۱۳۹۳ اردیبهشت ۱۵, دوشنبه

پیرمرد

شب عملیات ....

برای رد شدن از سیم خاردارها . . . نیاز به یک نفر داشتن تا روی سیم ها بخوابه . . .

تا بقیه بتونن از روش رد بشن . . . داوطلب زیاد بود . . .

قرعه انداختن ! افتاد به نام یه جوان . . . همه اعتراض کردن . . .

الا یه پیرمرد! گفت : چکار دارید بنامش افتاده دیگه! بچه ها از پیرمرد بدشون اومد . . .

دوباره قرعه انداختن . . .بازم افتاد به اسم اون جوان . . .

جوان بدون درنگ خودش رو به صورت انداخت روی سیم خاردار . . .

بچه ها با بی میلی و اجبار شروع کردن به رد شدن از روی بدن جوان . . .

جوان دستشو تو دهنش گرفت و با دندوناش محکم فشار میداد تا صداش در نیاد....

بالاخره....

همه رفتند الا پیرمرد . . .

گفتن بیا . . . گفت نه . . . شما برید من باید وایسم بدن پسرم رو

ببرم برای مادرش . . . مادرش منتظره . . .

اونجا همه فهمیدن پیرمرده بابای اون جوونه بوده....

(خدایا پناه بر تو)





ادامه مطلب ....



http://ift.tt/1o0pkU4



منبع:انجمن هاي سياسي مذهبي فرهنگي نورآسمان



تبادل لينك



به گروه اسلامی ما در گوگل بپیوندید تا همیشه با هم باشیم


هیچ نظری موجود نیست: