روح كوچك مثل رودهي تنگ است
حجت الاسلام قرائتی
امام زين العابدين ميفرمايد: خدايا پناه ميبرم كه يك مؤمن خلاف كرده آمده نزد من عذرخواهي ميكند و من ميگويم: نخير! از سرت نميگذرم. ميخواهم روز قيامت يقهات را بگيرم. بابا! حالا كه آمده ميگويد: مرا ببخش، او را ببخش. اصلاً اگر كسي پيش شما آمد گفت: غيبت تو را كردم، نگاهش نكن، خجالت ميكشد. ميآيد ميگويد: حاج آقا غيبتت را كردم. ميگويم: حلال، حلال، برو برو! ميگويد: ميداني چه گفتم؟ هرچه گفتي برو! مردم در قيامت اينقدر گير هستند، ديگر گير تو يك نفر نباشند. مردم را ببخشيد، حالا فحش داده كه داده.
عزت دست خداست. ذلت دست خداست. اين آقايي كه غيبت كرده، ميخواسته آبروي تو را بريزد. مگر آبروي تو را كسي ميتواند بريزد. آمريكا ميخواست آبروي شاه را نگه دارد نشد. آمريكا! عزت و ذلت دست خداست. گير ندهيد، امام زين العابدين ميفرمايد: خدايا، معذرت ميخواهم اگر كسي نزد من آمده عذرخواهي ميكند، من او را نميبخشم. «وَ لْيَعْفُوا» (نور/22) بايد همديگر را ببخشند. «وَ لْيَصْفَحُوا» بايد سرزنش نكنند.
به فرزند گير ندهيد. حالا بچه شما خلافي كرد. نه اين ديگر بچهي من نيست. برو گمشو! ديگر خانهي من نيا. من ديگر نميدانم چه و چه... آقا، خلاف كرده، خوب خلاف كند. ده تا پسر خلافي كردند، يوسف را در چاه انداختند. چهل سال پدر را روي اشك نشاندند. نابينا شد. بچهها آمدند گفتند: بابا غلط كرديم برادرمان را در چاه انداختيم. چهل سال تو را به گريه نشانديم. فرمود: شما را ميبخشم. آخر يك چيزي بايد به يك كسي... اولاد است خلاف كرده، او را ببخش. در خانواده به بچه گير ندهيد.
گاهي به روي خود نبايد بياوريم. من ميدانم فلان بچه خلاف كرده است. پدر و مادر بايد تغافل كند. تغافل يعني شتر ديدي، نديدي! به روي خود نياور. چون اگر بفهمد كه شما فهميدي و آبرويش رفته، ميگويد: حالا كه بابا و ننه فهميد، حالا كه آبروي ما رفت. چه يك ني و چه صد ني! آب كه از سر ما گذشت... به بچه گير ندهيم. از يعقوب ياد بگيريم.
به همسر گير ندهيم. من نميتوانم با ايشان زندگي كنم. مثلاً به من احمق گفته. حالا يك كلمهي زشتي گفت. بد كرد گفت. حالا شما ميخواهي زندگيات را بر هم بزني. براي يك قلوه ميخواهي يك گاو را بكشي. براي يك چارقد ميخواهي قيصريه را آتش بزني. نظام خانواده را بر هم بزني به خاطر اينكه داداش او به من چنين گفته. پدر او به من چنين گفته. ما خودمان داريم به پاي خودمان قفل ميزنيم. گير خودمان هستيم. روح كوچك است. روح كوچك مثل رودهي تنگ است، هستهي انار در آن گير ميكند. روح كوچك است. لاستيك دوچرخه چون كوچك است در موجها تاب برميدارد. لاستيك تراكتور چون بزرگ است از هر موجي رد ميشود و تاب برنميدارد. به همسر گير ندهيم.
حجت الاسلام قرائتی
امام زين العابدين ميفرمايد: خدايا پناه ميبرم كه يك مؤمن خلاف كرده آمده نزد من عذرخواهي ميكند و من ميگويم: نخير! از سرت نميگذرم. ميخواهم روز قيامت يقهات را بگيرم. بابا! حالا كه آمده ميگويد: مرا ببخش، او را ببخش. اصلاً اگر كسي پيش شما آمد گفت: غيبت تو را كردم، نگاهش نكن، خجالت ميكشد. ميآيد ميگويد: حاج آقا غيبتت را كردم. ميگويم: حلال، حلال، برو برو! ميگويد: ميداني چه گفتم؟ هرچه گفتي برو! مردم در قيامت اينقدر گير هستند، ديگر گير تو يك نفر نباشند. مردم را ببخشيد، حالا فحش داده كه داده.
عزت دست خداست. ذلت دست خداست. اين آقايي كه غيبت كرده، ميخواسته آبروي تو را بريزد. مگر آبروي تو را كسي ميتواند بريزد. آمريكا ميخواست آبروي شاه را نگه دارد نشد. آمريكا! عزت و ذلت دست خداست. گير ندهيد، امام زين العابدين ميفرمايد: خدايا، معذرت ميخواهم اگر كسي نزد من آمده عذرخواهي ميكند، من او را نميبخشم. «وَ لْيَعْفُوا» (نور/22) بايد همديگر را ببخشند. «وَ لْيَصْفَحُوا» بايد سرزنش نكنند.
به فرزند گير ندهيد. حالا بچه شما خلافي كرد. نه اين ديگر بچهي من نيست. برو گمشو! ديگر خانهي من نيا. من ديگر نميدانم چه و چه... آقا، خلاف كرده، خوب خلاف كند. ده تا پسر خلافي كردند، يوسف را در چاه انداختند. چهل سال پدر را روي اشك نشاندند. نابينا شد. بچهها آمدند گفتند: بابا غلط كرديم برادرمان را در چاه انداختيم. چهل سال تو را به گريه نشانديم. فرمود: شما را ميبخشم. آخر يك چيزي بايد به يك كسي... اولاد است خلاف كرده، او را ببخش. در خانواده به بچه گير ندهيد.
گاهي به روي خود نبايد بياوريم. من ميدانم فلان بچه خلاف كرده است. پدر و مادر بايد تغافل كند. تغافل يعني شتر ديدي، نديدي! به روي خود نياور. چون اگر بفهمد كه شما فهميدي و آبرويش رفته، ميگويد: حالا كه بابا و ننه فهميد، حالا كه آبروي ما رفت. چه يك ني و چه صد ني! آب كه از سر ما گذشت... به بچه گير ندهيم. از يعقوب ياد بگيريم.
به همسر گير ندهيم. من نميتوانم با ايشان زندگي كنم. مثلاً به من احمق گفته. حالا يك كلمهي زشتي گفت. بد كرد گفت. حالا شما ميخواهي زندگيات را بر هم بزني. براي يك قلوه ميخواهي يك گاو را بكشي. براي يك چارقد ميخواهي قيصريه را آتش بزني. نظام خانواده را بر هم بزني به خاطر اينكه داداش او به من چنين گفته. پدر او به من چنين گفته. ما خودمان داريم به پاي خودمان قفل ميزنيم. گير خودمان هستيم. روح كوچك است. روح كوچك مثل رودهي تنگ است، هستهي انار در آن گير ميكند. روح كوچك است. لاستيك دوچرخه چون كوچك است در موجها تاب برميدارد. لاستيك تراكتور چون بزرگ است از هر موجي رد ميشود و تاب برنميدارد. به همسر گير ندهيم.
ادامه مطلب ....
http://ift.tt/1lKPh7N
منبع:انجمن هاي سياسي مذهبي فرهنگي نورآسمان
تبادل لينك
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر