۱۳۹۲ بهمن ۵, شنبه

دلنوشته های تکان دهنده شهید مجید طهماسب نژاد+ سند


دلنوشته های تکان دهنده شهید مجید طهماسب نژاد+ سند





مجید که طاقت دوری برادرش را نداشت به جبهه رفت و کمتر از یکسال بعد یعنی دوم بهمن 1366 به عبدالله پیوست و دلنوشته زیبایی را قبل از شهادت خود به یادگار گذاشت که بعد از سالها، صداقت و پاکی و دلتنگی او اشک هر خواننده ای را بی اختیار سرازیر می کند.










به گزارش شلمچه نیوز، شهید مجید طهماسب نژاد هفتم خرداد 1348 در خیابان دردشت تهران به دنیا آمد. پدر و مادر او اصالتا اهل بابل بودند که در اوایل زندگی به تهران عزیمت نمودند. مجید فرزند سوم خانواده و پسر دوم حاج صادق بود. عبدالله سه سال بزرگتر از مجید بود که در 23 بهمن سال 1365 به شهادت رسید. مجید که طاقت دوری برادرش را نداشت به جبهه رفت و کمتر از یکسال بعد یعنی دوم بهمن 1366 به عبدالله پیوست و دلنوشته زیبایی را قبل از شهادت خود به یادگار گذاشت که بعد از سالها، صداقت و پاکی و دلتنگی او اشک هر خواننده ای را بی اختیار سرازیر می کند.

حمید بهمراه 2 خواهرش از اعضای این خانواده می باشند. پدر شهیدان طهماسب نژاد یکسالی است که به رحمت خدا رفت و او کارمند بازنشسته شرکت واحد تهران بود. مادر این شهیدان هم 5 سال پیش به فرزندان شهیدش پیوست. لازم به ذکر است مزار این دو شهید غریب و عزیز در بهشت زهرا(س) می باشد و در یادواره شهدای شهیدآباد بابل در جمع 33 شهید این روستا محسوب می شوند.

مجید در قسمتی از آخرین دلنوشته خود برای برادر شهیدش می نویسد :



راستی داداش عبدالله از پیش ما رفتی، واقعا دلم برایت تنگ شده. داداش همان طور که خدا عاشقت شد، می خواهم عاشق من هم بشود، داداش می خواهم ، اگر سعادت داشتم، شهید بشوم .

برادر خوبم انشاالله آن دنیا شفاعت من و برادرانم و خانواده و همه افراد حزب الله را می کنم.

داداش اگر شهید شدی پس نظاره گر کارهایم هستی، داداش بار گناهانم زیاد شده که در خوابم نمیای!

یادت می آید که شب آخر همدیگر را روبوسی می کردیم و گریه می کردیم؟ وطلب شفاعت از یک دیگر می کردیم؟

ان شا الله که شفاعتمان را بکنی و اگر هم شهید شدی می دانم نظاره گر کارهایم هستی، داداش دست مارا هم بگیر، دنیا فانی و زوال پذیر است، داداش شب ها دعایی بود که می خواندم ، هدف از خواندن این دنیا خواب دیدن شما و امام زمان بود، داداش سلام ما را به فاطمه زهرا (س) و امام زمان (عج) برسان، داداش می دانم هر کس با بار و توشه ای از دنیا برود اما شفاعتمان را بکن، آمین.

یک شب خواب دیدم که شهید شدم و مرا ...خداوند از میان گل ها جز گلهای خوشبو تر و پاک تر ازهمه را نمی چید!خداوند همیشه رسیده تر و پاک ترش را انتخاب می کند.






شهید مجید طهماسب نژاد خاطرات جبهه را اینگونه نوشت:

امروز ساعت 8/30 بعد از چند ماه وارد اردوگاه کوثر شدیم بله اردوگاه ای که باید با وضو وارد آن شد. اردوگاه ای که خیمگاه هزاران شهید بود.وارد اردوگاه لشگر مظلوم حضرت سیدالشهدا.. بعداز وارد شدن از دژبانی به پیش برادر امیر رفتیم، برادری که واقعا ارزش آن از برادر بیشتر است، واقعا چهره نورانی او و اخلاق خوب و اسلامی او در روح و قلبم اثر گذاشت. برادری که با زحمتی که می کشید پاسئاری از خون آن شهیدان می کرد. انشاا.. اگر زنده ماندم جبران کارهایش را بکنم و اگر هم توفیق شهادت یافتم اول کسیکه شفاعتش کنم اوباشم اگر لایق شهادت باشم.

بعد از اینکه صبحانه، ناهار را صرف نمودیم فرائض نماز جماعت را در حسینیه شهید کلهر خواندیم، حسینه ای که موکت و فرش آن را هزاران شهید با اشک چشم هایشان مرطوب کرده اند. حسینه ای که تا بحال بچه های لشگر در آن طلب بخشش از خداوندمی کردند...



مجید در بخشی دیگر از این دلنوشته شعری می نویسد:

بارالها نمی خواهم که در بستر بمیرم

دوست دارم در میان آتش و خون و گلوله

در دفاع از اسلام و آزادی این کشور بمیرم

دوست دارم تشنه لب باشم به هنگام شهادت

من به خون غلطان شوم همجون علی اکبر بمیرم

امروز غروب وقتی دعا خواندم از خدا طلب رحمت برای عبدالله و برادرم امیر و خانواده آنها و برادران و همچنین طلب رحمت و استغفار برای خانواده خودمان کردم.

خط من خط حسینی، رهبرم باشد خمینی پس چه بهتر چ.ن حسین از تیر و خنجر بمیرمو

الهم ارزقنا توفیق الشهاده...









تصویر کامل دلنوشته های شهیدمجید طهماسب نژاد؛




























ادامه مطلب ....



http://ift.tt/1fkFkJa



منبع:انجمن هاي سياسي مذهبي فرهنگي نورآسمان



تبادل لينك



به گروه اسلامی ما در گوگل بپیوندید تا همیشه با هم باشیم


هیچ نظری موجود نیست: