يادي از شهید «حسین نوروزیفر»
نگذاشت هنگام عمل بيهوشش كنند، زيارت عاشورا ميخواند
نگذاشت هنگام عمل بيهوشش كنند، زيارت عاشورا ميخواند
شهید «کیومرث (حسین) نوروزیفر» در مرداد 1341 در سمنان متولد شد؛ پدرش کارمند ژاندرمری بود، او در سال 1357 درخواست بازنشستگی پیش از موعد داد و بازنشسته ژاندارمری شد.
با شروع جنگ تحمیلی بعث علیه ایران، حسین عازم منطقه شد؛ همزمان در کنکور شرکت کرد و در دانشگاه امام حسین(ع) پذیرفته شد؛ میثم تازه مدرک پایان دوره راهنمایی را گرفته بود که به منطقه جنگی رفت.
یکبار که هر دوشان از جبهه آمده بودند، مادر به آنها گفت: «لااقل یکیتان برود، یکی بماند»؛ میثم سر را به سکوت پایین میانداخت و حسین سر تکان می داد و گفت: «تا کفر هست جبهه و جهاد هم هست». میثم در عملیات «والفجر 3» در کنار حسین به شهادت رسید؛
نفر دوم از سمت راست، شهید حسین نوروزی
به من كيومرث نگوييد!
علی بقاییان از همرزمان شهید «حسین نوروزیفر» میگوید: در یک شب زمستانی در پایگاه نشسته بودیم که صدای موتور آمد؛ به برادران بسیج گفتم: «کیومرث آمد!»؛ وقتی وارد پایگاه شد، چند بار دیگر کیومرث صدایش زدم، نزدیک آمد و دست روی شانهام گذاشت و گفت: «کیومرث نه، حسین!».
ـ مگه شناسنامهات رو عوض کردی؟
ـ نه، در دست اقدامه!
از آن شب به بعد چون خودش خواسته بود، بچهها حسین صدایش میکردند؛ اگر گاهی اوقات بچهها او را کیومرث صدا میزدند، ناراحت نمیشد ولی یادآوری میکرد و میگفت: «اسم من حسینه!».
در دست نوشته این شهید آمده است: «در حال حاضر به مناسبت فرا رسیدن ماه محرم به طور رسمی در کل مجامع و مجالس اعلام کنید که نام من به حسین تغییر کرده و حتی از همه برادران خواهش میکنم به من حسین بگویید زیرا میخواهم حسینوار زندگی کرده و حسینوار به شهادت برسم».
9 روز کفشهایشان را درنیاوردند
حسین در عملیات خیبر، 9 روز متوالی در خط پدافندی جزیره مجنون با نیروی گردان موسی کلیمالله توانست 13 پاتک سنگین دشمن را خنثی کند؛ کمآبی، کمغذایی و خط پدافندی و خاکریز بسیار کوتاهی که داشت، همه و همه شرایط را برای بچهها سخت کرده بود، اما حسین و همرزمان گردانش، 9 روز کفشهایشان را درنیاوردند و حتی یک قدم به عقب نرفتند. پس از تعویض خط، گردان موسی کلیمالله پیروز جنگ شد.
شهید حسین نوروزیفر، قاب عکس امام در دستش
پایش را نگه داشتم تا ترکش را درآورد!
لنگان لنگان داخل سنگر دوشکا رفت، صدایم زد، وقتی رفتم، دیدم زانویش ترکش خورده است؛ گفت: «وسایل امداد، چی داری؟». زبانم بند آمده بود، ترسیده بودم، فقط توانستم بگویم: «باند را بیاورید!»؛ سریع رفتم وسایل را آوردم؛ محل زخم را شستیم؛ گفت: «حسین! پایم را نگهدار تا ترکش را دربیاورم».
از ترس چشمهایم را بستم و پایش را نگه داشتم؛ بعد از اینکه ترکش را از پایش درآورد، کمی آرام شد؛ گفت: «جنگ این سختیها را هم دارد دیگر! باید خودمان را برای کارزار سختتر و مهمتری آماده کنیم!».
زيارت عاشورا هنگام عمل جراحي
مادر شهید نوروزیفر میگوید: حسین موقعی که میخواست به جبهه برود، خانمش باردار بود، او گفت: گر بچهمان پسر شد، اسمش را بگذارید حسین و اگر دختر شد، زینب؛ او رفت 23 بهمن 1364 خبر شهادتش را آوردند؛ پسرم در فاو و در عملیات «والفجر 8» شهید شد.
همرزمش که برای مراسم تدفین پسرم آمده بود، میگفت: «حسین را برده بودند بیمارستان برای جراحی، نمیگذاشتند او را بیهوش کنند؛ پرستار میگفت ما او را بیحس کردیم و جراحی شروع شد؛ لبان حسین همهاش تکان میخورد؛ بعد از عمل جراحی او به حالت نیم خیز، سجده کرد و بعد متوجه شدیم که در تمام مدت، «زیارت عاشورا» میخواند؛ او خود را به آب انداخته بود تا راه را برای عبور بقیه رزمندهها باز کند و بر اثر شلیک گلوله دشمن زخمی و در بیمارستان به شهادت رسید»؛ مدتی بعد از شهادت پسرم، دخترش «زینب» به دنیا آمد.
ادامه مطلب ....
http://www.nooreaseman.com/forum260/thread53155.html
منبع:انجمن هاي سياسي مذهبي فرهنگي نورآسمان
تبادل لينك
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر