْبِهِ مَرَض»(احزاب/32) كسی كه در قلبش مرض است طمع میكند. این آیه قرآن است. قرآن دربارهی عفت عمومی یك دستوری داده است. این برای حركت در خیابان هاست. حركت در كوچه و بازار ده و شهر باید بر اساس حیاء باشد. «تَمْشی عَلَى اسْتِحْیاءٍ» این یك درس است. درباره حرف زدن ها و سرود خواندن ها باید سعی كنند طوری نباشد «فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ» گفتارشان را با نحوی نخوانند، به صورتی باشد كه اگر كسی «فی قَلْبِهِ مَرَض» هست. طمعی نداشته باشد.
مسئله سوم: قرآن میفرماید «إِنَّ الَّذینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَنات»(نور/23) درباره عفت عمومی میگوید كه هركس هر نسبتی به مسلمانی بدهد، اگر نتواند نسبت را ثابت كند. باید 80 ضربه شلاق بخورد. اگر كسی بگوید فلانی فلان كار را كرده است یا نسبتی به دختر یا زنی یا به مردی بدهد، اگر ثابت كرد، كه ثابت كرد. اگر ثابت نكرد حتی از نظر فقهی اگر چند نفر شاهد آمدند و شهادت دادند كه فلان زن و مرد، فلان دختر و پسر فلان كار را كردهاند اگر این ها عادل نبودند یا اگر عادل بودند ولی به عدد چهار نرسیدند، این ها هر كدام باید شلاق بخورند. برای كسی كه عفت عمومی را به هم بزند و با یك سوءظن آبروی كسی را ببرد باید حكم شلاق را داد.
دوم توطئهای كه هست و میگویند: فلانی مگرمعصوم است؟ باید گفت: اگر هم معصوم نیست، قطعاً عادل است. ما از نظر عقل و شرع وظیفهمان است كه گوش به حرفش بدهیم
حجت الاسلام قرائتی
قرآن درباره عفت عمومی توصیههای بسیاری دارد. درباره روابط خواهران و برادران، دختر وپسر توصیههایی دارد. میگوید: كه روابط ایشان هرچه محفوظتر باشد به تقوی و عفت نزدیكتر است. قرآن وقتی از یك دختری تعریف میكند میگوید: «فَجاءَتْهُ إِحْداهُما تَمْشی عَلَى اسْتِحْیاءٍ»(قصص/25)(دختر شعیب) «تَمْشی» راه كه میرفت از روی حیاء راه میرفت. حالا قصهاش هم این است. شعیب دو تا دختر داشت. گوسفندهایشان را آورده بودند تا بچرانند. چون شعیب پیر مرد بود و نمیتوانست كار بكند لب چاه آمد تا گوسفندهایشان را آب بدهند. دیدند جمعیت زیادی کنار آب هستند، كنار ایستادند كه مردم كنار بروند. بعد ایشان گوسفندها را آب بدهند و به خانه شعیب بروند. موسی در حال فرار از شر فرعون بود. به چاه آب رسید. دید جمعیتی است و دو دختر كنار ایستاده اند. پهلوی دخترها رفت و گفت: چرا شما كنار ایستاده اید؟ گفت: والله سر چاه شلوغ است. صبر كردیم تا اینها بروند و ما بعد گوسفندان را آب بدهیم و برویم. موسی آمد و نوبت گرفت و گوسفندها را آب داد و دخترها گوسفندها را بردند و به پدرشان گفتند: یك جوانی امروز آمد و نوبت گرفت و گوسفندها را آب داد. امروز زود آمدیم. حضرت شعیب گفت: بروید به آن جوان بگویید، بیاید. دختر آمد و به حضرت موسی گفت: پدرم با تو كار دارد. وقتی داشتند میرفتند، جلوی موسی راه نرفت. در كنار یا كمی عقبتر بود. قرآن این را صفت كمال میداند. میگوید: دختر شعیب خوب دختری است چون «تَمْشی» از(مشی) است و به معنی راه رفتن است. این دختر خانم راه كه میرفت بر اساس عفت بود و این یك الگوست و درس است كه حركت دختران ما باید «عَلَى اسْتِحْیاءٍ» باشد. یعنی روی حیاء و عفت باشد. قرآن میفرماید: در حرف زدن «فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ»(احزاب/32) یعنی خضوع نكنند. خانمها دختر خانمها، زنان، مادران یعنی تواضع نكنند. یعنی در حرف زدن نازك حرف نزنند. با ظرافت و كرشمه حرف نزنند. برای اینكه «فَیَطْمَعَ الَّذی فی قَلْبِهِ مَرَض»(احزاب/32) كسی كه در قلبش مرض است طمع میكند. این آیه قرآن است. قرآن دربارهی عفت عمومی یك دستوری داده است. این برای حركت در خیابان هاست. حركت در كوچه و بازار ده و شهر باید بر اساس حیاء باشد. «تَمْشی عَلَى اسْتِحْیاءٍ» این یك درس است. درباره حرف زدن ها و سرود خواندن ها باید سعی كنند طوری نباشد «فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ» گفتارشان را با نحوی نخوانند، به صورتی باشد كه اگر كسی «فی قَلْبِهِ مَرَض» هست. طمعی نداشته باشد.
مسئله سوم: قرآن میفرماید «إِنَّ الَّذینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَنات»(نور/23) درباره عفت عمومی میگوید كه هركس هر نسبتی به مسلمانی بدهد، اگر نتواند نسبت را ثابت كند. باید 80 ضربه شلاق بخورد. اگر كسی بگوید فلانی فلان كار را كرده است یا نسبتی به دختر یا زنی یا به مردی بدهد، اگر ثابت كرد، كه ثابت كرد. اگر ثابت نكرد حتی از نظر فقهی اگر چند نفر شاهد آمدند و شهادت دادند كه فلان زن و مرد، فلان دختر و پسر فلان كار را كردهاند اگر این ها عادل نبودند یا اگر عادل بودند ولی به عدد چهار نرسیدند، این ها هر كدام باید شلاق بخورند. برای كسی كه عفت عمومی را به هم بزند و با یك سوءظن آبروی كسی را ببرد باید حكم شلاق را داد.
دوم توطئهای كه هست و میگویند: فلانی مگرمعصوم است؟ باید گفت: اگر هم معصوم نیست، قطعاً عادل است. ما از نظر عقل و شرع وظیفهمان است كه گوش به حرفش بدهیم
ادامه مطلب ....
http://ift.tt/1r2i5Kk
منبع:انجمن هاي سياسي مذهبي فرهنگي نورآسمان
تبادل لينك
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر