۱۳۹۳ اردیبهشت ۱۴, یکشنبه

خدا را شکر که درست امانت داری کردم

پیرمرد بود

اومده بود جنازه پسر شهیدش را تحویل بگیره،

گفت: لطفا یه ترازو بیارید

علتش رو نگفت .فقط اصرار کرد

ترازو آوردند. جنازه،یعنی استخوان های پسرش رو گذاشت رو ترازو.

دو وکیلو ونیم بود. پیرمرد سه بار داد زد:خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت!

بعد رو به مسئولین کرد وگفت:پسرم به دنیا که اومد دوکیلو و نیم بود خدا را شکر که درست امانت داری کردم

چشای همه پر اشک بود....





ادامه مطلب ....



http://ift.tt/1ofj5ZM



منبع:انجمن هاي سياسي مذهبي فرهنگي نورآسمان



تبادل لينك



به گروه اسلامی ما در گوگل بپیوندید تا همیشه با هم باشیم


هیچ نظری موجود نیست: