۱۳۹۲ بهمن ۱, سه‌شنبه

تو خود آفتاب خود باش و طلسم کار بشکن






تو خود آفتاب خود باش و طلسم کار بشکن







نفسم گرفت ازاین شهر، دراین حصار بشکن

در این حصـار جــــادویـــی، روزگــــار بـشـکن





چو شقایق از دل ســــــنگ برآر رایـت خـــون

به جـــنون صـلابـت صخــره کوهســار بشکن




تــوکـه تـرجــمـان صبــــحی بـه ترنـم و تــرانه

لــب زخــم دیـــده بگشـا، صـف انتظار بشکن




شب غارت تتـاران همه سو فــکـنـده ســایـه

تو به آذرخشی این سایه دیــوســار بـشــکن





زبـــرون کـســـی نـیـایـد چـو به یاری تو، ابنجا

تو ز خــویـشـتـن بـرون آ، سـپــه تـتـار بشـکن




ســـر آن نـــدارد امشـب کـه بـرآیـد آفـتــابـی

تو خود آفتاب خــود باش و طلسم کار بشکن



بسرای تا که هستی که سرودن است بودن

به تـرنـمــی دژ وحــشــت ایـن دیـار بــشـکـن




«استــــاد محـــمدرضــا شــفـیعی کـدکـنی»










ادامه مطلب ....



http://ift.tt/1mpkN8B



منبع:انجمن هاي سياسي مذهبي فرهنگي نورآسمان



تبادل لينك



به گروه اسلامی ما در گوگل بپیوندید تا همیشه با هم باشیم


هیچ نظری موجود نیست: