بسم ا... باران
این نوشته مال یه برادر گرامی با نام کاربری صادق از سایتپرتال رسمی ANTi666
با همین عنوان هست من وقتی خوندم لذت بردم برا همین برا شما هم گذاشتم
امیدوارم لذت ببرید
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
روزگاری بود،روزگار تلخ و تاری بود
دشمنان در روبرو بودند و دوستان دوشادوش هم...
زنان و مردان،کودکان،جوانان،پیران ،دختران ،پسران،برادران،خواهران،پد ران ،مادران...
همه در یک جبهه متحد و دشمنان در روبرو...آنان هم متحد
جنگ صفین بود و تمام حق مقابل تمام باطل...
علی و معاویه مقابل هم...
همه احوال معلوم بود...
چه جنگی بود ،در جبهه علی کشته شوی یا بکشی پیروزی...
کشته ها در اعلی علییین جا دارند و باعث افتخار ...
این جنگ هشت سال بود و در سال1367تمام شد...
آن جنگ خیلی به چشم آمد...چون خودشون انقلاب کردن...
اینک بیش از بیست ساله که ما در همان جنگنیم ...
انقلابی ها شهید شد...
باقی مانده انقلابی ها کم کاری کردن....
دهه دومی ها گیج شدن...
دهه سومی ها(ما)سوختیم...
دشمن همان دشمن ...
دوستان البته با دشمن...
از میان هر هزاران دوست...
یک نفر باتوست...
دیگران دشمن...
این چه جنگ نابرابر با من و با تو...
آری ای همنوع من فریاد کن ما را...
تا بفهمم فرق دوست با دشمن...
ای خدا ...ما امروز باید با کی بجنگیم؟ دشمنی که اومده تو خونه؟هر روز که از خواب بیدار میشم در جنگم...
تلوزیون رو روشن میکنم ...دوسته یا دشمن؟بیخیال...دیروز دوست بود...امروز نمیدونم...فقط میدونم که حرفهایی که اون موقع میزد رو دیگه قبول نداره...
یه پیام میاد رو موبایلم...خنده داره...جالبه...ولی جنگ ادامه داره...دشمنه ...پاکش میکنم...
میخوام برم دانشگاه...میرم تو کوچه...یه نفر سلام میکنه...آشناست...چادر نداره ،یه شال رو سرشه...شاید هم نیست...جواب سلام واجبه...زیباست... دشمنه...هنوز جنگه...
تاکسی اومد...آهنگش ...بی خیال دشمنه...راننده طبق معمول ...ولش کن نمیدونه که دشمنه . حرفش یه گلوله تو قلب منه ...
جلو در دانشگاه ...خط مقدمه
سر کلاس...تانک مرکاواه جلو تابلو داره بهم تیر اندازی میکنه...استادمون خیلی روشنفکره...
یه میگ جنگی از کنارم میگذره و هرچی خمپاره داره میریزه روسرم...میگه جزوتون کامله؟
بازم پیام اومد رو گوشیم...خوندم...نیشم باز شد...نامردا دارن کور میزنن...سنگر میگیرم...برا کسی نمیفرستم...
همکلاسیم دیشب VOAگوش داده...شیمیایی میزنن...من حریفش نیستم...خشابم خالیه...قبلی ها(اولی ها ،همونایی که دم از انقلاب میزنن ،یادشون رفته خشاب یه شهید رو بر دارن برام بیارن )پرش نکردن...
از دانشگاه میرم بیرون...خیلی زخم خوردم ولی بیمارستانی قبولم نمیکنه...
میرم به نزدیک ترین پارک...خاک بر سر بمب اتم...اینجا از هیروشیما خراب تر شده...
میرم داخل یه مغازه...یه چیزی نوشیدنی بگیرم شاید آروم بشم....قیمتش نسبت به دیروز 500تومن افزایش پیدا کرده...میفهمم که تحریمیم...خم به ابرو نمیارم و میخرم...جنگه دیگه...
خونه ..دم در خونه باید زره بپوشم ...خونه خیلی مثل قدیم ساده نیست...نفربر فرانسوی ها تو حیاطه...با ترس میرم تو خونه...تلوزیون مثل بمب ساعتیه...سراغش نمیرم...
لپ تاپم رو روشن میکنم بهترین سنگره...به اینترنت وصل میشم...صدایی میشنوم...آره دشمن همه جا رو محاصره کرده...خاموشش میکنم ...
رو برانکارد چینی میخوابم...دکتری وجود نداره...
یه کم استراحت میکنم برا عملیات فردا...
به نظر شما کدوم جنگ سخت تره؟اون هشت سالی که چند ماهی یه عملیات بود؟یا الان که هر لحظه عملیاته؟
نسل سوم امروز باید با کی بجنگند؟به قول استاد"با پدری که رشوه میگیره؟بامادری که گرفتار چشم و هم چشمی شده؟با برادری که گرفتار اعتیاد شده؟با خواهری که گرفتار مسائل اخلاقی شده؟"
کدوم سخت تره؟
من که دیگه حوصله سرکوفت دیگران ندارم که میگن جوانان امروز ارزش ها رو زیر پا گذاشتن...
باید خودشون یه نگاهی کنن به خودشون ببینن کجا کم گذاشتن؟
ببینن کی اشک سید علی رو در آورد؟جوانان امروز یا بزرگان دیروز....
ما تا آخر پای رهبرمون وایسادیم ...ما جهاد اکبر کردیم...
والسلام
این نوشته مال یه برادر گرامی با نام کاربری صادق از سایتپرتال رسمی ANTi666
با همین عنوان هست من وقتی خوندم لذت بردم برا همین برا شما هم گذاشتم
امیدوارم لذت ببرید
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
روزگاری بود،روزگار تلخ و تاری بود
دشمنان در روبرو بودند و دوستان دوشادوش هم...
زنان و مردان،کودکان،جوانان،پیران ،دختران ،پسران،برادران،خواهران،پد ران ،مادران...
همه در یک جبهه متحد و دشمنان در روبرو...آنان هم متحد
جنگ صفین بود و تمام حق مقابل تمام باطل...
علی و معاویه مقابل هم...
همه احوال معلوم بود...
چه جنگی بود ،در جبهه علی کشته شوی یا بکشی پیروزی...
کشته ها در اعلی علییین جا دارند و باعث افتخار ...
این جنگ هشت سال بود و در سال1367تمام شد...
آن جنگ خیلی به چشم آمد...چون خودشون انقلاب کردن...
اینک بیش از بیست ساله که ما در همان جنگنیم ...
انقلابی ها شهید شد...
باقی مانده انقلابی ها کم کاری کردن....
دهه دومی ها گیج شدن...
دهه سومی ها(ما)سوختیم...
دشمن همان دشمن ...
دوستان البته با دشمن...
از میان هر هزاران دوست...
یک نفر باتوست...
دیگران دشمن...
این چه جنگ نابرابر با من و با تو...
آری ای همنوع من فریاد کن ما را...
تا بفهمم فرق دوست با دشمن...
ای خدا ...ما امروز باید با کی بجنگیم؟ دشمنی که اومده تو خونه؟هر روز که از خواب بیدار میشم در جنگم...
تلوزیون رو روشن میکنم ...دوسته یا دشمن؟بیخیال...دیروز دوست بود...امروز نمیدونم...فقط میدونم که حرفهایی که اون موقع میزد رو دیگه قبول نداره...
یه پیام میاد رو موبایلم...خنده داره...جالبه...ولی جنگ ادامه داره...دشمنه ...پاکش میکنم...
میخوام برم دانشگاه...میرم تو کوچه...یه نفر سلام میکنه...آشناست...چادر نداره ،یه شال رو سرشه...شاید هم نیست...جواب سلام واجبه...زیباست... دشمنه...هنوز جنگه...
تاکسی اومد...آهنگش ...بی خیال دشمنه...راننده طبق معمول ...ولش کن نمیدونه که دشمنه . حرفش یه گلوله تو قلب منه ...
جلو در دانشگاه ...خط مقدمه
سر کلاس...تانک مرکاواه جلو تابلو داره بهم تیر اندازی میکنه...استادمون خیلی روشنفکره...
یه میگ جنگی از کنارم میگذره و هرچی خمپاره داره میریزه روسرم...میگه جزوتون کامله؟
بازم پیام اومد رو گوشیم...خوندم...نیشم باز شد...نامردا دارن کور میزنن...سنگر میگیرم...برا کسی نمیفرستم...
همکلاسیم دیشب VOAگوش داده...شیمیایی میزنن...من حریفش نیستم...خشابم خالیه...قبلی ها(اولی ها ،همونایی که دم از انقلاب میزنن ،یادشون رفته خشاب یه شهید رو بر دارن برام بیارن )پرش نکردن...
از دانشگاه میرم بیرون...خیلی زخم خوردم ولی بیمارستانی قبولم نمیکنه...
میرم به نزدیک ترین پارک...خاک بر سر بمب اتم...اینجا از هیروشیما خراب تر شده...
میرم داخل یه مغازه...یه چیزی نوشیدنی بگیرم شاید آروم بشم....قیمتش نسبت به دیروز 500تومن افزایش پیدا کرده...میفهمم که تحریمیم...خم به ابرو نمیارم و میخرم...جنگه دیگه...
خونه ..دم در خونه باید زره بپوشم ...خونه خیلی مثل قدیم ساده نیست...نفربر فرانسوی ها تو حیاطه...با ترس میرم تو خونه...تلوزیون مثل بمب ساعتیه...سراغش نمیرم...
لپ تاپم رو روشن میکنم بهترین سنگره...به اینترنت وصل میشم...صدایی میشنوم...آره دشمن همه جا رو محاصره کرده...خاموشش میکنم ...
رو برانکارد چینی میخوابم...دکتری وجود نداره...
یه کم استراحت میکنم برا عملیات فردا...
به نظر شما کدوم جنگ سخت تره؟اون هشت سالی که چند ماهی یه عملیات بود؟یا الان که هر لحظه عملیاته؟
نسل سوم امروز باید با کی بجنگند؟به قول استاد"با پدری که رشوه میگیره؟بامادری که گرفتار چشم و هم چشمی شده؟با برادری که گرفتار اعتیاد شده؟با خواهری که گرفتار مسائل اخلاقی شده؟"
کدوم سخت تره؟
من که دیگه حوصله سرکوفت دیگران ندارم که میگن جوانان امروز ارزش ها رو زیر پا گذاشتن...
باید خودشون یه نگاهی کنن به خودشون ببینن کجا کم گذاشتن؟
ببینن کی اشک سید علی رو در آورد؟جوانان امروز یا بزرگان دیروز....
ما تا آخر پای رهبرمون وایسادیم ...ما جهاد اکبر کردیم...
والسلام
ادامه مطلب ....
http://www.nooreaseman.com/forum59/thread49143.html
منبع:انجمن هاي سياسي مذهبي فرهنگي نورآسمان
تبادل لينك
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر