۱۳۹۳ شهریور ۳۱, دوشنبه

فرمانده حسن باقری

چند تا بسیجی کنار جاده منتظر ماشین بودند. حسن گفت «ماشینو نگه دار اینا رو سوار کنیم.» به شان گفت « اگه الان فرماندهتون رو می دیدید ، چی می گفتید؟» یکیشان گفت« حالا که دستمون نمی رسه، اما اگه می رسید می گفتیم آخه خدارو خوش می یاد تو این گرما پیاده بریم؟ تازه غذاهایی که برامون می آرن اصلا خوب نیست...» حسن با خنده گفت « می گم رسیدگی کنن. دیگه ؟» آن ها هم می گفتند و می خندیدند. به مقرشان که رسیدیم، پیاده شدند رفتند.









ادامه مطلب ....



http://ift.tt/1Dvbrn3



منبع:انجمن هاي سياسي مذهبي فرهنگي نورآسمان



تبادل لينك



به گروه اسلامی ما در گوگل بپیوندید تا همیشه با هم باشیم


هیچ نظری موجود نیست: