1- غفلت از ياد خدا :
قرآن يكى از عوامل گمراهى را «لهو الحديث». (لقمان (31)، آيه 6) دانسته است. «لهو» چيزى است كه انسان را چنان مشغول كند كه باعث غفلت و بازماندن از كارهاى مهمتر شود و در نتيجه باعث فراموشى خدا و معنويت مىشود. از اين رو در روايات اسلامى از «لهو الحديث» به «غنا» تفسير شده است. وسائل الشيعه، ج 12، باب 99، (ابواب مايكتسب به). چه اينكه شنيدن غنا و موسيقى آن چنان اراده را سست و غريزه جنسى شخص را تحريك مىكند كه از ياد خدا و قيامت باز مىماند.
در روايتى نبى اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: هر كس به غنا و موسيقى (لهوى) گوش فرا دهد قطعهاى از سرب (روز قيامت) در گوش او آب مىشود. «من استمع الى اللَّهو يذاب فى اذنه الآنك»: وسايل الشيعه، ج 5، ص 348. و شايد اين تعبير كنايه از آن است كه گوش او از شنيدن سخن حق كر مىشود.
2- گرايش به فساد : غنا و آواز مطرب و لهوى، انسان را به سوى شهوت و فساد اخلاقى مىكشاند و از راه پرهيزكارى باز مىدارد. مجلس غنا و موسيقى، معمولاً مركز مفاسد گوناگون است. در حديثى از نبى اكرم(صلى الله عليه وآله) آمده است: «غنا نردبان زنا است». «الغناء رقية الزنا»: بحار الانوار، ج 76، باب 99، (باب الغناء).
3- قساوت قلب
يکي از اثرات شوم موسيقي بر روان انسانها پديد آوردن بيماري قساوت قلب در انسان مي باشد. و مويد اين کلام سفارش رسول خدا (صل الله عليه و آله ) به حضرت علي (عليه السلام ) مي باشد كه فرموده اند : يا على! سه كار دل را سخت كند: گوش دادن به آواز و موسيقى، شكار، و به دربار سلاطين رفتن. (نصايح ص 134 )
به عبارت ديگر افرادي که مداومت دارند بر گوش دادن به موسيقي و مطربي قلبشان مريض مي گردد. و نتيجه اين سختي و قساوت قلب اين مي شود که ديگر موعظه و پند در اين قلوب اثر نمي کند. زيرا بر طبق آيات قرآن اثر گناهکاري قساوت قلب است.
خداوند متعال در سوره بقره آيه 74 مي فرمايد : قلوب افراد گناهکار مانند سنگ است يا سخت تر از سنگ . زيرا برخي از سنگها از ميانشان آب بيرون مي آيد يا از ترس خدا از بلندي ها فرو مي افتد .ولي قلوب افراد گناهکار به قدري سخت است که ديگر چيزي از پندها و موعظه هاي الهي در آن اثر نمي نمايد.
نشانه و علامت اين بيماري آن است که اين گونه افراد وقتي در مجلسي قرار مي گيرند که در آن سخن از خدا و قرآن و ياد مرگ و آخرت است. اهل موسيقي حالشان بد مي شود و دوست دارند زود از اين گونه مجالس خارج شوند و بر عکس اگر در جايي باشند که سخن از دنيا و سرگرميهاي گمرا ه کننده باشد . به اشتياق بر آن توجه مي کنند و دوست ندارند که تمام شود و باز تاييد کننده سخنان فوق آيه 6 و7 سوره لقمان است که در آيه 6 در مورد اهل موسيقي و مطربي توضيح و بلافاصله در آيه 7 که مورد بحث ما است مي فرمايد: و چون خوانده شود بر اهل موسيقي و مطربي آيات و گفتار ما دوري گزينند و روي برگردانند ايشان و تکذيب آن گفتار نمايند مانند کسي که آن را نشنيده و گويا در گوشهاي ايشان سنگيني است از شنيدن آيات ما پس مژده بده به ايشان عذابي دردناک را.
4- از دست دادن حيا
امام صادق عليه السلام : من ضرب في بيته بربط اربعين يوما سلط الله عليه شيطانا يقال له القفندر فلايبقي عضو من اعضائه الاقعد عليه فاذا كان كذلك نزع منه الحياء و ام يبال ما قال و لا ما قيل فيه ( كتاب گناهان كبيره شهيد دستغيب - فصل : اشتغال به ملاهي به نقل از كتاب : وسائل كتاب تجارت باب 100 ج 12 ص 232)
كسي كه در خانه اش چهل روز بربط ( نوعي تار ) نواخته شود خداوند متعال شيطاني را به نام قفندر بر او مسلط مي كند كه عضوي از اعضاي وي باقي نمي ماند مگر اينكه او را در برمي گيرد و هنگامي كه اينگونه شد حيا از او گرفته مي شود بگونه اي كه نسبت به آنچه به او گفته مي شود بي تفاوت مي گردد . (1)
در خصوص اهميت حيا نيز خوب است بدانيد رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله راجع به حيا فرموده اند : حيا و ايمان با همديگر وابستهاند چون يكى از ميان برود، ديگرى هم از ميان مىرود. (پيام پيامبر ترجمهفارسى 449 )
5- از بين رفتن غيرت
ان شيطانا يقال له القفندر اذا ضرب في منزل الرجل اربعين صباحا بالبربط و دخل الرجال وضع ذلك الشيطان كل عضو منه علي مثله من صاحب البيت ثم نفخ فيه نفخة فلا يغار بعدها حتي توتي نساؤه فلا يغار ( كتاب گناهان كبيره شهيد دستغيب - فصل : اشتغال به ملاهي به نقل از كتاب : وسائل كتاب تجارت باب 100 ج 12 ص 232)
كسي كه چهل روز در خانه اش بربط نوازند و مردمان بر او وارد شوند شيطاني به نام قفندر اعضاي خود را به تمام اعضاي بدنش مس مي نمايد ، پس غيرت از آن مرد برداشته مي شود تا به حدي كه با زنانش اگر فعل قبيحي كنند بدش نمي آيد .
دوست عزيز شايد با خواندن اين روايت توانسته باشيد به يكي از علت هاي اصلي رواج بد حجابي در جامعه پي ببريد چراكه براساس اين روايت به هر مقدار موسيقي در جامعه رواج پيدا كند غيرت از مردان زايل شده و نسبت به بد حجابي خانم هايشان و اينكه در معرض نامحرمان قرار بگيرند بي تفاوت تر مي شوند .
6- نزول بلاي ناگهاني و عدم استجابت دعا
هم اكنون بسياري به دنبال اين پاسخ مي گردند كه چرا زندگي هايمان با وجود رفاه ظاهري با بلاها و مصيبت ها آميخته شده و يا اينكه چرا هرچه دعا مي كنيم مستجاب نمي شود .
در روايتي كه از امام صادق عليه السلام نقل شده ايشان موسيقي را يكي از ريشه هاي بروز اين مسائل مطرح نموده و فرموده اند : بيت الغناء لاتومن فيه الفجيعه و لا تجاب فيه الدعوه و لا يدخله المك ( كتاب گناهان كبيره شهيد دستغيب - فصل : غنا - به نقل از كتاب :كافي و مستدرك باب 78 فروع كافي ج 6 ص 433 حديث 15 )
خانه اي كه در آن غناء خوانده مي شود از مصيبت و بلاي ناگهاني ايمن نيست و دعء در آن مستجاب نمي شود و فرشته داخل آن نمي گردد .
ب : تأثيرات منفي موسيقي نيز از نگاه دانشمندان
دوست گرامي، تأثيرات منفي موسيقي نيز از نگاه دانشمندان مخفي نمانده است. در ادامه به بخشهايي از اين آراء و نگاه دين به موسيقي مي پردازيم.
1- تأثيرات موسيقى بر عقل و تفکر
شأن و ويژگى عقل آن است كه «معتدل» و «متين» باشد. يعنى با حفظِ استوارى و پختگىاش بتواند از چاشنىهاى لذت و سرور، نشاط و تلاش بهرهمند باشد؛ اما در اين ميان، موسيقى آن چنان يكهتاز ميدان لذّت و نشاط، خيال و تحريك و احساس مي شود كه آدمى دچار حالتِ «طَرب» مىشود. «طَرب» تأثيرى است فوقالعاده! با محوريت موسيقى. اين «تأثير فوقالعاده» باعثِ كاهش يا سلبِ جدّيّت عقل مىشود. و اين پيشامد، باعث مىشود كه عقل از محاسبات جدّى، دقيق و واقعبينانه به دور بيفتد.
جوانى كه موسيقىگرا و «طَربخواه» است: براى زدودنِ افسردگىاش، دُكمه پخش صوت را حركت مىدهد تا يكى ديگر برايش بخواند و بنوازد تا او «خوش» باشد! اما جوانِ معقول، آن گاه كه در خود افسردگى مشاهده كند سعى در شناختِ عوامل پژمردگى مىكند تا با يافتِ آن علتها، عوامل خوشىِ ماندگار يا معقول را در خود فراهم سازد.
جوانِ موسيقىگرا، براى تحريك و برانگيختن احساس، به درمانهاى مجازى و آنى روى مىآورد. اين چنين كسى كه خواستهاش را در «موسيقى» مىبيند هيچ وقت به خودش، به عقلش و به ارادهاش اين زحمت را نمىدهد تا ببيند و بفهمد كه كجاى زندگى را اشتباه محاسبه كرده و چه سنگى مقابل راهش است.
آيا دوستِ ناباب او را به افسردگى كشانده؟ يا سستى در انجامِ وظايفِ دينى و الهى او را به افسردگى كشانيده؟ پس: «موسيقى، عقل را به خواب مىبرد!» يك شعار و شعر نيست. يك قانون است. يك حقيقت است و براى فهم حقائق بايد چشم گشود نه اينكه چشمها را بست. موسيقى عقل را به خواب مىبرد: يعنى باعثِ اشتغالِ آدمى به امورى مىشود كه كمكم باعثِ غفلت از خود، نيازها، علل و درمانها مىشود. شما دردى داريد كه درمانش تنها با اراده و تغيير شرايط ممکن است. ولى وقتى مىبينى نوار موسيقى آن را حلّ كرده، ديگر آن را درمانِ دردت مىبينى و ديگر هيچ! اينجاست كه آن درد همچنان عمق و شدّت پيدا مىكند و شما بيشتر به موسيقي رو مىآوريد... و اين روند تا آنجا ادامه مىيابد كه از آهنگهاى معمولى به تند و غربى و شرقىاش رو مىكنى.
جان كلام اينكه: «موسيقى، عقل را به خواب مىبرد». يعنى: او را از محاسبات، واقعيّات و اقداماتِ متناسب، باز مىدارد و «مشغوليت» به موسيقى عاملِ غفلت است؛ و قرآن كريم از «مشغولشدنهاى اين چنينى» به «لَهْو» تعبير مىكند. لهو چيست؟
اين واژه، از واژگانِ فرهنگِ قرآن و از زبانِ عرب مىباشد و فرهنگنويسان دربارهاش اين چنين توضيح دادهاند: لهو، آن است كه چيزى آن چنان انسان را به خودش جذب و مشغول نمايد كه باعثِ غفلت و بازماندن از كارهاى مهمتر شود. قرآن كه مىفرمايد: «لاتلهِكُم اَموالُكم و لاولادكم» اموال و اولادتان شما را از ياد خدا مشغول و غافل نكند.
اينك ببينيد كه چگونه قرآن كريم، ضمن آنكه ما را از موسيقى باز مىدارد، چگونه علّتِ مذمّت را هم بيان مىفرمايد: «و من الناسِ من يشْتَرى لَهو الحديث لِيُضِلّ عنْ سبيلالله(لقمان (31)، آيه 5)» عدهاى از مردم از آن چه لهو است استقبال كرده و نسبت به آن گرايش دارند اينان ندانسته خود و ديگران را به بىراهه، گمراهى و اشتباه مىاندازند؛ اين نوعى بازى گرفتنِ دين است. و بدانيد كه سرنوشتى عذابآور و خواركننده در انتظارشان است.
آن گاه حضرت امام صادقعليه السلام فرمودند: «غنا مصداقى است از آن چه موجب مشغوليت و بازماندن از ياد خدا مىشود.( ر.ك: وسائلالشيعه، ج 12، ص 226 و 228)
موسيقى با تأثيراتى كه در اَبعادِ شادىآفرينى، خيالآفرينى و تحريكآفرينى دارد، آن چنان به تقويت احساس مىپردازد که عقل را - هر چند به طور موقت - ضعيف مىكند.
كار عقل اين است كه تناسبات را كشف كرده و هر چيز بىتناسب را كنار بزند؛ اما در اين وضعيّت كه آدمى دل سپردهى احساسات و اثراتِ ناشى از موسيقى گردد، جنبههاى احساسى بودن چندان قوى مىگردد كه به سختى مىتواند در درياىِ احساسات وارد شد، امّا خيس از آب نگردد. اينجاست كه آدمى وقتى مىخواهد چيزى را ارزيابى كند، چون آلوده به شناختهاى احساسى موسيقيايى شده، در اين ارزيابى موفق نخواهد بود.
شايد بتوان با مثالى اين حالت را ملموستر نمود. بسيار مشاهده كردهايم كه رانندهاى جوان سوار بر ماشين مدل بالا شده و با سرعتِ زياد مشغولِ راندن ماشين است. چندان كه با اين سرعت مافوق صوتش مىخواهد بيرون از فضاى عالم مادى دنيا پرواز كند. وقتى دقّت بيشترى مىكنيم درمىيابيم او به مفهوم دقيق كلمه مشغولِ «دل سپردن» به نواي موسيقى است. آن هم آهنگى با ريتم هيجانآفرين و تحريكزا. هر آن گاه كه نواي ترانه و موسيقىاش، تندتر مىگردد او بر تندى سرعتش مىافزايد، امّا در اين موقيعت او در رانندگى اش مطابقِ استانداردهاى رانندگى و ضوابط عقلى نمىراند. او را مىبينى كه تابعِ همان احساسِ موقعِ شنيدن آهنگ است. و اين احساس، باعث شده تا از تشخيص انسان در حالِ تعادل فاصله بگيرد. او ديگر فقط يك چيز را خوب تشخيص مىدهد: «همگام با تند شدنِ آهنگ به تند شدنِ سرعت» بپردازد. و اينك شما در اطراف همين مثال تفكّر و توجّه بيشترى بنمائيد تا ابعادى ديگر برايتان روشن شود.
«وقتى عقل ملاكِ تشخيص (تصوّر و عمل) باشد، كردار نيز بسيار متين و حساب شده خواهد بود. مگر نه اينكه سبُكى و سستى در عقل، موجب سبكى و سستى در عمل نيز مىگردد؟ پس وقتى مىبينيد كه شخصى با شنيدن آهنگ به رفتارهاى سبك دست مىزند، معلوم مىشود كه عقلش دچارِ خفّت و سبكى گرديده و اين احساس است كه بر وى حكم مىراند.( صديقين اصفهانى، محمدتقى، غنا، موضوعاً و حكماً، ص 18)
بر اساسِ نظريه كارشناسى «فارابى»؛ کاملترين نوع موسيقى، آن است که نشاط آور، خيالآفرين و هيجانساز باشد(حقيقت موسيقى غنايى، به نقل از انديشههاى علمى فارابى درباره موسيقى، مهدىبركشلى، ص205).
در هنگام تحليل و استدلال، آن چه بيشتر محور گفت و گوها قرار مي گيرد نشاط آوري موسيقي است اما درباره خيالپردازي و هيجان سازي موسيقي سخني به ميان آورده نمي شود در حالي که اين دو پيامد نابهنجار موجب تضعيف عقل انسان است و آثار زيانبار دارد.
در قرآن كريم، توصيه شده كه «واجْتَنِبُوا قُولَ الزّور(حج (22)، آيه 30)»؛ «اى مردم از گفتارِ باطل ظاهرپسند بپرهيزيد»
حضرت امام صادقعليه السلام پس از آنكه اين آيه را تلاوت فرمودند، بيان داشتند: يكى از مصاديقِ «گفتارِ بىواقعيت ولى حقنما»، همين «غنا»ست.( وسائل الشيعه، ج 12، ص 227)
در اين روايت و آيه خوب دقت كنيد. چه اينكه نه «خيال» را ماندگارى است؛ نه «احساساتِ برانگيخته از موسيقى»؛ و نه «لذّتهاى زودفرجامش» فرصتِ پائيدن و ماندن دارد.
2- تأثيرات موسيقى بر احساس :
براى روشن شدنِ بيشتر اين قسمت كه در واقع، با هم سخنانِ «موراى شافِر»، نويسنده، شاعر و آهنگساز كانادائى را مىخوانيم: «تقريباً هيچ صدايى در جهانِ مدرن نيست كه به طور مصنوعى ايجاد نشده باشد و در تملّك كسى نباشد، مثلِ موسيقى، بوق اتومبيل و سر و صداى كارگاههاى ساختمانى... و اين صداهاى مصنوعى به تعبيرى برآيندِ خواست و ارادهى گروههايى خاصاند كه مىخواهند ارادهشان را اقشار ديگر جامعه تحمّل كنند... و در اين هجوم بىامانِ صدا و فرياد و بوق، مجالى براى انديشيدن و آرامش ذهن و فراغتِ تن و روان باقى نمىماند». اينك خود قضاوت كنيد كه با اين وجود ديگر چه شباهتى ميان طبيعت و صداى مصنوعىِ موسيقى وجود خواهد داشت تا در نتيجه موسيقى، پلى باشد ميانِ انسان و طبيعت؟! در ادامه گفتههاى وى آمده: «... از آن زمان كه انسان دشتهاى وسيع و پهناور را به سوى كلانشهرهاى پرجمعيت ترك گفت؛ و از آن هنگام كه صداى زنگ ساعت جاى آواز خروس و صداى باد و باران را گرفت و صداى كارخانه جاىِ صداى آواز پرندگان را اشغال كرده و ما به جاى تسليم شدن به چرتزدنهاى طبيعى با ضرب آهنگِ شتابناكِ زندگى شهرى خو كرديم، تمدّنى بنا نهاده شد كه در آن فاصله بسيار كم انسانها با يكديگر خطر بروز اختلافها را افزايش داده است». اين آهنگساز و شاعر و نويسنده، در ادامه سخنانش به پوچى و دور از واقعيتِ پاك بودنِ صداها و عدمِ ارتباطشان با طبيعت، مىپردازد و مىگويد: «آن چه براى ما ضرورى است، مراسمى است آرام و بىهياهو كه در آن جماعت گردآمده لحظاتى زيبا را با هم سپرى كنند، بىآنكه براى بيان احساساتِ خود به شيوههاى منحط يا ويرانگر متوسل شوند».
دقت كنيد و ببينيد كه: چرا آنها كه مىگويند «موسيقى روح را پالايش مىكند» و «موسيقى يك ضرورت است» و «موسيقى رازگويى و نيايش انسانِ خاكى با خداست» آن قدر كه با «تار» و «سه تار» انس دارند، آيا با قرآن و مناجات و طبيعت مأنوس هستند؟ چرا از خدا سؤال نمىكنند كه براى نزديكى و رسيدن به تو (=عرفان) از چه راهى بياييم؟ و آيا اساساً خدا اين حق را ندارد كه بگويد از چه راهى مىتوانيد به من نزديك شويد؟ (چرا به خدا، عملاً اين حق را نمىدهند كه به حال و هواى مصنوعى برخاسته از موسيقى را عرفانى و آرامشآور نداند؟ بلى، ما منكر نيستيم كه موسيقى آن چنان دل و روح را مىلرزاند كه اشك جارى مىشود.
ولى بحث اينجاست كه اين حالت، چقدر مورد تأئيد خداست؟ چرا مىخواهيم «حالت مجازى و مصنوعى» را به جاى «حالت حقيقى و معنادار» حساب كنيد؟ در ادامه گفتههاى آهنگساز و شاعرِ كانادايى به اين موضوع پرداخته شده: «... توجه به آن چه هنگامِ اجراى كنسرتهاى موسيقى كلاسيك در غرب مىگذرد، خالى از فايده نيست. آن چه در اين كنسرتها بسيار تعجببرانگيز است، جماعت شنوندهاىاند كه حاضرند نفس را در سينه حبس كرده و به اصواتى كه هوا را به ارتعاش درآورده، گوش بسپارند. شايد اين نهايتِ موفقيت در اجراى يك قطعه موسيقى باشد. اما بايد يادآور شد كه چنين سكوتى بيشتر از عادت ناشى مىشود تا از قدرتِ زيبايى». جهتِ شناخت و فهم فزونتر اين كلام، به ادامه گفتههاى «موراى شافر» (آهنگساز و شاعر كانادايى) توجه فرمائيد، شافِر پس از آنكه تأثير عادت و تلقين در توجّه به موسيقى را علّتِ نهفته در رازِ گوشسپارى شنوندگانِ كنسرتها مىداند، اضافه مىكند كه: «من بارها از خود پرسيدهام آيا ممكن نيست كه شبيه چنين مراسمى را در موقعيتهاى ديگرى مثلاً گوش سپارى مشترك به آواز پرندگان و يا جشنهاى تابستانى برپا كرد؟»( روزنامه اطلاعات، چهارشنبه، 2 آبان 1380، صفحه 5) آرى! اين است تنها گوشهاى از معناى اين سخن ما كه: «موسيقىگرايى نوعى تحريف و تغييرسازى است در حسّ زيبايىخواهى و ايجاد دگرگونى در ذائقه روحى و روانى بشر».
3- تأثير موسيقى بر سيستم اعصاب
دانشمندان علم «فيزيولوژى»، دستگاه عصبى انسان را به دو قسمت تقسيم كردهاند:
الف : سلسله اعصاب ارتباطى: شاملِ ستون مركزى عصبى و نخاع، نيمكرههاى مغز، اَعصاب محيطى.
ب : سلسله اعصاب نباتى: شامل سيستم سمپاتيك و پاراسمپاتيك.
وقتى كه از خارج تحريكاتى بر روى اَعصاب شروع مىشود اعصاب سمپاتيك و يا پاراسمپاتيك به ميزان تحريكات خارجى وارده تعادل از دست مىدهند. بديهى است هر اندازه بين اين دو سيستم عصبى، فاصلهها بيشتر شود به همان اندازه نيز نگرانىهاى روانى و اغتشاشات فزونتر مىگردد. و از جمله علل و عوامل تحريكاتِ خارجى، ارتعاشاتِ موسيقى است. موسيقى وقتى كه با آهنگهاى نشاط انگيز يا موسيقي هاي حزنآور همراه گردد (مخصوصاً اگر با ارتعاشاتِ عجيب و غريب سمفونيك اجراء گردد) به طور مسلّم تعادل لازمى را كه بايستى بين دو دسته عصب نامبرده وجود داشته باشد را بر هم مىزند و در نتيجه اصولِ حساس زندگى (اعم از هضم، جذب، دفع، ترشحات، ضربات قلب و وضعِ فشار مايعات بدن مثل خون و...). را مختل ساخته و رفته رفته شخص را به گرفتارىها و امراضى نزديك مىسازد كه طب جديد با تمامِ پيشرفتهايش نمىتواند آسيبهاى پيش آمده را درمان كند. مثل اغتشاشاتِ فكرى، اَمراض روانى (افسردگىها و حتى بىخيالىها)، سكتههاى قلبى و مغزى ( تأثير موسيقى بر روان و اعصاب، صص 3، 6، 26 و 92 به بعد). پروفسور «ولف آدلر» استاد دانشگاه كلمبيا ثابت كرده كه: بهترين و دلكشترين نواهاى موسيقى شومترين آثار را روى دستگاه اعصاب انسان باقى مىگذارد، مخصوصا اگر هوا گرم باشد اين تأثير مخرب، شديدتر مىشود.
«توجه دقيق به بيوگرافى مشاهير موسيقى جهان نشان مىدهد كه در دوران عمر به تدريج دچار ناراحتىهاى روحى گرديدهاند و عدهاى نيز مبتلا به بيمارى شدهاند. چنان كه هنگام نواختن موسيقى درجه فشار خونشان بالا رفته و دچار سكته ناگهانى شدهاند.( همان) از آن چه گفته شد، چنين به دست مىآيد كه هر نوع موسيقى، به ويژه آهنگهاى احساسى برانگيزش، تحريكاتى در اعصاب «سمپاتيك» و «پاراسمپاتيك» به وجود مىآورد كه در نتيجه، تعادلِ اين اعصاب به هم خورده و انسان دچار ضعف اعصاب مىگردد. آن چه مهم است اينكه ضعف اعصاب نيز، خود امراضِ ديگرى از قبيل: اختلالِ حواس، پريشانى، جنون، ثقل سامعه (سنگينى گوش)، نابينايى، سل و... به وجود مىآورد. البته تصور نكنيد كه مشكل در همين چند مورد اختلال ياد شده خلاصه مىگردد.
دكتر «الكسيس كارل»، زيست شناس و فيزيولوژيست فرانسوى مىنويسد: «كاهش عمومىِ هوش و نيروى عقل، از تأثير الكل و سرانجام از بىنظمى در عادت ناشى مىشود؛ و بدون ترديد سينما و راديو در اين بحران فكرى سهيماند». موسيقى نه تنها در شنوندگان اثرات منفى بر جاى گذاشته، بلكه در نوازندگان نيز تأثيرات خطرناكى داشته است. اخبار و گزارشات زير تنها گوشهاى از واقعيت است: * در ايالتِ «لتيل راك» آمريكا، جوانى كه پيانو ياد مىگرفت، نغمات موسيقى چنان در روح آن جوان هيجان ايجاد كرد كه بدون دليل از جاى برخاست و با 19 ضربه چاقو، معلم خود را از پاى درآورد(روزنامه اطلاعات، شماره 9622). «باخ»، موسيقىدانِ اطريشى، به اختلال حواس و كورى گرفتار شد. «فردريك هندل»، موسيقىدان آلمانى و «ماريا آلنا» خواننده ايتاليايى و «موريس راول» نوازنده فرانسوى، هر سه به نابينايى مبتلا شدند. «موتزارت» و «شوين» (دو موسيقىدان مشهور) به ضعف قوا و سل دچار گرديدند. «مشوبرت»، «واكتر»، «دوكونيسى» و «مندلسن» به اختلالاتِ عصبى، پريشان فكرى و كشمكشهاى روحى مبتلا گرديدند. «شومان» و «دووراك» گرفتار ضعف اعصاب شديد و سرانجام ديوانگى شدند. «بتهون» در سى سالگى كاملاً ناشنوا شد و پس از ضعف اعصاب، ديوانه گرديد.
4- موسيقي و بي ارادگي
موسيقى، گذشته از ركود فكرى، رفته رفته انسان را در كارها سُست و تنبل، بىاراده و لااُبالى مىسازد، تا جائى كه گاهى كارهاى ضرورى از انسان فوت مىشود و سرمايه جوانى، عمر و نيروى فعاليت خود را به رايگان از دست مىدهد.
«الكسيس كارل» دانشمند معروف در كتاب «راه و رسم زندگى» چنين مىنويسد: «راديو و سينما و ورزشهاى نامناسب، روحيه فرزندان را فلج مىكند».
تجربه نيز ثابت كرده كه اشخاصى كه زياد سرگرم به موسيقى هستند، اغلب افرادى بىاراده و مسامحهكار و در مقام تعقّل و تفكّر راكد و ضعيفاند.
5- تاثير موسيقي بر كاهش عمر افراد
برخي انديشمندان با بررسي زندگي كساني كه با موسيقي انس بيشتري داشته اند به اين نتيجه رسيده اند كه موسيقي تاثير مستقيمي بر كاهش عمر افراد دارد كه به عنوان نمونه اسامي برخي از خواننده هاي مشهور دنيا به همراه مدت عمرشان را برايتان ذكر مي نمائيم :
- ماليبران ، استاد معروف موسيقي در حال خواندن آواز در سن 27 سالگي سكته كرد
- پرگولوزي - نوازنده ايتاليايي – سن 26 سال
- بليني – نوازنده ايتاليايي – سن 34 سال
- موريس ژوبر نوازنده فرانسوي – سن 40 سال
- شوسون – نوازنده فرانسوي - سن 30 سال
- نيكلادوگريني نوازنده فرانسوي - سن 32 سال
- مندلس – نوازندده آلماني - سن 38 سال
- موزارت – نوازنده اطريشي - سن 35 سال و ..... ( بهشت جوانان ص 361 به نقل از كتاب تاثير موسيقي بر اعصاب و روان – موسيقي از نظر دين و دانش – تاريخ موسيقي از سعدي حسني )
پایگاه تخصصی اخلاق
قرآن يكى از عوامل گمراهى را «لهو الحديث». (لقمان (31)، آيه 6) دانسته است. «لهو» چيزى است كه انسان را چنان مشغول كند كه باعث غفلت و بازماندن از كارهاى مهمتر شود و در نتيجه باعث فراموشى خدا و معنويت مىشود. از اين رو در روايات اسلامى از «لهو الحديث» به «غنا» تفسير شده است. وسائل الشيعه، ج 12، باب 99، (ابواب مايكتسب به). چه اينكه شنيدن غنا و موسيقى آن چنان اراده را سست و غريزه جنسى شخص را تحريك مىكند كه از ياد خدا و قيامت باز مىماند.
در روايتى نبى اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: هر كس به غنا و موسيقى (لهوى) گوش فرا دهد قطعهاى از سرب (روز قيامت) در گوش او آب مىشود. «من استمع الى اللَّهو يذاب فى اذنه الآنك»: وسايل الشيعه، ج 5، ص 348. و شايد اين تعبير كنايه از آن است كه گوش او از شنيدن سخن حق كر مىشود.
2- گرايش به فساد : غنا و آواز مطرب و لهوى، انسان را به سوى شهوت و فساد اخلاقى مىكشاند و از راه پرهيزكارى باز مىدارد. مجلس غنا و موسيقى، معمولاً مركز مفاسد گوناگون است. در حديثى از نبى اكرم(صلى الله عليه وآله) آمده است: «غنا نردبان زنا است». «الغناء رقية الزنا»: بحار الانوار، ج 76، باب 99، (باب الغناء).
3- قساوت قلب
يکي از اثرات شوم موسيقي بر روان انسانها پديد آوردن بيماري قساوت قلب در انسان مي باشد. و مويد اين کلام سفارش رسول خدا (صل الله عليه و آله ) به حضرت علي (عليه السلام ) مي باشد كه فرموده اند : يا على! سه كار دل را سخت كند: گوش دادن به آواز و موسيقى، شكار، و به دربار سلاطين رفتن. (نصايح ص 134 )
به عبارت ديگر افرادي که مداومت دارند بر گوش دادن به موسيقي و مطربي قلبشان مريض مي گردد. و نتيجه اين سختي و قساوت قلب اين مي شود که ديگر موعظه و پند در اين قلوب اثر نمي کند. زيرا بر طبق آيات قرآن اثر گناهکاري قساوت قلب است.
خداوند متعال در سوره بقره آيه 74 مي فرمايد : قلوب افراد گناهکار مانند سنگ است يا سخت تر از سنگ . زيرا برخي از سنگها از ميانشان آب بيرون مي آيد يا از ترس خدا از بلندي ها فرو مي افتد .ولي قلوب افراد گناهکار به قدري سخت است که ديگر چيزي از پندها و موعظه هاي الهي در آن اثر نمي نمايد.
نشانه و علامت اين بيماري آن است که اين گونه افراد وقتي در مجلسي قرار مي گيرند که در آن سخن از خدا و قرآن و ياد مرگ و آخرت است. اهل موسيقي حالشان بد مي شود و دوست دارند زود از اين گونه مجالس خارج شوند و بر عکس اگر در جايي باشند که سخن از دنيا و سرگرميهاي گمرا ه کننده باشد . به اشتياق بر آن توجه مي کنند و دوست ندارند که تمام شود و باز تاييد کننده سخنان فوق آيه 6 و7 سوره لقمان است که در آيه 6 در مورد اهل موسيقي و مطربي توضيح و بلافاصله در آيه 7 که مورد بحث ما است مي فرمايد: و چون خوانده شود بر اهل موسيقي و مطربي آيات و گفتار ما دوري گزينند و روي برگردانند ايشان و تکذيب آن گفتار نمايند مانند کسي که آن را نشنيده و گويا در گوشهاي ايشان سنگيني است از شنيدن آيات ما پس مژده بده به ايشان عذابي دردناک را.
4- از دست دادن حيا
امام صادق عليه السلام : من ضرب في بيته بربط اربعين يوما سلط الله عليه شيطانا يقال له القفندر فلايبقي عضو من اعضائه الاقعد عليه فاذا كان كذلك نزع منه الحياء و ام يبال ما قال و لا ما قيل فيه ( كتاب گناهان كبيره شهيد دستغيب - فصل : اشتغال به ملاهي به نقل از كتاب : وسائل كتاب تجارت باب 100 ج 12 ص 232)
كسي كه در خانه اش چهل روز بربط ( نوعي تار ) نواخته شود خداوند متعال شيطاني را به نام قفندر بر او مسلط مي كند كه عضوي از اعضاي وي باقي نمي ماند مگر اينكه او را در برمي گيرد و هنگامي كه اينگونه شد حيا از او گرفته مي شود بگونه اي كه نسبت به آنچه به او گفته مي شود بي تفاوت مي گردد . (1)
در خصوص اهميت حيا نيز خوب است بدانيد رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله راجع به حيا فرموده اند : حيا و ايمان با همديگر وابستهاند چون يكى از ميان برود، ديگرى هم از ميان مىرود. (پيام پيامبر ترجمهفارسى 449 )
5- از بين رفتن غيرت
ان شيطانا يقال له القفندر اذا ضرب في منزل الرجل اربعين صباحا بالبربط و دخل الرجال وضع ذلك الشيطان كل عضو منه علي مثله من صاحب البيت ثم نفخ فيه نفخة فلا يغار بعدها حتي توتي نساؤه فلا يغار ( كتاب گناهان كبيره شهيد دستغيب - فصل : اشتغال به ملاهي به نقل از كتاب : وسائل كتاب تجارت باب 100 ج 12 ص 232)
كسي كه چهل روز در خانه اش بربط نوازند و مردمان بر او وارد شوند شيطاني به نام قفندر اعضاي خود را به تمام اعضاي بدنش مس مي نمايد ، پس غيرت از آن مرد برداشته مي شود تا به حدي كه با زنانش اگر فعل قبيحي كنند بدش نمي آيد .
دوست عزيز شايد با خواندن اين روايت توانسته باشيد به يكي از علت هاي اصلي رواج بد حجابي در جامعه پي ببريد چراكه براساس اين روايت به هر مقدار موسيقي در جامعه رواج پيدا كند غيرت از مردان زايل شده و نسبت به بد حجابي خانم هايشان و اينكه در معرض نامحرمان قرار بگيرند بي تفاوت تر مي شوند .
6- نزول بلاي ناگهاني و عدم استجابت دعا
هم اكنون بسياري به دنبال اين پاسخ مي گردند كه چرا زندگي هايمان با وجود رفاه ظاهري با بلاها و مصيبت ها آميخته شده و يا اينكه چرا هرچه دعا مي كنيم مستجاب نمي شود .
در روايتي كه از امام صادق عليه السلام نقل شده ايشان موسيقي را يكي از ريشه هاي بروز اين مسائل مطرح نموده و فرموده اند : بيت الغناء لاتومن فيه الفجيعه و لا تجاب فيه الدعوه و لا يدخله المك ( كتاب گناهان كبيره شهيد دستغيب - فصل : غنا - به نقل از كتاب :كافي و مستدرك باب 78 فروع كافي ج 6 ص 433 حديث 15 )
خانه اي كه در آن غناء خوانده مي شود از مصيبت و بلاي ناگهاني ايمن نيست و دعء در آن مستجاب نمي شود و فرشته داخل آن نمي گردد .
ب : تأثيرات منفي موسيقي نيز از نگاه دانشمندان
دوست گرامي، تأثيرات منفي موسيقي نيز از نگاه دانشمندان مخفي نمانده است. در ادامه به بخشهايي از اين آراء و نگاه دين به موسيقي مي پردازيم.
1- تأثيرات موسيقى بر عقل و تفکر
شأن و ويژگى عقل آن است كه «معتدل» و «متين» باشد. يعنى با حفظِ استوارى و پختگىاش بتواند از چاشنىهاى لذت و سرور، نشاط و تلاش بهرهمند باشد؛ اما در اين ميان، موسيقى آن چنان يكهتاز ميدان لذّت و نشاط، خيال و تحريك و احساس مي شود كه آدمى دچار حالتِ «طَرب» مىشود. «طَرب» تأثيرى است فوقالعاده! با محوريت موسيقى. اين «تأثير فوقالعاده» باعثِ كاهش يا سلبِ جدّيّت عقل مىشود. و اين پيشامد، باعث مىشود كه عقل از محاسبات جدّى، دقيق و واقعبينانه به دور بيفتد.
جوانى كه موسيقىگرا و «طَربخواه» است: براى زدودنِ افسردگىاش، دُكمه پخش صوت را حركت مىدهد تا يكى ديگر برايش بخواند و بنوازد تا او «خوش» باشد! اما جوانِ معقول، آن گاه كه در خود افسردگى مشاهده كند سعى در شناختِ عوامل پژمردگى مىكند تا با يافتِ آن علتها، عوامل خوشىِ ماندگار يا معقول را در خود فراهم سازد.
جوانِ موسيقىگرا، براى تحريك و برانگيختن احساس، به درمانهاى مجازى و آنى روى مىآورد. اين چنين كسى كه خواستهاش را در «موسيقى» مىبيند هيچ وقت به خودش، به عقلش و به ارادهاش اين زحمت را نمىدهد تا ببيند و بفهمد كه كجاى زندگى را اشتباه محاسبه كرده و چه سنگى مقابل راهش است.
آيا دوستِ ناباب او را به افسردگى كشانده؟ يا سستى در انجامِ وظايفِ دينى و الهى او را به افسردگى كشانيده؟ پس: «موسيقى، عقل را به خواب مىبرد!» يك شعار و شعر نيست. يك قانون است. يك حقيقت است و براى فهم حقائق بايد چشم گشود نه اينكه چشمها را بست. موسيقى عقل را به خواب مىبرد: يعنى باعثِ اشتغالِ آدمى به امورى مىشود كه كمكم باعثِ غفلت از خود، نيازها، علل و درمانها مىشود. شما دردى داريد كه درمانش تنها با اراده و تغيير شرايط ممکن است. ولى وقتى مىبينى نوار موسيقى آن را حلّ كرده، ديگر آن را درمانِ دردت مىبينى و ديگر هيچ! اينجاست كه آن درد همچنان عمق و شدّت پيدا مىكند و شما بيشتر به موسيقي رو مىآوريد... و اين روند تا آنجا ادامه مىيابد كه از آهنگهاى معمولى به تند و غربى و شرقىاش رو مىكنى.
جان كلام اينكه: «موسيقى، عقل را به خواب مىبرد». يعنى: او را از محاسبات، واقعيّات و اقداماتِ متناسب، باز مىدارد و «مشغوليت» به موسيقى عاملِ غفلت است؛ و قرآن كريم از «مشغولشدنهاى اين چنينى» به «لَهْو» تعبير مىكند. لهو چيست؟
اين واژه، از واژگانِ فرهنگِ قرآن و از زبانِ عرب مىباشد و فرهنگنويسان دربارهاش اين چنين توضيح دادهاند: لهو، آن است كه چيزى آن چنان انسان را به خودش جذب و مشغول نمايد كه باعثِ غفلت و بازماندن از كارهاى مهمتر شود. قرآن كه مىفرمايد: «لاتلهِكُم اَموالُكم و لاولادكم» اموال و اولادتان شما را از ياد خدا مشغول و غافل نكند.
اينك ببينيد كه چگونه قرآن كريم، ضمن آنكه ما را از موسيقى باز مىدارد، چگونه علّتِ مذمّت را هم بيان مىفرمايد: «و من الناسِ من يشْتَرى لَهو الحديث لِيُضِلّ عنْ سبيلالله(لقمان (31)، آيه 5)» عدهاى از مردم از آن چه لهو است استقبال كرده و نسبت به آن گرايش دارند اينان ندانسته خود و ديگران را به بىراهه، گمراهى و اشتباه مىاندازند؛ اين نوعى بازى گرفتنِ دين است. و بدانيد كه سرنوشتى عذابآور و خواركننده در انتظارشان است.
آن گاه حضرت امام صادقعليه السلام فرمودند: «غنا مصداقى است از آن چه موجب مشغوليت و بازماندن از ياد خدا مىشود.( ر.ك: وسائلالشيعه، ج 12، ص 226 و 228)
موسيقى با تأثيراتى كه در اَبعادِ شادىآفرينى، خيالآفرينى و تحريكآفرينى دارد، آن چنان به تقويت احساس مىپردازد که عقل را - هر چند به طور موقت - ضعيف مىكند.
كار عقل اين است كه تناسبات را كشف كرده و هر چيز بىتناسب را كنار بزند؛ اما در اين وضعيّت كه آدمى دل سپردهى احساسات و اثراتِ ناشى از موسيقى گردد، جنبههاى احساسى بودن چندان قوى مىگردد كه به سختى مىتواند در درياىِ احساسات وارد شد، امّا خيس از آب نگردد. اينجاست كه آدمى وقتى مىخواهد چيزى را ارزيابى كند، چون آلوده به شناختهاى احساسى موسيقيايى شده، در اين ارزيابى موفق نخواهد بود.
شايد بتوان با مثالى اين حالت را ملموستر نمود. بسيار مشاهده كردهايم كه رانندهاى جوان سوار بر ماشين مدل بالا شده و با سرعتِ زياد مشغولِ راندن ماشين است. چندان كه با اين سرعت مافوق صوتش مىخواهد بيرون از فضاى عالم مادى دنيا پرواز كند. وقتى دقّت بيشترى مىكنيم درمىيابيم او به مفهوم دقيق كلمه مشغولِ «دل سپردن» به نواي موسيقى است. آن هم آهنگى با ريتم هيجانآفرين و تحريكزا. هر آن گاه كه نواي ترانه و موسيقىاش، تندتر مىگردد او بر تندى سرعتش مىافزايد، امّا در اين موقيعت او در رانندگى اش مطابقِ استانداردهاى رانندگى و ضوابط عقلى نمىراند. او را مىبينى كه تابعِ همان احساسِ موقعِ شنيدن آهنگ است. و اين احساس، باعث شده تا از تشخيص انسان در حالِ تعادل فاصله بگيرد. او ديگر فقط يك چيز را خوب تشخيص مىدهد: «همگام با تند شدنِ آهنگ به تند شدنِ سرعت» بپردازد. و اينك شما در اطراف همين مثال تفكّر و توجّه بيشترى بنمائيد تا ابعادى ديگر برايتان روشن شود.
«وقتى عقل ملاكِ تشخيص (تصوّر و عمل) باشد، كردار نيز بسيار متين و حساب شده خواهد بود. مگر نه اينكه سبُكى و سستى در عقل، موجب سبكى و سستى در عمل نيز مىگردد؟ پس وقتى مىبينيد كه شخصى با شنيدن آهنگ به رفتارهاى سبك دست مىزند، معلوم مىشود كه عقلش دچارِ خفّت و سبكى گرديده و اين احساس است كه بر وى حكم مىراند.( صديقين اصفهانى، محمدتقى، غنا، موضوعاً و حكماً، ص 18)
بر اساسِ نظريه كارشناسى «فارابى»؛ کاملترين نوع موسيقى، آن است که نشاط آور، خيالآفرين و هيجانساز باشد(حقيقت موسيقى غنايى، به نقل از انديشههاى علمى فارابى درباره موسيقى، مهدىبركشلى، ص205).
در هنگام تحليل و استدلال، آن چه بيشتر محور گفت و گوها قرار مي گيرد نشاط آوري موسيقي است اما درباره خيالپردازي و هيجان سازي موسيقي سخني به ميان آورده نمي شود در حالي که اين دو پيامد نابهنجار موجب تضعيف عقل انسان است و آثار زيانبار دارد.
در قرآن كريم، توصيه شده كه «واجْتَنِبُوا قُولَ الزّور(حج (22)، آيه 30)»؛ «اى مردم از گفتارِ باطل ظاهرپسند بپرهيزيد»
حضرت امام صادقعليه السلام پس از آنكه اين آيه را تلاوت فرمودند، بيان داشتند: يكى از مصاديقِ «گفتارِ بىواقعيت ولى حقنما»، همين «غنا»ست.( وسائل الشيعه، ج 12، ص 227)
در اين روايت و آيه خوب دقت كنيد. چه اينكه نه «خيال» را ماندگارى است؛ نه «احساساتِ برانگيخته از موسيقى»؛ و نه «لذّتهاى زودفرجامش» فرصتِ پائيدن و ماندن دارد.
2- تأثيرات موسيقى بر احساس :
براى روشن شدنِ بيشتر اين قسمت كه در واقع، با هم سخنانِ «موراى شافِر»، نويسنده، شاعر و آهنگساز كانادائى را مىخوانيم: «تقريباً هيچ صدايى در جهانِ مدرن نيست كه به طور مصنوعى ايجاد نشده باشد و در تملّك كسى نباشد، مثلِ موسيقى، بوق اتومبيل و سر و صداى كارگاههاى ساختمانى... و اين صداهاى مصنوعى به تعبيرى برآيندِ خواست و ارادهى گروههايى خاصاند كه مىخواهند ارادهشان را اقشار ديگر جامعه تحمّل كنند... و در اين هجوم بىامانِ صدا و فرياد و بوق، مجالى براى انديشيدن و آرامش ذهن و فراغتِ تن و روان باقى نمىماند». اينك خود قضاوت كنيد كه با اين وجود ديگر چه شباهتى ميان طبيعت و صداى مصنوعىِ موسيقى وجود خواهد داشت تا در نتيجه موسيقى، پلى باشد ميانِ انسان و طبيعت؟! در ادامه گفتههاى وى آمده: «... از آن زمان كه انسان دشتهاى وسيع و پهناور را به سوى كلانشهرهاى پرجمعيت ترك گفت؛ و از آن هنگام كه صداى زنگ ساعت جاى آواز خروس و صداى باد و باران را گرفت و صداى كارخانه جاىِ صداى آواز پرندگان را اشغال كرده و ما به جاى تسليم شدن به چرتزدنهاى طبيعى با ضرب آهنگِ شتابناكِ زندگى شهرى خو كرديم، تمدّنى بنا نهاده شد كه در آن فاصله بسيار كم انسانها با يكديگر خطر بروز اختلافها را افزايش داده است». اين آهنگساز و شاعر و نويسنده، در ادامه سخنانش به پوچى و دور از واقعيتِ پاك بودنِ صداها و عدمِ ارتباطشان با طبيعت، مىپردازد و مىگويد: «آن چه براى ما ضرورى است، مراسمى است آرام و بىهياهو كه در آن جماعت گردآمده لحظاتى زيبا را با هم سپرى كنند، بىآنكه براى بيان احساساتِ خود به شيوههاى منحط يا ويرانگر متوسل شوند».
دقت كنيد و ببينيد كه: چرا آنها كه مىگويند «موسيقى روح را پالايش مىكند» و «موسيقى يك ضرورت است» و «موسيقى رازگويى و نيايش انسانِ خاكى با خداست» آن قدر كه با «تار» و «سه تار» انس دارند، آيا با قرآن و مناجات و طبيعت مأنوس هستند؟ چرا از خدا سؤال نمىكنند كه براى نزديكى و رسيدن به تو (=عرفان) از چه راهى بياييم؟ و آيا اساساً خدا اين حق را ندارد كه بگويد از چه راهى مىتوانيد به من نزديك شويد؟ (چرا به خدا، عملاً اين حق را نمىدهند كه به حال و هواى مصنوعى برخاسته از موسيقى را عرفانى و آرامشآور نداند؟ بلى، ما منكر نيستيم كه موسيقى آن چنان دل و روح را مىلرزاند كه اشك جارى مىشود.
ولى بحث اينجاست كه اين حالت، چقدر مورد تأئيد خداست؟ چرا مىخواهيم «حالت مجازى و مصنوعى» را به جاى «حالت حقيقى و معنادار» حساب كنيد؟ در ادامه گفتههاى آهنگساز و شاعرِ كانادايى به اين موضوع پرداخته شده: «... توجه به آن چه هنگامِ اجراى كنسرتهاى موسيقى كلاسيك در غرب مىگذرد، خالى از فايده نيست. آن چه در اين كنسرتها بسيار تعجببرانگيز است، جماعت شنوندهاىاند كه حاضرند نفس را در سينه حبس كرده و به اصواتى كه هوا را به ارتعاش درآورده، گوش بسپارند. شايد اين نهايتِ موفقيت در اجراى يك قطعه موسيقى باشد. اما بايد يادآور شد كه چنين سكوتى بيشتر از عادت ناشى مىشود تا از قدرتِ زيبايى». جهتِ شناخت و فهم فزونتر اين كلام، به ادامه گفتههاى «موراى شافر» (آهنگساز و شاعر كانادايى) توجه فرمائيد، شافِر پس از آنكه تأثير عادت و تلقين در توجّه به موسيقى را علّتِ نهفته در رازِ گوشسپارى شنوندگانِ كنسرتها مىداند، اضافه مىكند كه: «من بارها از خود پرسيدهام آيا ممكن نيست كه شبيه چنين مراسمى را در موقعيتهاى ديگرى مثلاً گوش سپارى مشترك به آواز پرندگان و يا جشنهاى تابستانى برپا كرد؟»( روزنامه اطلاعات، چهارشنبه، 2 آبان 1380، صفحه 5) آرى! اين است تنها گوشهاى از معناى اين سخن ما كه: «موسيقىگرايى نوعى تحريف و تغييرسازى است در حسّ زيبايىخواهى و ايجاد دگرگونى در ذائقه روحى و روانى بشر».
3- تأثير موسيقى بر سيستم اعصاب
دانشمندان علم «فيزيولوژى»، دستگاه عصبى انسان را به دو قسمت تقسيم كردهاند:
الف : سلسله اعصاب ارتباطى: شاملِ ستون مركزى عصبى و نخاع، نيمكرههاى مغز، اَعصاب محيطى.
ب : سلسله اعصاب نباتى: شامل سيستم سمپاتيك و پاراسمپاتيك.
وقتى كه از خارج تحريكاتى بر روى اَعصاب شروع مىشود اعصاب سمپاتيك و يا پاراسمپاتيك به ميزان تحريكات خارجى وارده تعادل از دست مىدهند. بديهى است هر اندازه بين اين دو سيستم عصبى، فاصلهها بيشتر شود به همان اندازه نيز نگرانىهاى روانى و اغتشاشات فزونتر مىگردد. و از جمله علل و عوامل تحريكاتِ خارجى، ارتعاشاتِ موسيقى است. موسيقى وقتى كه با آهنگهاى نشاط انگيز يا موسيقي هاي حزنآور همراه گردد (مخصوصاً اگر با ارتعاشاتِ عجيب و غريب سمفونيك اجراء گردد) به طور مسلّم تعادل لازمى را كه بايستى بين دو دسته عصب نامبرده وجود داشته باشد را بر هم مىزند و در نتيجه اصولِ حساس زندگى (اعم از هضم، جذب، دفع، ترشحات، ضربات قلب و وضعِ فشار مايعات بدن مثل خون و...). را مختل ساخته و رفته رفته شخص را به گرفتارىها و امراضى نزديك مىسازد كه طب جديد با تمامِ پيشرفتهايش نمىتواند آسيبهاى پيش آمده را درمان كند. مثل اغتشاشاتِ فكرى، اَمراض روانى (افسردگىها و حتى بىخيالىها)، سكتههاى قلبى و مغزى ( تأثير موسيقى بر روان و اعصاب، صص 3، 6، 26 و 92 به بعد). پروفسور «ولف آدلر» استاد دانشگاه كلمبيا ثابت كرده كه: بهترين و دلكشترين نواهاى موسيقى شومترين آثار را روى دستگاه اعصاب انسان باقى مىگذارد، مخصوصا اگر هوا گرم باشد اين تأثير مخرب، شديدتر مىشود.
«توجه دقيق به بيوگرافى مشاهير موسيقى جهان نشان مىدهد كه در دوران عمر به تدريج دچار ناراحتىهاى روحى گرديدهاند و عدهاى نيز مبتلا به بيمارى شدهاند. چنان كه هنگام نواختن موسيقى درجه فشار خونشان بالا رفته و دچار سكته ناگهانى شدهاند.( همان) از آن چه گفته شد، چنين به دست مىآيد كه هر نوع موسيقى، به ويژه آهنگهاى احساسى برانگيزش، تحريكاتى در اعصاب «سمپاتيك» و «پاراسمپاتيك» به وجود مىآورد كه در نتيجه، تعادلِ اين اعصاب به هم خورده و انسان دچار ضعف اعصاب مىگردد. آن چه مهم است اينكه ضعف اعصاب نيز، خود امراضِ ديگرى از قبيل: اختلالِ حواس، پريشانى، جنون، ثقل سامعه (سنگينى گوش)، نابينايى، سل و... به وجود مىآورد. البته تصور نكنيد كه مشكل در همين چند مورد اختلال ياد شده خلاصه مىگردد.
دكتر «الكسيس كارل»، زيست شناس و فيزيولوژيست فرانسوى مىنويسد: «كاهش عمومىِ هوش و نيروى عقل، از تأثير الكل و سرانجام از بىنظمى در عادت ناشى مىشود؛ و بدون ترديد سينما و راديو در اين بحران فكرى سهيماند». موسيقى نه تنها در شنوندگان اثرات منفى بر جاى گذاشته، بلكه در نوازندگان نيز تأثيرات خطرناكى داشته است. اخبار و گزارشات زير تنها گوشهاى از واقعيت است: * در ايالتِ «لتيل راك» آمريكا، جوانى كه پيانو ياد مىگرفت، نغمات موسيقى چنان در روح آن جوان هيجان ايجاد كرد كه بدون دليل از جاى برخاست و با 19 ضربه چاقو، معلم خود را از پاى درآورد(روزنامه اطلاعات، شماره 9622). «باخ»، موسيقىدانِ اطريشى، به اختلال حواس و كورى گرفتار شد. «فردريك هندل»، موسيقىدان آلمانى و «ماريا آلنا» خواننده ايتاليايى و «موريس راول» نوازنده فرانسوى، هر سه به نابينايى مبتلا شدند. «موتزارت» و «شوين» (دو موسيقىدان مشهور) به ضعف قوا و سل دچار گرديدند. «مشوبرت»، «واكتر»، «دوكونيسى» و «مندلسن» به اختلالاتِ عصبى، پريشان فكرى و كشمكشهاى روحى مبتلا گرديدند. «شومان» و «دووراك» گرفتار ضعف اعصاب شديد و سرانجام ديوانگى شدند. «بتهون» در سى سالگى كاملاً ناشنوا شد و پس از ضعف اعصاب، ديوانه گرديد.
4- موسيقي و بي ارادگي
موسيقى، گذشته از ركود فكرى، رفته رفته انسان را در كارها سُست و تنبل، بىاراده و لااُبالى مىسازد، تا جائى كه گاهى كارهاى ضرورى از انسان فوت مىشود و سرمايه جوانى، عمر و نيروى فعاليت خود را به رايگان از دست مىدهد.
«الكسيس كارل» دانشمند معروف در كتاب «راه و رسم زندگى» چنين مىنويسد: «راديو و سينما و ورزشهاى نامناسب، روحيه فرزندان را فلج مىكند».
تجربه نيز ثابت كرده كه اشخاصى كه زياد سرگرم به موسيقى هستند، اغلب افرادى بىاراده و مسامحهكار و در مقام تعقّل و تفكّر راكد و ضعيفاند.
5- تاثير موسيقي بر كاهش عمر افراد
برخي انديشمندان با بررسي زندگي كساني كه با موسيقي انس بيشتري داشته اند به اين نتيجه رسيده اند كه موسيقي تاثير مستقيمي بر كاهش عمر افراد دارد كه به عنوان نمونه اسامي برخي از خواننده هاي مشهور دنيا به همراه مدت عمرشان را برايتان ذكر مي نمائيم :
- ماليبران ، استاد معروف موسيقي در حال خواندن آواز در سن 27 سالگي سكته كرد
- پرگولوزي - نوازنده ايتاليايي – سن 26 سال
- بليني – نوازنده ايتاليايي – سن 34 سال
- موريس ژوبر نوازنده فرانسوي – سن 40 سال
- شوسون – نوازنده فرانسوي - سن 30 سال
- نيكلادوگريني نوازنده فرانسوي - سن 32 سال
- مندلس – نوازندده آلماني - سن 38 سال
- موزارت – نوازنده اطريشي - سن 35 سال و ..... ( بهشت جوانان ص 361 به نقل از كتاب تاثير موسيقي بر اعصاب و روان – موسيقي از نظر دين و دانش – تاريخ موسيقي از سعدي حسني )
پایگاه تخصصی اخلاق
ادامه مطلب ....
http://www.nooreaseman.com/forum67/thread49324.html
منبع:انجمن هاي سياسي مذهبي فرهنگي نورآسمان
تبادل لينك
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر