چرا کمپین تئاتر ما "س.ک.س"نیست یا کمپین سینمای ما نیازی به بهروز وثوقی ندارد راه نمی افتد؟/آیا چالش سطل آب و یخ دغدغه ی جامعه ماست؟
احسان رستگار، مدیر مسئول شفاف:
پیش از شروع نقد جا دارد که به نمایندگی از تمامی افراد غیر جو زده ی ایران تشکر کنیم از سید علی ضیاء که چند روز پس از شرکت کردن در چالش سطل یخ چالشش را پس گرفت و گفت حاضر است که برای ادای احترام به کودکان غزه روی سرش خاک بریزد و نیز سید شهاب الدین حسینی که نشان داد فاصله اش با بازیگران دیگر فقط از حیث هنری نیست بلکه از جهت شخصیتی نیز یک سر و گردن از همه ی ان ها بالاتر است.
شهاب حسینی چند روز پیش با حاضر شدن در قطعه ی هنرمندان بهشت زهرا به جای این که سطل آب را روی سرش بریزد با آن مزار هنرمندان را با آب مصفا کرد.

اراده ی جمعی و حرکات گروهی یکی از بهترین و موثرترین راه های بسط و انتشار اندیشه و به گوش رساندن صدای مورد نظر ما بوده و هست. در فرهنگ بومی اسلامی ایرانی ما به آن می گویند بسیح همگانی یا بسیج شدن. در فرهنگ غربی آن را کمپین می نامند. کمپین فعالیتی است که اتفاقا ذاتا بسیار اسلامی و عقلانی است و موجب می شود با تکرار مکرر و با تاکید موکد یک حرف یا یک پیام آن حرف یا پیام به اذهان مختلف با سلیقه های مختلف به بهترین نحو ممکن منتقل شود و مورد پذیرش قرار بگیرد. پس قالب ستاد یا کمپین یا موج سازی یا جریان سازی یا بسیج همگانی بسیار موثر است و ما را به هدفمان نزدیک می کند.
و اما داستان امروز ما.
موجی به راه افتاده است با عنوان چالش سطل یخ یا ice bucket challenge.
گویا فلسفه ی به راه افتادن این حرکت جمعی معرفی بیماری ای ال اس است. این حرکت برای اولین بار توسط مارک زاکربرگ صهیونیست که در برنامه ای رسما خود را مامور افتخاری سرویس های جاسوسی آمریکا معرفی کرده بود به راه افتاد.
اگرچه وقتی وارد مسیر و راهی می شویم خیلی مهم است که پیشرو و رهبر آن مسیر و راه چه کسی بوده اما اصلا می خواهیم از این که زاکربرگ و بیل گیتش خدا نا باور (ایتیست) این حرکت را به راه انداخته اند این موضوع را از نگاه یک مسلمان ایرانی بررسی کنیم.
سوالی که پیش می آید فقط این نیست که شباهت و دغدغه ی مشترک هیلری داف با ابی با مجری شبکه ی من و تو با ما چیست؟ از این سوال هم صرف نظر می کنیم.
این راه هم فرضا باور کنیم که این افرادی که این گونه حسب خودنمایی و ادا و اطوارهای روشنفکری و مثلا درد بشر داشتن و مثلا انسان محوری یا دغدغه های اومانیستی شان سطل یخ روی خود می ریزند هدفشان واقعا دفاع از بیماران مبتلا به ای اس ال است. شدیدا اصرار دارم و با یقین عرض می کنم که اگر با این ها مصاحبه ای شود و از آن ها درخواست شود که دو خط در معرفی و توصیف بیماری ای اس ال صحبت کنند هیچ نمی دانند.
این راه هم در نظر نمی گیریم و فرض می کنیم کسی که فلان بازیگر بدنام آمریکایی یا فلان خواننده ی لس آنجلسی ضد انقلاب و ضد دین و فلان شخصیت صهیونیست نه تنها درد بشر دارند بلکه علم هم دارند به آن بیماری خاص.
همه ی این ها را می پذیریم نه چون ساده لوحیم! نه!چون اصلا آن جماعت برای ما بود و نبودشان هم اهمیتی ندارد.
آن چه برای ما مهم است حماقت و جوگیر بودن شخصیت های معروف داخلی ماست مثل فاطمه معتمد آریا،مهناز افشار،یغما گلرویی،رضا عطاران، علی کریمی،زانیار خسروی و آرش برهانی که از این حرکت پیروی می کنند. این را هم نادیده می گیریم که بسیاری از کسانی که در داخل این حرکات را تقلید می کنند متاسفانه دغدغه ها و افکارشان شاید چندان تفاوتی با امثال ابی ، داف ،بیانسی، امینم، جوج بوش، جاستین بیبرو ریحانا نداشته باشد.
عجب مطلبی شد! داریم همه ی ادله و استدلال ها را بی خیال می شویم. عصر عصری بی خیالی است. ما هم کمی از خواص این عصر تاثیر می پذیریم جبرا و پیش می رویم. این مطلب اگر بنا باشد بر اساس اصل بی خیالی و ان شاء الله گربه بوده و زیر سبیلی رد کردن نگاشته نشود معلوم نیست قابل چاپ باشد یا نه. پس می گذریم.
اصلا هر کس سطل یخ و آب روی سرش خالی کرده حتما انسانی بسیار درد مند بسیار بشر دوست بسیار فرهیخته بسیار روشنفکر بسیار شیک بسیار متجدد بسیار متمدن بسیار باحال و بسیار بسیار بسیارهای دیگر بوده است.
اصلا حرفی با آن ها نداریم. اصلا صبح تا شب این قدر سطل یخ و آب روی سرتان خالی کنید تا اسکار سطل یخ بگیرید و نوبل ای ال اس.
روی سخن نگارنده با شخصیت ها و افرادی است که دغدغه هایشان بومی و دردهایشان اول حول مشکلات مبتلا به جامعه است و بعد به فکر جوگیری لوس بازی های بین المللی می شوند.
در این ایام اظهار نظرهای شاذ و تکان دهنده ی عجیبی در رسانه های رسمی کشور از روزنامه ها تا صدا و سیما بیان شد.
سوال این است؟ جماعت سطل یخی! چرا دلواپس سطل یخ هستید و کمپین و موج به راه می اندازید در حمایت از سطل یخ و با داف و بیانسی و زاکربرگ و مجری من و تو هم صدا می شوید ولی وقتی فلان کارگردان تئاتر می گوید تئاتر مثل رابطه ی جنسی است و هم مخاطب باید ارضاء شود و هم سازندگان یا این که جامعه ی ایران هنوز این قدر عقب مانده است که نگاهش به هم جنس گرایی با موضع منفی است عکس العمل نشان نمی دهید؟ چرا علیه محمد یعقوبی که اظهار نظراتش همگی زیر شکمی و فرافرویدی و به نحو تهوع آور و زننده ای جنسی و مبتذل است واکنش نمی دهید؟ چرا مثلا کمپین تئاتر "س.ک.س" نیست برگزار نمی کنید؟
یا وقتی مسعود کیمیایی در برنامه ی هفت می گوید که سینمای ایران با رفتن بهروز وثوقی یکی از بهترین بازیگرانش را از دست داده و بهروز وثوقی باید برگردد و داغی انقلاب گذشته و اظهار نظرهای مشابه چرا موج «ما به بهروز وثوقی نیازی نداریم» راه نمی اندازید؟!
پاسخ مشخص است:
هر موضع گیری فرهنگی و اجتماعی که هزینه ساز باشد مشاهیر و شخصیت های معروف ما از آن فراری اند.
هر چقدر شخصیت های غربی شجاعانه و بی مهابا نظرات شاذ خود را و مثلا دفاع علنی شان از هم جنس گرایی را فریاد می کنند شخصیت های مشهور داخلی ما به قول رییس جمهور بزدلند و می ترسند و می لرزند از بیان دغدغه ها و باورهایشان.
همان جمله ی معروف و تکراری که بسیاری مواقع نگارنده آن را تکرار می کند و هرچقدر هم تکرار شود کم است:
آن ها هر چقدر بر سبیل باطل و عقاید منحرف و کثیف خود مصر و باورمندند ما بر صراط مستقیم و حق خود و از ابراز افکار عقلانی و اسلامی خود می هراسیم. حقا که مشاهیر شبه روشنفکر ما چقدر لرزنده و بزدلند.
پیش از شروع نقد جا دارد که به نمایندگی از تمامی افراد غیر جو زده ی ایران تشکر کنیم از سید علی ضیاء که چند روز پس از شرکت کردن در چالش سطل یخ چالشش را پس گرفت و گفت حاضر است که برای ادای احترام به کودکان غزه روی سرش خاک بریزد و نیز سید شهاب الدین حسینی که نشان داد فاصله اش با بازیگران دیگر فقط از حیث هنری نیست بلکه از جهت شخصیتی نیز یک سر و گردن از همه ی ان ها بالاتر است.
شهاب حسینی چند روز پیش با حاضر شدن در قطعه ی هنرمندان بهشت زهرا به جای این که سطل آب را روی سرش بریزد با آن مزار هنرمندان را با آب مصفا کرد.
اراده ی جمعی و حرکات گروهی یکی از بهترین و موثرترین راه های بسط و انتشار اندیشه و به گوش رساندن صدای مورد نظر ما بوده و هست. در فرهنگ بومی اسلامی ایرانی ما به آن می گویند بسیح همگانی یا بسیج شدن. در فرهنگ غربی آن را کمپین می نامند. کمپین فعالیتی است که اتفاقا ذاتا بسیار اسلامی و عقلانی است و موجب می شود با تکرار مکرر و با تاکید موکد یک حرف یا یک پیام آن حرف یا پیام به اذهان مختلف با سلیقه های مختلف به بهترین نحو ممکن منتقل شود و مورد پذیرش قرار بگیرد. پس قالب ستاد یا کمپین یا موج سازی یا جریان سازی یا بسیج همگانی بسیار موثر است و ما را به هدفمان نزدیک می کند.
و اما داستان امروز ما.
موجی به راه افتاده است با عنوان چالش سطل یخ یا ice bucket challenge.
گویا فلسفه ی به راه افتادن این حرکت جمعی معرفی بیماری ای ال اس است. این حرکت برای اولین بار توسط مارک زاکربرگ صهیونیست که در برنامه ای رسما خود را مامور افتخاری سرویس های جاسوسی آمریکا معرفی کرده بود به راه افتاد.
اگرچه وقتی وارد مسیر و راهی می شویم خیلی مهم است که پیشرو و رهبر آن مسیر و راه چه کسی بوده اما اصلا می خواهیم از این که زاکربرگ و بیل گیتش خدا نا باور (ایتیست) این حرکت را به راه انداخته اند این موضوع را از نگاه یک مسلمان ایرانی بررسی کنیم.
سوالی که پیش می آید فقط این نیست که شباهت و دغدغه ی مشترک هیلری داف با ابی با مجری شبکه ی من و تو با ما چیست؟ از این سوال هم صرف نظر می کنیم.
این راه هم فرضا باور کنیم که این افرادی که این گونه حسب خودنمایی و ادا و اطوارهای روشنفکری و مثلا درد بشر داشتن و مثلا انسان محوری یا دغدغه های اومانیستی شان سطل یخ روی خود می ریزند هدفشان واقعا دفاع از بیماران مبتلا به ای اس ال است. شدیدا اصرار دارم و با یقین عرض می کنم که اگر با این ها مصاحبه ای شود و از آن ها درخواست شود که دو خط در معرفی و توصیف بیماری ای اس ال صحبت کنند هیچ نمی دانند.
این راه هم در نظر نمی گیریم و فرض می کنیم کسی که فلان بازیگر بدنام آمریکایی یا فلان خواننده ی لس آنجلسی ضد انقلاب و ضد دین و فلان شخصیت صهیونیست نه تنها درد بشر دارند بلکه علم هم دارند به آن بیماری خاص.
همه ی این ها را می پذیریم نه چون ساده لوحیم! نه!چون اصلا آن جماعت برای ما بود و نبودشان هم اهمیتی ندارد.
آن چه برای ما مهم است حماقت و جوگیر بودن شخصیت های معروف داخلی ماست مثل فاطمه معتمد آریا،مهناز افشار،یغما گلرویی،رضا عطاران، علی کریمی،زانیار خسروی و آرش برهانی که از این حرکت پیروی می کنند. این را هم نادیده می گیریم که بسیاری از کسانی که در داخل این حرکات را تقلید می کنند متاسفانه دغدغه ها و افکارشان شاید چندان تفاوتی با امثال ابی ، داف ،بیانسی، امینم، جوج بوش، جاستین بیبرو ریحانا نداشته باشد.
عجب مطلبی شد! داریم همه ی ادله و استدلال ها را بی خیال می شویم. عصر عصری بی خیالی است. ما هم کمی از خواص این عصر تاثیر می پذیریم جبرا و پیش می رویم. این مطلب اگر بنا باشد بر اساس اصل بی خیالی و ان شاء الله گربه بوده و زیر سبیلی رد کردن نگاشته نشود معلوم نیست قابل چاپ باشد یا نه. پس می گذریم.
اصلا هر کس سطل یخ و آب روی سرش خالی کرده حتما انسانی بسیار درد مند بسیار بشر دوست بسیار فرهیخته بسیار روشنفکر بسیار شیک بسیار متجدد بسیار متمدن بسیار باحال و بسیار بسیار بسیارهای دیگر بوده است.
اصلا حرفی با آن ها نداریم. اصلا صبح تا شب این قدر سطل یخ و آب روی سرتان خالی کنید تا اسکار سطل یخ بگیرید و نوبل ای ال اس.
روی سخن نگارنده با شخصیت ها و افرادی است که دغدغه هایشان بومی و دردهایشان اول حول مشکلات مبتلا به جامعه است و بعد به فکر جوگیری لوس بازی های بین المللی می شوند.
در این ایام اظهار نظرهای شاذ و تکان دهنده ی عجیبی در رسانه های رسمی کشور از روزنامه ها تا صدا و سیما بیان شد.
سوال این است؟ جماعت سطل یخی! چرا دلواپس سطل یخ هستید و کمپین و موج به راه می اندازید در حمایت از سطل یخ و با داف و بیانسی و زاکربرگ و مجری من و تو هم صدا می شوید ولی وقتی فلان کارگردان تئاتر می گوید تئاتر مثل رابطه ی جنسی است و هم مخاطب باید ارضاء شود و هم سازندگان یا این که جامعه ی ایران هنوز این قدر عقب مانده است که نگاهش به هم جنس گرایی با موضع منفی است عکس العمل نشان نمی دهید؟ چرا علیه محمد یعقوبی که اظهار نظراتش همگی زیر شکمی و فرافرویدی و به نحو تهوع آور و زننده ای جنسی و مبتذل است واکنش نمی دهید؟ چرا مثلا کمپین تئاتر "س.ک.س" نیست برگزار نمی کنید؟
یا وقتی مسعود کیمیایی در برنامه ی هفت می گوید که سینمای ایران با رفتن بهروز وثوقی یکی از بهترین بازیگرانش را از دست داده و بهروز وثوقی باید برگردد و داغی انقلاب گذشته و اظهار نظرهای مشابه چرا موج «ما به بهروز وثوقی نیازی نداریم» راه نمی اندازید؟!
پاسخ مشخص است:
هر موضع گیری فرهنگی و اجتماعی که هزینه ساز باشد مشاهیر و شخصیت های معروف ما از آن فراری اند.
هر چقدر شخصیت های غربی شجاعانه و بی مهابا نظرات شاذ خود را و مثلا دفاع علنی شان از هم جنس گرایی را فریاد می کنند شخصیت های مشهور داخلی ما به قول رییس جمهور بزدلند و می ترسند و می لرزند از بیان دغدغه ها و باورهایشان.
همان جمله ی معروف و تکراری که بسیاری مواقع نگارنده آن را تکرار می کند و هرچقدر هم تکرار شود کم است:
آن ها هر چقدر بر سبیل باطل و عقاید منحرف و کثیف خود مصر و باورمندند ما بر صراط مستقیم و حق خود و از ابراز افکار عقلانی و اسلامی خود می هراسیم. حقا که مشاهیر شبه روشنفکر ما چقدر لرزنده و بزدلند.
ادامه مطلب ....
http://ift.tt/1qzqyVJ
منبع:انجمن هاي سياسي مذهبي فرهنگي نورآسمان
تبادل لينك
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر