۱۳۹۳ اردیبهشت ۱۳, شنبه

نو کردن ِ جهان با عینک ..






نمیدانم عینکی هستی یا نه ؟!

ولی در زندگی تمام ِ عینکی های دنیا ، یک روز ِ عجیب ، ویژه و فراموش نشدنی وجود دارد !

روزی ک عینکشان را تحویل میگیرند ..

عینک را ب چشم میزنند و از عینک فروشی ک بیرون می آیند چشمانشان از تعجب ، چهار تا ک نه هشت تا می شود ..

و این روز می شود یک روز ِ ب یادماندنی در زندگی عینکی ها !



مآجرای ضعیف شدن ِ چشم ، مآجرای یک روزه ایی نیست !

اینطور نیست ک یک روز از خواب بلند شوی و یکهو احساس کنی همه چیز تیره و تار دیده می شود !

یا مثلاً یک روز بعد از ظهر ک از مدرسه بیرون بیایی ، یک دفعه احساس کنی نمی توانی تابلوی آن طرف ِ خیابان را ، ک هر روز می دیده ایی و می خوانده ایی ، بخوانی !

نه !

ضعیف شدن ِ چشم ، یک مآجرای تدریجی است ، ذره ذره و آرام آرام اتفاق می افتد !

مثلاً روز اول روی رنگ ِ سبز ِ تند و تیز ِ برگ های درختان ، یک جور غبار می نشنید ..

ب تدریج رنگ ها ، تازگیشان را از دست می دهند و یک جور کدر می شوند ..

جهان کم کم برای کسی ک چشم هایش ضعیف شده است ، بی رنگ ُ بو و بی خاصیت می شود و اگر زود نجنبد ، اگر تنبلی کند و مریضی چشمش را پُشت ِ گوش بیندازد ، جهان ِ او ،

کم کم کوچک و کوچک تر می شود !

روز اول تا 100 متری اش را می بیند و بعد کم کم ، میدان ِ دیدش تنگ تر ُ تنگ تر می شود !

انگار دنیا پس مینشیند و او در دایره ای ک نور چشم های کم سویش اجازه می دهد ، محصور می شود !



رنگ ها ، ضامن ِ زیبایی جهان ، حآمی نشاط زندگی و مزه ی دیاری جهان هستند ..

رنگ ها تازگی زمین و آسمانند ..



تنها چشم ک نیست !

می شود چشم های قوی و سالم هم داشته باشی و صبح را نبینی و باران برایت تنها معنای ترافیک و کثیفی و گِل و لای داشته باشد ..



می شود چشم های سالم داشته باشی و روزی ک سهل است ، سالی یک بار هم آسمان را نگآه نکنی !

این هم می شود !



افسردگی هم یک روزه اتفاق نمی افتد !

دل ، ذره ذره تاریک می شود !

از امروزی ک بآران برایت تمام ِ تازگی و بزرگ ترین شادی صبحگاهی است تا روزی ک خدای ناکرده روز برایت تنها توالی بیهوده ی دقایق و ساعات باشد !

می تواند هزار روز فاصله باشد و در این هزار روز ، ذره ذره از آسمان فاصله بگیری !

آرام آرام ، بآران را فرآموش کنی و رنگ ِ بهار و زمستان برایت یکی شود ..

ممکن است از مهمانی رنگ ها ، قدم قدم بیرون بروی ، بی آنکه متوجه شوی ک چیزی از دنیایت را از دست داده ای

یا بی آن ک حتی یادت بیاید روزی جهان برایت شکل دیگری بوده و روزگاری با ذوق چشم هایت را وقت ِ صبح باز می کرده ایی و شب ها با لبخند ، چشم هایت را می بسته ایی !

شاید بی آنکه حتی یادت بیاید روزگاری لبخند مهمان ِ همیشگی لب هایت بوده است ..

سال هایی را بی شادی و رنگ بگذرانی ..



عینکی ها ، روز اولی ک با چشم های جدیدشان دنیا را دوباره می بینند ، بیش از هر چیز ، از خاطره ی جهان حیرت می کنند !

جهانی ک مدت هاست فرآموش کرده اند ..

آن ها فقط از سبز شدن ِ دوباره ی درخت ها یا از تازگی و شفافیت ِ رنگ ها حیرت نمی کنند !

آن ها از این هم متعجب می شوند ک چطور ممکن است تازگی دنیا را این قدر ساده ، این قدر معمولی فرآموش کرده باشند ..

آن ها تعجب میکنند ک چطور روزها بدون ِ دیدن این همه جزئیات سر کرده اند ! و تازه هیچ ب نظرشان نیامده ک دنیا دیگر آن دنیای سابق نیست ..

عینکی ها ، در روز ِ اول عینک زدنشان ، راز ِ بزرگی را کشف میکنند : این ک سهمگین ترین محرومیت ها ، در طول ِ زمان عادی و پذیرفتنی ب نظر می رسد !



ضعف ِ چشم را ساده میتوان حل کرد !

مشکل با رفتن سراغ ِ چشم پزشک و گذاشتن عینک مناسب حل می شود !





من می ترسم از غباری ک ب تدریج روی دلمآن می نشیند و رنگ های جهان را ، جور ِ دیگری کدر می کند ..

پناه می برم ب او ، از رنگ باختن ِ شادی ..

از فرآموش کردن ِ تدریجی نشاط ..

از دست ِ کم گرفتن ِ ناخودآگاه ِ بازیگوشی ..

از عادی شدن ِ روزها ..

از فرآموش کردن ِ اصل و گم شدن در پیچ و خم ِ مسائل هر روزه !








ادامه مطلب ....



http://ift.tt/1s0QLNb



منبع:انجمن هاي سياسي مذهبي فرهنگي نورآسمان



تبادل لينك



به گروه اسلامی ما در گوگل بپیوندید تا همیشه با هم باشیم


هیچ نظری موجود نیست: