من و سکوتم!
امروز با سکوتم سخن گفتم....
او خاطرات را به یادم می آورد و من
جملات را...
گاه هر دو با هم می شکستیم و گاه از شدت شوق به هوا می پریدیم!
مثل دیوانه ها!
گاه بغضی خود را در این بحث دو نفره دخیل می کرد و اشکی .....
پا برهنه روی گونه های گر گرفته ام می دوید... بچه است دیگر،
اشک را می گویم! :geryeee:
وگرنه در این آشفته بازار هوس دویدن به سرش نمی زد...
در انتهای بحث سکوت با -های- دهانم بیرون پرید....!
زمستان است.... هوا بس نا جوانمردانه سرد است....
تاوان نگفته هایم اکنون همین سکوت است....! وبس!
امروز با سکوتم سخن گفتم....
او خاطرات را به یادم می آورد و من
جملات را...
گاه هر دو با هم می شکستیم و گاه از شدت شوق به هوا می پریدیم!
مثل دیوانه ها!
گاه بغضی خود را در این بحث دو نفره دخیل می کرد و اشکی .....
پا برهنه روی گونه های گر گرفته ام می دوید... بچه است دیگر،
اشک را می گویم! :geryeee:
وگرنه در این آشفته بازار هوس دویدن به سرش نمی زد...
در انتهای بحث سکوت با -های- دهانم بیرون پرید....!
زمستان است.... هوا بس نا جوانمردانه سرد است....
تاوان نگفته هایم اکنون همین سکوت است....! وبس!
ادامه مطلب ....
http://ift.tt/1umTCjD
منبع:انجمن هاي سياسي مذهبي فرهنگي نورآسمان
تبادل لينك
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر