۱۳۹۳ اردیبهشت ۲, سه‌شنبه

مردم بعضی هاشون خُل خُلند

حجت الاسلام قرائتی :

ما خیلی وقتها پولهامون را سر یک سری چیزها می‌دهیم که مثلاً گاهی وقتها یک خانم پا می‌شه تاب می‌خوره یا یک آقا تاب می‌خوره تو دکانهای شکستنی بشقاب نداری که گلش مثل این باشه حالا شش تا بشقاب داشته یکیش شکسته می‌خواهد یکی دیگه جایگزین کنه می‌خواهد اونی که می‌خرد گلش به این پنج تا(مردم) اصلاً تا حالا مهمونی دیدید سر سفره دوربین را بردارد بشقاب‌ها فیلمبرداری کند. بعد بگذار تو کامپیوتر بگه ببین گل این 2 سانت گل این 2 سانت. . . . . اینقدر ما پول می‌دهیم که هماهنگ باشیم یک کسی یک سرمایه گذاری کرده بود ببین چه آدمهای چه مخهای پیدا می‌شود خدایا شکر که این مخهارا ما نداریم الحمدلله رب العالمین که این عقل و به ما ندادی مخی را من سراغ دارم که بودجه‌ای گذاشته ش. . . . . که شماره شناسنامه‌اش را شماره تلفنش و شماره ماشینش و شماره پلاک خونه‌اش به هم بخوره چندین میلیون گذاشته برای اینکه این چهار تا بهم بخوره بابا این همه فقر این همه. . . بلا این همه مصیبت چهار تا دختر هم تو خونه یک چادر دارند اونم مثلاً بیست میلیون خرج می‌دهد برای اینکه چهار تا شماره هاش مثلاً حالا بخوره چی می‌شود نخورد چی می‌شود مردم خل بعضی هاشون واقعاً‌ها بعضی هاشون خل خلند گاهی وقتها آدم می‌ترسد به مردم بگوید به بعضی از فکران مردم که می‌گم بعضی از این فکرهای که آتش می‌زنند بر عمر و پول و استعدادشان سر چی هیچی سر هیچی امیرالمومنین رسید به بچه‌ای دید غم زده است گفت علی یتیم بود همینطور نگاهش کرد هر چی خواست این یتیم و بخنداند این یتیم یتیمی دلش شکسته بودش اصلاً روح این بچه شکسته شده بود بعد امیرالمومنین با زانوهاش دستاش رفت و صدای بزغاله بع مع تا بع و مع کرد اون یتیم خندید یکی گفت آقا زشت به قیافتون نمی‌خوره که رئیس جمهور باشید مثلاً فرض کنید این کار و بکنید به قیاقتون نمی‌خوره مثلاً امام جمعه باشید مثلاً سوار این پیکان بشید نمی‌دونم. . . پیغمبر روز فتح مکه سوار الاغ بی پالان شد گفتند بیا پائین گفت چی گفت بابا روز فتح مکه است گفت الاغش چاقه تو هم بیا پشت من بشین ما همینطور برای خودمون یک چیزهای درست کردیم‌شان ما و نمی‌دونم فرض کنید که نمی‌شه چرا نمی‌شه مسئولین مملکتی از یک در خاصّی می‌روند تو هواپیما سوار می‌شوند از سالن عمومی نمی‌روند از سالن خصوصی می‌روند خب اون برای حفاظت طوری نیست دور سالن تا پا پله هواپیما صد متر دویست متر کمتر بیشتر هر چی در اون صد متر ماشین بیست میلیونی سی میلیونی چهل میلیونی مثلاً صد متر ماشین بیست میلیونی می‌خواهد بعدم می‌گیم پیکان بگذار می‌گه نه داریم که اگر پیکان باشد به شخصیت من بر میخوره ، این شخصیتها که سر پیکان و بنز پایین و بالا می‌رود بگذار این شخصیت‌ها از بین برود ما دنبال چی چی هستیم امیرالمومنین آمد داماد شود گفت چی داری گفت مثلاً اسب داره شمشیر گفت خب این لازم این لازم این یکیه لازم نیست برو بفروش.





ادامه مطلب ....



http://ift.tt/1jAZlNh



منبع:انجمن هاي سياسي مذهبي فرهنگي نورآسمان



تبادل لينك



به گروه اسلامی ما در گوگل بپیوندید تا همیشه با هم باشیم


هیچ نظری موجود نیست: