۱۳۹۲ آذر ۲۱, پنجشنبه

شــــــایدم از دور آید یک پلاک...





آن شنید ســـــتی که حال مادری



چشم خود را دوخته بر هر دری



کاین یگانه مایه ی با لندگی





دلبرش،این چلـچراغ زندگی





کِی بیاید از سفر آرام جان





نور دیـــده قوَّت آن زانوان





کی دوبـــــاره رخ نماید آن پسر





مایه ی فخرش همی آن تاج سر





پشـــت او از دوری اولاد خم





دیدِ چشمانش ز فرط گریه کم





می گـــــذارد دائماً روی چراغ





بهر فرزندش غذایی گرم وداغ





فکر و ذکر او بر این محور است





شــاید آن فرزند من پشت در است





با گذشت بیست سال از ختم جنگ





می کند هر روز در کوچه درنگ





می رود از بدو کوچـــــه تا به سر





می شود با مویه هایش جان به سر





شــــــایدم از دور آید یک پلاک





مانده در هورالهویزه زیر خاک





بار الها غاصبین را دور کن





دشــــمنان میـهنم را کور کن





رخ نمایید ای شهیدان از عراق





خسته ایم و دل شکسته از فراق...









** هنوز دارن شهید میارن....

چی کشیدن خانواده هاشون تو این سالها؟ ...

کی میتونه بفهمه حال اون مادر چشم به راه رو؟ ...





ادامه مطلب ....



http://www.nooreaseman.com/forum228/thread60426.html



منبع:انجمن هاي سياسي مذهبي فرهنگي نورآسمان



تبادل لينك



به گروه اسلامی ما در گوگل بپیوندید تا همیشه با هم باشیم


هیچ نظری موجود نیست: