۱۳۹۳ شهریور ۲۹, شنبه

من و سکوتم! !!!

من و سکوتم!


















امروز با سکوتم سخن گفتم....

او خاطرات را به یادم می آورد و من

جملات را...

گاه هر دو با هم می شکستیم و گاه از شدت شوق به هوا می پریدیم!

مثل دیوانه ها!

گاه بغضی خود را در این بحث دو نفره دخیل می کرد و اشکی .....

پا برهنه روی گونه های گر گرفته ام می دوید... بچه است دیگر،

اشک را می گویم! :geryeee:

وگرنه در این آشفته بازار هوس دویدن به سرش نمی زد...

در انتهای بحث سکوت با -های- دهانم بیرون پرید....!

زمستان است.... هوا بس نا جوانمردانه سرد است....

تاوان نگفته هایم اکنون همین سکوت است....! وبس!





ادامه مطلب ....



http://ift.tt/1umTCjD



منبع:انجمن هاي سياسي مذهبي فرهنگي نورآسمان



تبادل لينك



به گروه اسلامی ما در گوگل بپیوندید تا همیشه با هم باشیم


هیچ نظری موجود نیست: