توجه به موعود، عامل نجات
«هر کس به وضع موعود نينديشد و به سوي آن شتاب نگيرد، چه بخواهد و چه نخواهد تمام زندگي خود را وارد اردوگاه پذيرش وضع ظلمانيِ امروز جهان کرده است، چه به ظاهر مسلمان باشد و چه سکولار و چه بيدين مطلق».
شور زندگي و حيات ما هميشه در رابطه با توجه به افقي بوده است که آن افق ما را به دنيايي وسيعتر ميخواند، هر گاه قومي، اتكاء و باور خود را نسبت به آرزوهاي سترگ از دست داد و انسان مطلوب او انسان كامل نبود، مسلّم آن قوم به راحتي مهياي نابودي شده است.
نشناختن وضع موجود يک خطر است، و نفهميدن وضع موعود خطر ديگر .
شما حتماً بعضي از رزمندگان و يا افراد انقلابي را ميشناسيد که در حال حاضر نهتنها ديگر آن شور انقلابي را ندارند، بلكه ممكن است نسبت به اسلام و انقلاب به انحراف هم افتاده باشند. علت انحراف آن است كه وضع موجود جهان را به عنوان يك آرمان پذيرفتهاند. وقتي آرمان بزرگ، كه حضور انسان كاملي در صحنه زندگي است، از دست رفت، ديگر بايد منتظر هر سقوطي در ابعاد معنوي و تربيتي بود.
لازم است عزيزان در رابطه با مسأله تأثيرِ نجاتدهندگيِ توجه به وضع موعودِ منطقي و واقعي، خوب فکر کنيد و بركاتش را از آن جهت بررسي كنيد؛ در قومي كه اين آرمانِ بزرگ گم شود، تمام نشاط انساني خود را همين الآن از دست ميدهد. بيخود نيست كه حضرت صاحبالامر(عج) فرمودهاند: «اِنّي لَأَمانٌ لِأَهْلِ الْأَرْضِ كَمَا اَنَّ النُّجُومَ اَمَانٌ لِأَهْلِ السَّماء» ( بحارالانوار، ج 52، ص 92) من اَمانِ اهل زمين هستم، همان طور كه ستارگان، اَمان اهل آسماناند.
آيا معني اينكه حضرت امان اهل زمين هستند، از آن جهت نيست كه توجه به ظهور آن حضرت ما را از سقوطِ ابعاد انسانيمان به انواع انحرافات، نجات ميدهد؟!
شما ميتوانيد غفلت از ظهورِ موعود و آثار منفي آن را در تمدنها، به عنوان يك موضوع تاريخي، بررسي كنيد. بررسي اين پديده در رابطه با ارتباط و عدم ارتباط با انقلاب اسلامي، نمونههاي بسيار خوبي را به شما نشان ميدهد.
ما در انقلاب اسلامي كساني را داشتيم كه اهل جنگ و جبهه، مبارزه و زندان قبل از انقلاب بودند و در راستاي درست نگريستن به آن و در جهت تحقق آن سر از پا نميشناختند و در همين راستا زندگي برايشان معني بسيار زيبايي داشت، ولي به جهت جايگزيني اهداف انقلاب اسلامي با اهداف دنيايي، الآن به روسياهي افتادهاند و قبله آنها دشمنان اسلام و مسلمانان شده است، ميدانم اينها خيلي كم هستند، ولي ميخواهم شما از اين موضوع يك قاعده كلّي بهدست آوريد. اگر روي اين افراد مطالعه كنيد، ميبينيد در ابتدا اهداف معنويِ انقلاب اسلامي را، حقايق و واقعيات عالمِ وجود ميدانستند و لذا افق جان آنها به آن اهداف نظر داشت و در راستاي ارتباط با آن حقايقِ معنوي، تلاش و تحرك داشتند، ولي به جهت عملزدگي و غفلت از ارتباط فعّال با حقايق معنوي، آرامآرام اهداف حسّي و دنيايي در نظرشان بيشتر جلوه كرد و لذا اهداف انقلاب اسلامي را وسيلهاي براي دستيابي به دنياي بيشتر تصور کردند. كمي كه جلوتر آمدند، ديدند براي بهدستآوردن دنياي بيشتر نه تنها نياز به دين و دينداري نيست، حتّي نياز به انقلاب اسلامي هم نيست و لذا اين شدند كه ميبينيد.
در حاليكه جنبههاي وضع موعود و معنوي انقلاب براي عدهاي ديگر نه تنها بيرنگ نشد، بلكه روز به روز پر رنگتر شد و در آن حدّ واقعيتش را نشان داد كه حاضر شدند براي حفظ انقلاب اسلامي همة دنياي خود را بدهند و در رابطه با همين تشخيص، شهادت را انتخاب كردند .
اصغر طاهرزاده
سايت گروه فرهنگي الميزان
«هر کس به وضع موعود نينديشد و به سوي آن شتاب نگيرد، چه بخواهد و چه نخواهد تمام زندگي خود را وارد اردوگاه پذيرش وضع ظلمانيِ امروز جهان کرده است، چه به ظاهر مسلمان باشد و چه سکولار و چه بيدين مطلق».
شور زندگي و حيات ما هميشه در رابطه با توجه به افقي بوده است که آن افق ما را به دنيايي وسيعتر ميخواند، هر گاه قومي، اتكاء و باور خود را نسبت به آرزوهاي سترگ از دست داد و انسان مطلوب او انسان كامل نبود، مسلّم آن قوم به راحتي مهياي نابودي شده است.
نشناختن وضع موجود يک خطر است، و نفهميدن وضع موعود خطر ديگر .
شما حتماً بعضي از رزمندگان و يا افراد انقلابي را ميشناسيد که در حال حاضر نهتنها ديگر آن شور انقلابي را ندارند، بلكه ممكن است نسبت به اسلام و انقلاب به انحراف هم افتاده باشند. علت انحراف آن است كه وضع موجود جهان را به عنوان يك آرمان پذيرفتهاند. وقتي آرمان بزرگ، كه حضور انسان كاملي در صحنه زندگي است، از دست رفت، ديگر بايد منتظر هر سقوطي در ابعاد معنوي و تربيتي بود.
لازم است عزيزان در رابطه با مسأله تأثيرِ نجاتدهندگيِ توجه به وضع موعودِ منطقي و واقعي، خوب فکر کنيد و بركاتش را از آن جهت بررسي كنيد؛ در قومي كه اين آرمانِ بزرگ گم شود، تمام نشاط انساني خود را همين الآن از دست ميدهد. بيخود نيست كه حضرت صاحبالامر(عج) فرمودهاند: «اِنّي لَأَمانٌ لِأَهْلِ الْأَرْضِ كَمَا اَنَّ النُّجُومَ اَمَانٌ لِأَهْلِ السَّماء» ( بحارالانوار، ج 52، ص 92) من اَمانِ اهل زمين هستم، همان طور كه ستارگان، اَمان اهل آسماناند.
آيا معني اينكه حضرت امان اهل زمين هستند، از آن جهت نيست كه توجه به ظهور آن حضرت ما را از سقوطِ ابعاد انسانيمان به انواع انحرافات، نجات ميدهد؟!
شما ميتوانيد غفلت از ظهورِ موعود و آثار منفي آن را در تمدنها، به عنوان يك موضوع تاريخي، بررسي كنيد. بررسي اين پديده در رابطه با ارتباط و عدم ارتباط با انقلاب اسلامي، نمونههاي بسيار خوبي را به شما نشان ميدهد.
ما در انقلاب اسلامي كساني را داشتيم كه اهل جنگ و جبهه، مبارزه و زندان قبل از انقلاب بودند و در راستاي درست نگريستن به آن و در جهت تحقق آن سر از پا نميشناختند و در همين راستا زندگي برايشان معني بسيار زيبايي داشت، ولي به جهت جايگزيني اهداف انقلاب اسلامي با اهداف دنيايي، الآن به روسياهي افتادهاند و قبله آنها دشمنان اسلام و مسلمانان شده است، ميدانم اينها خيلي كم هستند، ولي ميخواهم شما از اين موضوع يك قاعده كلّي بهدست آوريد. اگر روي اين افراد مطالعه كنيد، ميبينيد در ابتدا اهداف معنويِ انقلاب اسلامي را، حقايق و واقعيات عالمِ وجود ميدانستند و لذا افق جان آنها به آن اهداف نظر داشت و در راستاي ارتباط با آن حقايقِ معنوي، تلاش و تحرك داشتند، ولي به جهت عملزدگي و غفلت از ارتباط فعّال با حقايق معنوي، آرامآرام اهداف حسّي و دنيايي در نظرشان بيشتر جلوه كرد و لذا اهداف انقلاب اسلامي را وسيلهاي براي دستيابي به دنياي بيشتر تصور کردند. كمي كه جلوتر آمدند، ديدند براي بهدستآوردن دنياي بيشتر نه تنها نياز به دين و دينداري نيست، حتّي نياز به انقلاب اسلامي هم نيست و لذا اين شدند كه ميبينيد.
در حاليكه جنبههاي وضع موعود و معنوي انقلاب براي عدهاي ديگر نه تنها بيرنگ نشد، بلكه روز به روز پر رنگتر شد و در آن حدّ واقعيتش را نشان داد كه حاضر شدند براي حفظ انقلاب اسلامي همة دنياي خود را بدهند و در رابطه با همين تشخيص، شهادت را انتخاب كردند .
اصغر طاهرزاده
سايت گروه فرهنگي الميزان
ادامه مطلب ....
http://www.nooreaseman.com/forum296/thread49296.html
منبع:انجمن هاي سياسي مذهبي فرهنگي نورآسمان
تبادل لينك
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر