۱۳۹۳ فروردین ۲۹, جمعه

ضعف مشترک اصولگرایان وطنی و اصولگرایان غربی

امروزه در فضای سیاسی ایران رایج شده است که عبارت" اصولگرایی"را در مقابل "اصلاح طلبی"بکار میبرند و همچنین اصلاح طلبها را متهم به داشتن افکار لیبرالیستی میکنند.

آنسوی آبها نیز لیبرالیست های واقعی وجود دارند که وقتی پای اصولشان در میان باشد اصولگرایانه رفتار کرده و به معنای واقعی اصولگرا هستند



ليبراليستها معتقدند كه‌ انسان,‌ آزاد به‌ دنيا آمده‌ و با اختيار و اراده‌ اي که دارد, مجاز است‌ که از هر نوع آزادی اعم از آزادي‌ فكر، آزادي‌ بيان‌ , آزادي‌ عمل و کسب و کار و غیره بهره مند شود.

در جوامع ليبراليستي مرزبندیها و محدوده آزادي افراد را قانون طوری مشخص ميکند در نهایت آزادی افراد موجب سلب آزادی سایرین نگردد.



آزادي در "انتخاب دین" نیز از جمله آزادی های فردی شمرده میشود لیکن مستثناء از سایر آزادی ها نیست و از قوانینی تاثیر می پذیرد.

قوانيني که خود را ملزم به رهايي انسان از قدرت هاي ماوراي طبيعي و الهي دانسته و هيچگونه آمريّت و نمايندگي انسانها از سوی آسمان و خدا را به رسمیت نمی شناسد.

لیبرالیستها نیز مانند سایر مکاتب از قواعد و اصولي پيروي ميکنند که چشم پوشي و عقب نشيني ازهر یک از آنها میتواند هويت و موجوديت مکتبشان را زير سوال ببرد.

در نتیجه لیبرالیستهای اصولگرا چنین حقی را برای خود محفوظ میدانند که هرگز براي تامين منافع مقطعي از اصول خود کوتاه نيامده و از آرمانهای خود نگذرند.(از جمله نفی حکومتهاي دين محور و غیرسکولار است)



از سوي ديگر انقلاب اسلامي نيز برپايه اصولي بنا شده که تغيير ناپذيرند و فارغ از اينکه چه دولت و جريان سياسي زمام امور را در دست گرفته باشد هرگز از آنها عقب نشيني نکرده و هويتّ و موجوديّت خود را به مخاطره نخواهد افکند و در چنین مواقعی اصلاح طلبترين دولتها نيز الزاما اصولگرايانه رفتار خواهند کرد.

برکسی پوشیده نیست که از جمله اصول ثابت و استراتژيک جمهوري اسلامي, حاکميت غايي الله و نفي هرگونه حکومت سلطه گر در عرصه گيتي است.

............

آنچه در اين بين از سوي اصولگرايان تندروي دو طرف(اعم ازغربي و ايراني)مغفول مانده اينکه هيچ نيازي به ياد آوري مکرر بديهيات فوق به لژيونرها وجود ندارد وهیچیک از دیپلماتها از درک واقعيّات مسلّم عاجز نيستند.

یکی از موانع اصلی در تنش زدایی بین ایران و غرب کارشکنی و تقابل کسانی است که درک درستي از منافع مقطعي و اقتضائات زماني ندارند و نميخواهند بپذيرند که صرفا "تامينِ منافع ملي" اوباما و روحانی را به اجبار پاي ميز مذاکره کشانده و با این نشستها و لبخندها هرگز توافقی بنيادين ومصالحه ای همیشگی حاصل نخواهد شد.

بلندپروازی های ایدئولوژیک تا زمانی میتوانند در اوج باقی بمانند که بضاعت و امکانات دولتها امکان هزینه کردن داشته باشند و در غیر اینصورت مجبورند که اقتضائات زمان و منافع ملی را مقدم بر خواستهای پرهزینه ایدئولوژیک بدانند.



پ ن :

شخصا تعاملات اخیر میان ایران و غرب(بخوانید امریکا)به مثابه "آتش بس مقطعی" و نه "صلحی دائم" میدانم که احتمالا در آینده به جنگ سرد و رقابتی طولانی مبدل خواهد شد.

اما در حال حاظر آتش بسی که صرفا مانع از هرینه کردنهای اضافی میشود.



در صورت حصول موفقیّت آمیز توافقات ایران میتواند با کاستن از شّر امریکائی ها و خروج از انزوای جهانی به تجدید قوا,بازسازی اقتصادی و توسعه زیرساختهای کشور بپردازد و امریکا نیز که از ساقط کردن نظام نا امید شده است میتواند بجای درگیر ماندن در خاورمیانه, هزینه های خود را صرف منافع کلانتر و پرداختن به روسیه و آسیای جنوب شرقی و غیره نماید.



نظر شما چیست؟





ادامه مطلب ....



http://ift.tt/1lhed94



منبع:انجمن هاي سياسي مذهبي فرهنگي نورآسمان



تبادل لينك



به گروه اسلامی ما در گوگل بپیوندید تا همیشه با هم باشیم


هیچ نظری موجود نیست: