سلام دوستان فرهیخته
آنچه در ادامه می خوانید ، یک مقاله نیست . شاید دارای اشتباهات ادبی فراوانی باشد . شاید در خصوص بند بند آن تفسیر جامعی لازم باشد . این حقیر فقط به نگارش مشاهداتم پرداخته ام . و این کار نیاز به کار کارشناسی و اثبات ندارد . در زمانی بوده ام و الآن آنچه در اطرافم می گذشته را بیان نموده ام و این یعنی واقعیت .
لازم به ذکر است که اینها همه ی آن مواردی نبوده که به خاطرش انقلاب شده . موارد بسیار دست بالایی هم هست که شما شاید در کتب و مقالات بزرگان سیاسی کشور از آن مطلعید .
اما به خاطر اینکه مطابقتی داده باشم و عزیزانی که آن روزها را لمس نکرده اند با دانستن اینکه چه بوده ایم و چه شده ایم کمی تأمل نمایند . و شکر گزار رحمت و نعمت بزرگ پروردگار . و عدم یأس از مشکلات و افتخار به آنچه بدست آورده ایم .
مطالب را در چند پست می گذارم که از خواندنشان خسته نشوید .-
1- سیاست اغفال
در غفلت نگهداشتن مردم سیاست اصلی رژیم بود . کسانی بودند که از سالهای حتی قبل از سال 42 فعالیت سیاسی داشتند و در حبس بسر می بردند اما چنان جوّ ناآگاهی عمومی را کنترل میکردند که حتی خانواده ی آنان از غیبت آنها و دلیل نبودنشان خبر نداشتند .
انتقاد به هر شکلی از حکومت و حاکمان و عوامل آن تا حدّ مدیر یک اداره هم جرم بود . و کوچکترین اثری از این موضوع دیده میشد چه خواسته یا ناخواسته باید مورد بازخواست قرار می گرفتی .
بردن نام و نشانی از شاه و ایادی او با حالات انتقاد آمیز (توهین که دیگر حرفش را نزن) و خدشه وارد کردن تصویر
آنان چه عمدا" و چه غیر عمد مجازات داشت . مثالی عرض می کنم :
در سالگرد تاجگذاری شاه و تولد خود و خانواده اش و سالگرد بعضی مناسبتها جشنهایی بر پا میشد کاری به هزینه های مصرفی و ریخت و پاشها ندارم . البته حق هم نداشتی به این چیزها فکر هم بکنی .
دانش آموزان را برای شرکت اجباری به محل اجرای آنها می بردند . قبلا" میگفتند هر کس عکس شاه را تابلو کند و همراه بیاورد . اگر در آن حال عکسی پاره شده بود یا خدشه ای کوچک ناخواسته حتی در آن عکس ها می دیدند وای به حالت .یک اتفاق که برای خودم افتاد تعریف کنم :
من و یکی از بچه ها که فرزند مدیر دبیرستان ما هم بود در انجمن دبیرستان فعالیت داشتیم . مسئول کار یکی از دبیران بود . کار ما درست کردن نشریه دیواری بود . من خطاط نشریه و آن یکی طراح و نقاش بود . مطالب هم از سوی مسئول کار به ما می دادند ( که بیشتر تمجید از خاندان سلطنتی بود ).
روزی سیل مهیبی شهر را فرا گرفت . وقتی به مدرسه رفتیم مشاهده کردیم که تمام کلاسها از جمله اتاق انجمن را آب گرفته . ضایعه اسف بار این بود که نشریات ما هم روی آب بودند . نمیتوانم حالت خشم و غضب مسئول انجمن را که به واسطه ی ترس و دلهره از خراب شدن نشریات را بنویسم . میدانید چرا ؟ فقط به خاطر خراب شدن عکسهای شاه و مطالب نشریه بود . خلاصه هر چه فریاد داشت بر سر ما زد و داشت بغضش از هراس عاقبت این موضوع می ترکید .تنها شانسی که آوردیم این بود که دوست من فرزند مدیر مدرسه بود و او خود از کارکنان حزب رستاخیز شاه بود و یک جوری موضوع را ماست مالی کردند که به بالا تر درز نکند .
برای اینکه این اوضاع خفقان و سکوت و غفلت را مدیریت کنند در هر جائی مأمور گمارده بودند . در هر محله و خیابان و کوچه و برزن و اداره و محل کار وووو محال بود که از ایادی خبر چین رژیم وجود نداشته باشد .
در خانواده هم اگر کسی بود که افکار نو داشت و اهل سیاست بود از ترس اینکه در منزل خود از ایادی رژیم بکار گرفته باشند نمیتوانست افکار خود را بروز دهد
آنچه در ادامه می خوانید ، یک مقاله نیست . شاید دارای اشتباهات ادبی فراوانی باشد . شاید در خصوص بند بند آن تفسیر جامعی لازم باشد . این حقیر فقط به نگارش مشاهداتم پرداخته ام . و این کار نیاز به کار کارشناسی و اثبات ندارد . در زمانی بوده ام و الآن آنچه در اطرافم می گذشته را بیان نموده ام و این یعنی واقعیت .
لازم به ذکر است که اینها همه ی آن مواردی نبوده که به خاطرش انقلاب شده . موارد بسیار دست بالایی هم هست که شما شاید در کتب و مقالات بزرگان سیاسی کشور از آن مطلعید .
اما به خاطر اینکه مطابقتی داده باشم و عزیزانی که آن روزها را لمس نکرده اند با دانستن اینکه چه بوده ایم و چه شده ایم کمی تأمل نمایند . و شکر گزار رحمت و نعمت بزرگ پروردگار . و عدم یأس از مشکلات و افتخار به آنچه بدست آورده ایم .
مطالب را در چند پست می گذارم که از خواندنشان خسته نشوید .-
1- سیاست اغفال
در غفلت نگهداشتن مردم سیاست اصلی رژیم بود . کسانی بودند که از سالهای حتی قبل از سال 42 فعالیت سیاسی داشتند و در حبس بسر می بردند اما چنان جوّ ناآگاهی عمومی را کنترل میکردند که حتی خانواده ی آنان از غیبت آنها و دلیل نبودنشان خبر نداشتند .
انتقاد به هر شکلی از حکومت و حاکمان و عوامل آن تا حدّ مدیر یک اداره هم جرم بود . و کوچکترین اثری از این موضوع دیده میشد چه خواسته یا ناخواسته باید مورد بازخواست قرار می گرفتی .
بردن نام و نشانی از شاه و ایادی او با حالات انتقاد آمیز (توهین که دیگر حرفش را نزن) و خدشه وارد کردن تصویر
آنان چه عمدا" و چه غیر عمد مجازات داشت . مثالی عرض می کنم :
در سالگرد تاجگذاری شاه و تولد خود و خانواده اش و سالگرد بعضی مناسبتها جشنهایی بر پا میشد کاری به هزینه های مصرفی و ریخت و پاشها ندارم . البته حق هم نداشتی به این چیزها فکر هم بکنی .
دانش آموزان را برای شرکت اجباری به محل اجرای آنها می بردند . قبلا" میگفتند هر کس عکس شاه را تابلو کند و همراه بیاورد . اگر در آن حال عکسی پاره شده بود یا خدشه ای کوچک ناخواسته حتی در آن عکس ها می دیدند وای به حالت .یک اتفاق که برای خودم افتاد تعریف کنم :
من و یکی از بچه ها که فرزند مدیر دبیرستان ما هم بود در انجمن دبیرستان فعالیت داشتیم . مسئول کار یکی از دبیران بود . کار ما درست کردن نشریه دیواری بود . من خطاط نشریه و آن یکی طراح و نقاش بود . مطالب هم از سوی مسئول کار به ما می دادند ( که بیشتر تمجید از خاندان سلطنتی بود ).
روزی سیل مهیبی شهر را فرا گرفت . وقتی به مدرسه رفتیم مشاهده کردیم که تمام کلاسها از جمله اتاق انجمن را آب گرفته . ضایعه اسف بار این بود که نشریات ما هم روی آب بودند . نمیتوانم حالت خشم و غضب مسئول انجمن را که به واسطه ی ترس و دلهره از خراب شدن نشریات را بنویسم . میدانید چرا ؟ فقط به خاطر خراب شدن عکسهای شاه و مطالب نشریه بود . خلاصه هر چه فریاد داشت بر سر ما زد و داشت بغضش از هراس عاقبت این موضوع می ترکید .تنها شانسی که آوردیم این بود که دوست من فرزند مدیر مدرسه بود و او خود از کارکنان حزب رستاخیز شاه بود و یک جوری موضوع را ماست مالی کردند که به بالا تر درز نکند .
برای اینکه این اوضاع خفقان و سکوت و غفلت را مدیریت کنند در هر جائی مأمور گمارده بودند . در هر محله و خیابان و کوچه و برزن و اداره و محل کار وووو محال بود که از ایادی خبر چین رژیم وجود نداشته باشد .
در خانواده هم اگر کسی بود که افکار نو داشت و اهل سیاست بود از ترس اینکه در منزل خود از ایادی رژیم بکار گرفته باشند نمیتوانست افکار خود را بروز دهد
ادامه مطلب ....
http://www.nooreaseman.com/forum367/thread55286.html
منبع:انجمن هاي سياسي مذهبي فرهنگي نورآسمان
تبادل لينك
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر