۱۳۹۱ اسفند ۲۰, یکشنبه

عبادت واقعى‏

عبادت واقعى‏









منابع مقاله:

کتاب : عرفان اسلامى جلد هفتم

نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان




حركاتى كه به عنوان عبادت از انسان سر مى ‏زند، بايد به مقتضاى حال و ظرفيت عابد ارزيابى شود.

اولًا: هر حركتى عبادت نيست و هر عبادتى، واقعى و كامل نيست، عبادت منافق، عبادت غير مخلص، عبادت رياكار، عبادت كسى كه هدفش جلب جهات مادى است عبادت نيست، بلكه بازى با الفاظ و استهزاء به حق است.

در «تفسير الميزان» «1» آمده است كه:

خداى تعالى به يكى از سه وجه عبادت مى‏شود:

1- خوف‏

2- رجاء

3- حب‏

و اين هر سه در يك آيه جمع شده كه مى‏فرمايد:

[وَ فِي الْآخِرَةِ عَذابٌ شَدِيدٌ وَ مَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّهِ وَ رِضْوانٌ وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا مَتاعُ الْغُرُورِ] «2».

در آخرت عذاب سختى است و [براى مؤمنان كه دنياى خود را در راه اطاعت حق و خدمت به خلق به كار گرفتند] از سوى خدا آمرزش و خشنودى است، و زندگى دنيا جز كالاى فريبنده نيست.

با توجه به اين آيه شريفه بايد هر شخص با ايمانى نسبت به حقيقت دنيا توجه‏ داشته باشد و بداند كه دنيا متاع غرور و دام فريب است كه چون سراب بيابان به نظر بيننده لب تشنه آب مى ‏آيد و او را به سوى خود مى‏كشاند، ولى وقتى نزديك شد چيزى نمى ‏بيند و اگر چنين تنبهى داشته باشد، ديگر هدف خود را از كارهايى كه در زندگى انجام مى ‏دهد دنيا قرار نداده، مى ‏داند كه در وراى اين دنيا، جهان ديگرى است كه در آنجا به نتيجه اعمال خود مى‏رسد، حال يا آن نتيجه عذابى است شديد در ازاى كارهاى زشت و يا مغفرتى است از خدا در قبال كارهاى نيك، پس بر اوست كه از آن عذاب بهراسد و به آن مغفرت اميدوار باشد، ولى اگر عالى ‏تر از اين فكر كند هدف خود را خشنودى خود قرار نمى‏دهد و به خاطر نجات از عذاب و رسيدن به ثواب عمل نمى ‏كند، بلكه هر چه انجام مى‏ دهد به خاطر خدا و خشنودى او انجام مى‏دهد.

البته طبايع مردم در اختيار يكى از اين سه راه مختلف است، بعضى از مردم كه اتفاقاً اكثريت را هم دارا هستند، مسئله ترس از عذاب بر دل‏هاشان چيره گشته و از انحراف و عصيان و گناه بازشان مى‏دارد، اين ها هر چه بيشتر به تهديد و وعيدهاى الهى برمى‏خورند، بيشتر مى‏ترسند و در نتيجه به عبادت مى‏پردازند.

و بعضى ديگر، حس طمع و اميدشان غلبه دارد، اينان هر چه به وعده‏هاى الهى و ثواب‏ها و در جايى كه خداوند نويد داده برمى‏خورند، اميدشان بيشتر شده، به خاطر رسيدن به نعمت‏ها و كرامت‏ها و حسن عاقبتى كه خداوند به مردم باايمان و عمل صالح وعده داده، بيشتر به تقوا و التزام به اعمال صالح مى‏پردازند، باشد كه بدين وسيله به مغفرت و بهشت خدايى نايل آيند.

ولى دسته سوم كه همان طبقه علماى باللّه باشند هدفشان عالى‏تر از آن دو دسته است.

ايشان خدا را نه از ترس عبادت مى‏كنند و نه از طمع به ثواب، بلكه او را عبادت‏ مى‏كنند براى اين كه اهل و سزاوار عبادت است.

چون خدا را داراى اسماى حسنى و صفات عليايى كه لايق شأن اوست شناخته ‏اند و در نتيجه فهميده ‏اند كه خداوند عزيز، پروردگار و مالك سود ايشان و اراده و رضاى ايشان و مالك هر چيز ديگرى غير ايشان است.

و اوست كه به تنهايى تمام امور را تدبير مى ‏كند، خدا را اين چنين شناختند و خود را هم فقط بنده ديدند و چون بنده شأنى جز اين ندارد كه پروردگارش را بندگى نموده، رضاى او را به رضاى خود و خواست او را بر خواست خود مقدم بدارد، لذا اولًا به عبادت خدا مى‏پردازد و ثانياً از آنچه كه مى ‏كند و آنچه كه نمى ‏كند جز روى خدا و توجه به او چيز ديگر در نظر نداشته طمع نمى‏دارد، نه التفاتى به عذاب دارد تا از ترس آن به وظيفه خود قيام نمايد و نه توجهى به ثواب دارد تا اميدوار شود، گو اين كه از عذاب خدا ترسنده و به ثواب او اميدوار هست، ولكن محركش براى عبادت و اطاعت خوف و رجا نيست و كلام اميرالمؤمنين صلوات اللّه عليه كه عرض مى‏كند: من تو را از ترس آتشت و به اميد بهشتت عبادت نمى‏كنم، بلكه بدان جهت عبادت مى‏كنم كه تو را اهل و سزاوار عبادت يافتم‏ «3»، به اين معنى اشاره دارد.

اين دسته، از آنجايى كه تمامى رغبت‏ها و اميال مختلف خود را متوجه يكسو كردند و آن هم رضاى خداست و تنها غايت و نتيجه‏اى كه در نظر گرفتند خداست، لذا محبت به خدا در دل‏هاشان جايگير شده است.

آرى، اين دسته خداى تعالى را به همان نحوى شناختند كه خود خداى تعالى خود را به داشتن آن اسما و صفات معرفى كرده و چون او خود را به بهترين اسما و عالى‏ترين صفات معرفى و توصيف كرده و نيز از آنجايى كه يكى از خصايص دل آدمى مجذوب شدن در برابر زيبايى‏ها و كمالات است، در نتيجه محبت خدايى كه جميل على الاطلاق است در دل‏هايشان جايگزين مى‏شود.

آرى، از آيه شريفه:

[ذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ خالِقُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ فَاعْبُدُوهُ‏] «4».

اين است خدا پروردگار شما، جز او معبودى نيست، آفريننده همه چيز است؛ پس تنها او را بپرستيد.

به ضميمه آيه:

[الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلَقَهُ‏] «5».

همان كسى كه آنچه را آفريد نيكو ساخت.

استفاده مى‏شود كه خلقت دائر مدار حسن و اين دو متلازم و متصادق با همند.

آيات ديگرى بر مى ‏آيد كه يك يك موجودات، آيه و دليل بر وجود خدا و آنچه در آسمان‏ها و زمين است، آياتى است براى صاحبان عقل و خلاصه در عالم وجود چيزى كه دلالت بر وجود او نكند و جمال و جلال او را حكايت ننمايد، وجود ندارد.

پس اشيا از جهت انواع مختلفى كه از خلقت و حسن دارند همه بر جمال لايتناهاى او دلالت نموده، با زبان حال او را حمد و بر حسن فناناپذير او ثنا مى‏گويند و از جهت انواع مختلفى كه از نقص و حاجت دارند، همه بر غناى مطلق او دلالت نموده، با زبان حال او را تسبيح و ساحت قدس و كبرياييش را از هر عيب‏ و احتياجى تنزيه مى‏كنند، هم چنان كه فرمود:

[وَ إِنْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ‏] «6».

وهيچ چيزى نيست مگر اين كه همراه با ستايش، تسبيح او مى گويد.

پس اين دسته از مردم در معرفت اشيا، از راهى سلوك مى‏ كنند كه پروردگارشان بدان راهنمايى كرده و نشانشان داده و آن راه اين است كه هر چيزى را آيه و علامت صفات جمال و جلال او مى‏دانند و براى هيچ موجودى نفسيت و اصالت و استقلال نمى ‏بينند و به اين نظر به موجودات مى ‏نگرند كه آيينه‏هايى هستند كه با حسن خود حسن ماوراى خود را كه حسنى لا يتناهى است جلوه‏گر مى‏سازند و با فقر و حاجت خود، غناى مطلقى را كه محيط به آن هاست نشان مى‏دهند و با ذلت و مسكنتى كه دارند، عزت و كبرياى ما فوق خود را حكايت مى‏كنند.

و پر معلوم است كه آن دسته از مردم كه نظرشان به عالم هستى، چنين نظرى باشد خيلى زود نفوسشان مجذوب ساحت عزت و عظمت الهى گشته و محبت به او آن چنان بر دل‏هاشان احاطه پيدا مى‏كند كه هر چيز ديگرى و حتى خود آنان را از يادشان مى‏برد و رسم و آثار هوا و هوس و اميال نفسانى را، به كلى از صفحه دل‏هاشان محو مى ‏كند و دل‏هاشان را به دل‏هايى سليم مبدل مى‏ سازد كه جز خداى عز اسمه، چيز ديگرى در آن نباشد، هم چنان كه فرموده:

[وَ الَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ‏] «7».

ولى آنان كه ايمان آورده‏اند، محبت و عشقشان به خدا بيشتر و قوى ‏تر است.

و لذا اين طبقه، دو طريق اول را كه يكى طريق خوف و ديگرى طريق رجاء است، خالى از شرك نمى‏دانند، چه آن كس كه خدا را از ترس مى‏پرستد، در حقيقت به منظور دفع عذاب از جان خود متوسل خدا مى‏شود، پس او خودش را مى‏خواهد نه خدا را و هم چنين، آن كس كه خدا را به اميد ثوابش عبادت مى‏كند به منظور جلب ثواب و رستگارى به نعمت و كرامت متوسل خدا مى‏شود، او هم خود را مى‏خواهد نه خدا را، چه اگر راه ديگرى غير از توسل به خدا سراغ داشت، در جلب آن نفع و دفع آن ضرر، آن راه را مى‏پيمود و با خدا و عبادت او هيچ سر و كارى نداشت.

در حديث از امام صادق عليه السلام آمده:

هَلْ الدّينُ إلّاالحُبُ‏ «8».

مگر دين غير از محبت چيز ديگرى هم هست؟

و اين مقام نهفته‏ايست كه جز پاكان با آن مساس ندارند و اگر اهل محبت را در اين حديث به عنوان پاكان خوانده، براى همين است كه گفتيم: اين طايفه از هواى نفس و لوث ماديت منزهند، پس جان كلام اين شد كه اخلاص در عبادت جز از راه محبت تمام و كامل نمى‏گردد.

توضيح اين مسئله به اين است كه: عبادت خدا از ترس عذاب، آدمى را وادار مى‏ كند به زهد، يعنى: چشم ‏پوشى از لذايذ دنيوى، براى رسيدن به نجات اخروى.

پس زاهد كارش اين است كه از محرمات و يا كارهايى كه در معناى حرام است، يعنى ترك واجبات اجتناب كند.

آن كس هم كه طمع ثواب دارد، طمعش او را وادار به كارهايى از قبيل عبادت و عمل صالح مى‏كند تا به نعمت اخروى و بهشت برين نايلش سازد، پس كار عابد هم اين است كه واجبات يا كارهايى كه در معناى واجب است، يعنى ترك حرام را بجا آورد و خلاصه، خوف زاهد او را وادار به ترك و رجا عابد او را وادار به فعل مى‏كند و اين دو طريق هر يك صاحبش را به اخلاص براى دين وامى‏دارد، نه اخلاص براى خدا كه صاحب دين است.

به خلاف طريقه سوم كه طريقه محبت است كه قلب را از هر تعلقى جز تعلق خدا پاك مى‏كند، از زخارف دنيا و زينت‏هاى آن، از اولاد و همسران، از مال و جاه و حتى از خود و آرزوهاى خود پاك مى‏سازد و قلب را منحصراً متعلق به خدا و هر چه كه منسوب به خداست، از دين و آورنده دين و ولىّ در دين و هر چه كه برگشتش به خدا باشد مى‏سازد، آرى، محبت به هر چيز، محبت به آثار آن نيز هست.

عراقى آن عارف شوريده چه نيكو مى‏گويد:

اى زده خيمه حدوث و قدم‏

در سرا پرده وجود و عدم‏

جز تو كس واقف وجود تو نيست‏

هم تويى راز خويش را محرم‏

از تو غايب نبوده‏ام يك روز

وز تو خالى نبوده‏ام يك دم‏

آن گروهى كه از تو با خبرند

بر دو عالم كشيده‏اند رقم‏

پيش درياى كبرياى تو هست‏

دو جهان كم زقطره‏اى شبنم‏

بى‏وجودت جهان وجود نداشت‏

از جمال تو شد جهان خرم‏

چون تجلى است در همه كسوت‏

آشكارست در همه عالم‏

كه به غير از تو در جهان كس نيست‏

جز تو موجود جاودان كس نيست‏



آنان كه به هستى، بدان گونه نگريستند و محصول نظر آنان عشق و محبت به صاحب هستى شد، از كارها آن كارى را دوست مى‏دارند كه خدا دوست دارد و آن‏ كارى را دشمن مى‏دارند كه خدا دشمن بدارد، به خاطر رضاى خدا راضى و به خاطر خشم خدا خشمگين مى‏شوند، اين محبت نورى مى‏شود كه راه عمل را براى او روشن مى‏سازد، چنان كه فرمود:

[أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ‏] «9».

آيا كسى كه [از نظر عقلى و روحى‏] مرده بود و ما او را [به وسيله هدايت و ايمان‏] زنده كرديم، و براى وى نورى قرار داديم تا در پرتو آن در ميان مردم [به درستى و سلامت‏] حركت كند.

و روحى مى‏شود كه او را به خيرات وامى‏دارد، هم چنان كه فرمود:

[وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ‏] «10».

و به روحى از جانب خود نيرومندشان ساخته.

و همين است سرّ اين كه از چنين كسى جز جميل و خير سر نمى‏ زند و هيچ مكروه و شرى را مرتكب نمى‏گردد.





پی نوشت ها:

______________________________

(1)- ترجمه تفسير الميزان: 19/ 289 ذيل آيه 20 سوره حديد.

(2)- حديد (57): 20.

(3)- عوالى اللآلى: 2/ 11، حديث 18؛ بحار الأنوار: 67/ 234، باب 54.

(4)- انعام (6): 102.

(5)- سجده (32): 7.

(6)- اسرا (17): 44.

(7)- بقره (2): 165.

(8)- الخصال: 1/ 21، حديث 74؛ بحار الأنوار: 66/ 237، باب 36، حديث 5.

(9)- انعام (6): 122.

(10)- مجادله (58): 22.









پایگاه عرفان





ادامه مطلب ....



http://www.nooreaseman.com/forum76/thread49318.html



منبع:انجمن هاي سياسي مذهبي فرهنگي نورآسمان



تبادل لينك



به گروه اسلامی ما در گوگل بپیوندید تا همیشه با هم باشیم


هیچ نظری موجود نیست: