بسم الله الرحمن الرحيم
«الهي انطقني بالهدي و الهمني التقوي»
حجت الاسلام قرائتی
«الهي انطقني بالهدي و الهمني التقوي»
حجت الاسلام قرائتی
يك چيز خوبي ميخواهم بگويم. شايد هم تا به حال نشنيده باشيد. حضرت آدم را در باغ بزرگ كردند، گفتند از اين گياه نخور، خورد، خدا او را از بهشت بيرون كرد. پس حضرت آدم ما را از بهشت بيرون كرد. بعد 124 هزار پيغمبر آمدند كه ما را در بهشت كنند، ديگر نميشود. يعني يك نفر ما را بيرون كرد، 124 هزار پيغمبر نميتوانند ما را به بهشت ببرند. حضرت آدم قربانت بروم، نانت نبود، آبت نبود، خدا گفت: همه چيز هست بخور. «وَ كُلا مِنْها رَغَداً حَيْثُ شِئْتُما» (بقره/35) خدا راجع به حضرت آدم يك آيهاي ميگويد كه من ميخواهم اين آيه را حفظ كنيد. مشكل مملكت ما و آدمهاي ما اين است. هركس هر عيبي دارد، مشكلش اين است. نميتواند تصميم بگيرد. «وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً» (طه/115) يعني حضرت آدم را نيافتيم كه عزم داشته باشد. نتوانست و اراده نداشت. جوان ميگويد: من دختر خوشگل ميبينم، نميتوانم نگاهش نكنم. گفتم: خودت را پنجاه هزار تومان جريمه كن، كه اگر نتوانستي نگاه نكني، پنجاه هزار تومان بدهي. اين كار را كني، ديگر چشمت مثل آهن سفت ميشود. من عصباني ميشوم فحش ميدهم. خوب بگو: اگر اين بار فحش دادم، اين مبلغ خودم را جريمه ميكنم يا فردا روزه ميگيرم. ما مشكلمان اين است كه نميتوانيم تصميم بگيريم. مسؤولين مملكتي ما هم بعضي هايشان شل هستند، آنها هم نميتوانند تصميم بگيرند. بيني و بين الله مسؤولين نان و آرد نميتوانند تصميم بگيرند كه ماه رمضان پخت براي شب باشد. نانوا در هواي داغ پاي تنور آتش، دهان روزه روي پا بايستد، نميتواند روزه بگيرد. خيلي سخت است. يك بخش نامه كوچك ميخواهد. بگويند: آقا ماه رمضان به دليل اينكه ميخواهيم نانواها راحت بتوانند روزه بگيرند، بعد از افطار پخت كنند، هركس هم نميخواهد بعد از افطار نان بگيرد. ميگويد: دم افطار مي خواهيم نان داغ بخوريم! ببينيد چقدر شكمو هستند! اين مسؤول عزم و جگر ندارد، عرضه ندارد. رضاشاه كوه را سوراخ كرد. اين نميتواند نانوايي را يك ساعت ديگر بياندازد. عزم داشتند شاه را بيرون كردند. عزم داشتند، مقابل آمريكا ايستادند. عزم گرفتند، جنگ هشت ساله را تمام كردند. هرجا ايرانيها عزم داشتند، شد. هرجا شل بودند، نشد. يك سيگاري نميتواند پاي تلويزيون تصميم بگيرد سيگار نكشد. «وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً» يك تصميم بگيرد، سيگار از بين ميرود. با اين رفيق شدم به گناه ميافتم. بگويد: چون ما و شما به گناه ميافتيم، رابطه قطع شود. مدرسه را عوض كنيم. جايمان را عوض كنيم. ميداني اگر كنار اين بنشيني به گناه ميافتي. بلند شو، نميشود دخترها صبح دانشگاه بروند، پسرها عصر بروند؟ عزم ميخواهد.
يكبار ديگر ميگويم. يك پيغمبر ما را از بهشت بيرون كرد. 124 هزار پيغمبر آمدند و ديگر نميتوانند ما را در بهشت جاي بدهند. پس همه گير همان بود. آدم چرا ما را بيرون كردي؟ ميگويد: نميتوانست تصميم بگيرد، پس گير، گير عزم است. نميتوانيم دل بكنيم. ميدانيم پر خوري ضرر دارد، غذا خوشمزه است، ميخوريم تا بتركيم.
ادامه مطلب ....
http://ift.tt/1o2Bdqj
منبع:انجمن هاي سياسي مذهبي فرهنگي نورآسمان
تبادل لينك
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر