حاجیان
حاجیان آمدند با تعظیم ............................. شاکرازرحمت خدای رحیم
آمده سوی مکه ازسوی عرفات ............................. زده لبیک عمره ازتعظیم
خسته ازمحنت بلای حجاز ............................. رسته ازدوزخ وعذاب الیم
یافته حج وعمره کرده تمام ............................. بازگشته به سوی خانه سلیم
من شدم ساعتی به استقبال ............................. پی کردم برون زحد گلیم
مرمرادرمیان قافله بود ............................. دوستی مخلص وعزیزوکریم
گفتم اورا؛بگوی چون رستی ............................. زین سفرکردن به رنج وبه تیم
شادگشتم بدانکه حج کردی ............................. چون توکس نیست کس دراین اقلیم
بازگوتاچگونه داشته ای؟ ............................. حرمت آن بزرگوار حریم
چون همیخواست گرفت احرام ............................. چه نیت کردی اندرآن تحریم
جمله برخودحرام کرده بٌدی ............................. هرچه مادون کردگار عظیم
گفت:نی،گفتمش:زدی لبیک؟ ............................. زسرعلم وازسرتعظیم
می شنیدی ندای حق وجواب ............................. باز دادی چنانکه داد کلیم؟
گفت:نی،گفتمش:چودرعرفات ............................. ایستادیّ ویافتی تقدیم
عارف حق شدی ومنکر خویش ............................. به توازمعرفت رسید نسیم؟
گفت:نی،گفتمش:چومیرفتی ............................. درحرم چواهل کهف ورقیم
ایمن ازشرّنفس خود بودی ............................. درغمِ حرقت وعذاب جحیم؟
گفت:نی،گفتمش:چوسنگ جمار ............................. همی اداختی چودیورجیم؟
ازخودانداختی برون یکسو ............................. همه عادات وفعلهای ذمیم؟
گفت:نی،گفتمش:چومیکشتی ............................. گوسفنداز پی اسیرویتیم
قرب حق دیدی اول وکردی ............................. قتل وقربان نفس ودیولئیم
گفت:نی،گفتمش:چوگشتی تو ............................. مطلع برمقام ابراهیم
کردی از صدق واعتقاد ویقین ............................. خویش خویشرا به حق تسلیم؟
گفت:نی،گفتمش:به وقت طواف ............................. که دویدی بهروله چوظلیم
از طواف همه ملائکیان ............................. یادکردی به گرد عرش عظیم
گفت:نی،گفتمش:چوکردی سعی ............................. ازصفاسوی مروه برتقسیم
دیدی ازصفای خودکونین ............................. شددلت فارغ از جحیم نعیم
گفت:نی،گفتمش:چوگشتی باز ............................. مانده از هجرکعبه دل به دونیم
کردی آنجابگومرخودرا ............................. همچنان کنون که گشته رمیم
گفت ازاین باب هرچه گفتی تو ............................. من ندانسته ام صحیص وسقیم
گفتم ای دوست پس نکردی حج ............................. نشدی در مقام محو مقیم!
رفته ومکه دیده آمده باز ............................. محنت بادیه خریده به سیم
گرتوخواهی حج کنی پس ازاین ............................. این چنین کن که کردمت تعلیم
ناصرخسرو قبادیانی
ادامه مطلب ....
http://www.nooreaseman.com/forum228/thread58527.html
منبع:انجمن هاي سياسي مذهبي فرهنگي نورآسمان
تبادل لينك
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر