:rolleyes: حمید مصدق:
تو به من خندیدی
و نمیدانستی
من به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدم...
باغبان از پی من تند دوید،
سیب را دست تو دید،
غضب آلود به من کرد نگاه،
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک...
و تو رفتی و هنوز
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرارکنان
میدهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق این پندارم
که چرا باغچه ی کوچک ما سیب نداشت؟؟ !!! ..........
تو به من خندیدی
و نمیدانستی
من به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدم...
باغبان از پی من تند دوید،
سیب را دست تو دید،
غضب آلود به من کرد نگاه،
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک...
و تو رفتی و هنوز
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرارکنان
میدهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق این پندارم
که چرا باغچه ی کوچک ما سیب نداشت؟؟ !!! ..........
ادامه مطلب ....
http://www.nooreaseman.com/forum228/thread58309.html
منبع:انجمن هاي سياسي مذهبي فرهنگي نورآسمان
تبادل لينك
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر