بسم الله الرحمن الرحيم
«الهي انطقني بالهدي و الهمني التقوي»
حجت الاسلام قرائتی
حجت الاسلام قرائتی
شخصي آمد با حضرت امام جعفر صادق علیه السلام بحث كند. حالا پيشنهاد از امام بود يا از شاگردها نميدانم. گفتند: آقا كنار باشد چيزي نگويد. شاگردهاي امام صادق بحث كنند. بحث كردند و بحث كه تمام شد و طرف رفت، گفتند: آقا خوب بحث كرديم. امام فرمود: تو عيبت اين بود كه حق را قبول نميكردي. مثلاً ميگفت: حالا روز بود يا نه؟ ميگفتي: از كجا روز است؟ بابا اين لباس سفيد است يا نه؟ از كجا؟ تو در بديهيات هم از اول گارد ميگرفتي. اين خيلي بد است.
يك وقتي قديم، حالا شما جوان هستيد، بعضي از پيرها يادشان ميآيد. معركه گيرهايي بودند، پرده به ديوار نصب ميكردند، پاي ديوار ميايستادند يك چوب هم دست ميگرفتند، نقالي ميكردند. من يادم است عكس شمر و يزيد را خيلي بد ميكشيدند. بابا يزيد زشت هم بوده؟ كارش زشت بوده يعني شكلش هم بايد اينطوري باشد؟ ممكن است يزيد خوشگل بوده، من نميدانم چه بوده، خدا لعنتش كند. ولي اين معنايش اين نيست كه اگر كارش بد است ما شكلش هم خراب كنيم. بايد حق طرف را پذيرفت.
اطالهي دادرسي، گاهي وقتها طول ميدهيم. اين طول دادن آيين دادرسي، اطاله، طول دادن. اين مسألهي طول دادن يك بلايي است در فرهنگ ما هست. مثلاً زندگي شرح زندگي شيخ مفيد را مينويسند. كجا متولد شد؟ حالا يا سبزوار، يا نيشابور، پدرش نجار بود، حالا يا نجار يا لحاف دوز، ايشان نميدانم چه كرد؟ يك چيزهايي كه به من بگو: شيخ مفيد چطور شد شيخ مفيد شد؟ مجلسي چطور اين همه بركت داشت؟ حالا دو تا خواهر داشت. سه تا برادر داشت. كجا رفت؟ كجا رفت؟ سفرنامههايي كه امروزيها مينويسند. وارد اتريش شديم. در فرودگاه دو ساعت و نيم مانديم. حالا يا دو ساعت و نيم، يا يك ساعت و نيم چرا وقت مرا ميگيري؟ آنجا قهوه خورديم، حالا يا قهوه خورديم يا چاي؟ من چه خاكي بر سرم كنم؟ ميبيني يك سفرنامه نوشته سيصد صفحه، وقتي ميخواني ته آن سه صفحه حرف حسابي بيشتر ندارد. ميخواهند به هم قصه بگويند. ميخواهد فوت پدرش را بگويد. يك ساعت و نيم نشسته شرح ميدهد. بابا، باباي من تب كرد و لرز كرد و مرد! تموم شد. وقتمان را صرف نكنيم. تب كرد و لرز كرد و مرد!
خلاصهگويي، خلاصه نويسي، اگر ما يك خرده حرفهاي مفت را كم كنيم. حرفهايي كه ضرورت ندارد، اگر كم كنيم يك نفر ميتواند هر شبي يك كتاب مطالعه كند به شرطي كه آن كتاب، چكيده شود. قرآن وقتي تعريف خدا را ميكند، ميگويد: «وَ هُوَ أَسْرَعُ الْحاسِبينَ» (انعام/62) اسرع يعني سرعت. طولش نميدهد. گاهي لفتش ميدهيم. عبارتهاي مختلف، مثلاً ميخواهيم بگوييم: شصت، ميگوييم عدد بعد از 59 و عدد قبل از 61. شصت يعني دو سي، شصت يعني سه بيست. بابا ولم كن! اينها همه طول دادن حرفها، مقالهها سفرنامهها، زندگي شخصيتها، دقيقههاي عمر را اگر حساب كنيم. من يك دقيقه اگر حرف مفت ميزنم، خورشيد هم ميتابد، بايد آن را هم حساب كنيم. عمر افراد هم حساب كنيم. خيلي عمرها هدر ميرود.
«والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته»
ادامه مطلب ....
http://ift.tt/1kz25he
منبع:انجمن هاي سياسي مذهبي فرهنگي نورآسمان
تبادل لينك
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر