۱۳۹۳ اردیبهشت ۲۳, سه‌شنبه

شد شد ، نشد نشد

شد شد ، نشد نشد

حجت الاسلام قرائتی


شخصي كه استاندار بود و سالها وزير بود، مي‌گفت: دوره دانشجويي بي‌پول بودم. به خانمم گفتم: ببين، من بي‌پول هستم. ما پنير مي خريم، بعد ريز ريز مي‌كنيم مي‌خوريم، اجازه بده من خرده پنير بخرم. قيمتش يك پنجم پنير است. گفت: قبول است، برو بخر. مي‌گفت: هر روز مي‌رفتم مقداري خرده پنير مي‌خريدم. پنير فروش فكر مي‌كرد، براي مرغ‌ها مي‌خواهم. ما هم ياد گرفتيم. به خانم گفتم: اشكالي دارد من انگور دانه شده بخرم؟ بي پول بودم و اول طلبگي‌ام بود. گفتم: خوشه هم بخريم، خوشه را نمي‌خوريم، دانه دانه مي‌كنيم. پس از اول دانه دانه بخريم، قيمتش يك پنجم خوشه انگور است. البته براي مهمان خوشه مي‌خريم. ولي خودمان كه هستيم، كسي به كسي نيست.

حالا يك مقدار ساده بگيريم. عروس و داماد روزهاي اول چقدر لباس دارند؟ يك كيلو! دو نفر جوان يك كيلو لباس دارند. ولي مي‌گويند: بدون ماشين لباس‌شويي نمي‌شود. و لذا پدر عروس خودش را به در و ديوار مي‌زند و از همه بانك‌ها وام مي‌گيرد، الا بانك خون! چون بانك خون پول نمي‌گيرد، خون مي‌گيرد. ما گير هستيم، اگر مي‌خواهيد زندگي‌تان شيرين باشد، شد، شد، نشد، نشد! اگر مرد مدركش بالاست، به رخ نكشد. تلخي‌ها را نگوييد.





ادامه مطلب ....



http://ift.tt/1oqiyXW



منبع:انجمن هاي سياسي مذهبي فرهنگي نورآسمان



تبادل لينك



به گروه اسلامی ما در گوگل بپیوندید تا همیشه با هم باشیم


هیچ نظری موجود نیست: