۱۳۹۲ آذر ۲, شنبه

خوان حکمت

فکر ملکوتی انسان(خوان حکمت)

وجود مبارك امير المؤمنين(ع) وضع جهان معاصر بعثت را تشريح مي كند، مي فرمايد: وقتي رسول گرامي مبعوث شد كه جهان مشكل شرك داشت از يك سو، مبتلا به انحطاط اخلاقي بود از سوي دوّم، مشكلات سياسي و امنيتي جامعه بشري را تهديد مي كرد از سوئي ديگر، فقر و بيكاري و تبعيض و فساد از سوي ديگر، فاصله طبقاتي تهي دست و توانگر از سوي ديگر جوامع بشري را تهديد مي كرد. فرمود: بشر؛ بِينِ مُشَبِّهٍ لِلّهْ اُو مُلْحِدٍ فِي اسْمِهِ اُو مُشيرٍ بِهِ إلَي غِيرِهِ (1) تقسيم مي‌شد. مشكل اعتقادي زمينه انحراف اخلاقي را فراهم مي كرد، انحراف اخلاقي زمينه مشكلات سياسي را دامن مي زد، مشكلات سياسي زمينه نا امني و هرج و مَرج را به عهده داشت و مانند آن.

وقتي رسول گرامي (ص) قيام كرد، مردم را به توزيع ثروت دعوت نكرد تا فقراء لبيك بگويند و اغنياء اعتراض كنند! مردم را به توحيد دعوت كرد كه در اين دعوت همگان سهيمند، يعني به جامعه بشري فهماند گذشته شما خاك بود، آينده شما خاك است؛ يك روح ملكوتي داريد كه نه قبلاً خاك بود، نه هم اكنون خاكي است و نه بعداً خاك مي شود! و شما گوهر اصيلتان را باز يابيد كه مرغ باغ ملكوتيد، درختي فكر نكنيد و گياهي زندگي نكنيد! هرگز به اين فكر نباشيد كه تلاش و كوشش كنيد، مسكن تهيه كنيد؛ زيرا همه حيوانات به فكر تهيه آشيانه اند! مسكن داشتن مال جان بشر نيست، مال تن اوست كه ديگر حيوانات هم دارند!

سعي تان در اين خلاصه نشود كه تغذيه كنيد، تَنميه كنيد، توليد مثل كنيد؛ كه اين نه تن‌ها در حيوانات است، در گياهان به وُفور يافت مي شود. آن موجودي كه سعي و كوشش اش در اين 3 امر خلاصه مي شود كه غذائي بخورد، فَربه بشود، نموّ بكند و توليد مثل بكند؛ اين درخت خوبي است، اين زندگي گياهي دارد؛ اين هنوز به مرز حيوانيّت نرسيد، چه رسد به محدوده انسانيّت! فرمود: اين كار‌ها همه لازم است، ولي هيچ كدام كافي نيست! شما يك نشئه ملكوتي داريد كه نمرديد و نمي ميريد و نخواهيد مرد!

سرّ تعبير «وَجهُ‌‌ الله »در قرآن كريم

آیاتی همين پيام را به همراه دارد كه همه چيز از بين مي رود، مگر وجه خدا! در هيچ جاي قرآن نيست كه خدا مي ماند، چون او بالاتر از بحث است؛ در فكر كسي خطور نمي كند كه خدا نابود بشود! اصلاً در منطقه وهم و فكر و خيال كسي چنين مطلبي حضور پيدا نمي كند كه آيا خدا از بين مي رود يا نه! زيرا هستي محض است؛ زوال هستي محض تصوّر ندارد، تصديق ندارد؛ لذا در همه موارد وجه خدا استثناء مي شود. فرمود: كُلُّ شِيءٍ هالِكْ إلا وَجهَه (2)، كُلُّ مَنْ عَلِيهَا فانْ. وَ يَبقَي وَجهُ رَبِّكَ (3)؛ آن وجه خدا، آن سمتي كه انسان با آن سمت به خدا رو مي كند؛ آن جهت، آن وجه ماندني است! خدائي كه مي گويد: من روح خودم را به بشر دادم، اين روح كه بي خدا اضافه شده: وَ نَفَختُ فِيهِ مِنْ رُوحِي(4)؛ يعني اين قبله نماي انسان است، اين جهت ياب اوست. جهت همان وجه است؛ (تاي) جهت جزء كلمه نيست، واوي كه حذف شده با آن (تا) تعويض شده؛ اصلش وجه بود، واوش حذف شد، (تا) به جاي واو نشست؛ شده جهت. مثل «صِله »كه اصلش وصل است، واوش حذف مي شود، (تا) به جاي او مي نشيند و مانند آن. وجه خدا همان جهت خداست.

جاودانگي اعمال انسان، ثمره پرورش بُعد روحاني

اگر كسي روحاني فكر كرد، به روحش پرداخت؛ اين مي تواند بگويد: وَجَّهْتُ وَجهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماوتِ وَ الأرض(5). چنين موجودي سهمي از بقا دارد، هرگز نمي ميرد: كُلُّ مَنْ عَلِيهَا فانْ. وَ يَبقَي وَجهُ رَبِّكَ. اگر در بيان نوراني ديگري از علي بن أبيطالب (ع) آمد كه:اَلعُلَماءُ باقُونَ مَا بَقِيَ الدَّهر(6)، ناظر به همين مسأله است. فرمود: اگر كسي عالم شد، از مرز مرگ پر كشيد؛ اگر كسي عالم شد، از قلمرو فنا و زوال و تحوّل و دگرگوني و نابودي پر كشيد. از آنجا كه پر كشيد، براي هميشه از تير مرگ محفوظ است. ذات أقدس إله مردم را به وجهُ‌ اللّهي انديشيدن دعوت كرد، همگان را در كنار سفره توحيد فرا خواند. وقتي انسان ملكوتي فكر كرد، مي بيند داشتن با آن ملكوتي بودن هماهنگ نيست.

نظام ارزشي در پوشيدن و نوشيدن و داشتن نيست، زيرا اين‌ها كمالات گياه است و اگر كسي نخواست گياهي زندگي كند، درختي به سر ببرد، طرز ديگر مي انديشد. تهاجم و شبيخون و قلدَرانه زندگي كردن قانون جنگل است، اين با توحيد هماهنگ نيست؛ اين را هم از بين برد، كاملاً شعارهاي جاهلي را تعويض كرد، فرمود: قُولُوا لا إله إلا اللهْ تُفلِحُوا (7). اگر گفتيد: لا إله إلا الله، يعني هوس را از درون، سلطه را از بيرون؛ زرق و برق را از جهات ديگر طرد كرديد، رَستيد! اين عناصر 4 گانه زيور تن شماست؛ فرمود: يا جماد است يا گياه است يا انسان است يا حيوان؛ هر كدام از اين‌ها را كه شما بررسي كنيد، اين‌ها زيورهاي فردي و جمعي بدن شمايند!

فرمود: زيور بالأخره يا با باغ و راغ و بوستان و گلستان است؛ اين مي شود «حرث »، كشاورزي؛ يا با صنعت است، مي شود «قَناطيرِ مُقَنطَر »؛ يا با دامداري است، مي شود «اَنعام »؛ يا با داشتن فرزند و قبيله و عَشيره و برادر و بستگان است، مي شود «نِساء »و «بَنين ». فرمود: همه اين‌ها جزء زيورهاي بدن شماست و اين‌ها شهوت است: زُيِّنَ لِلنّاسِ حُبُّ الشَّهَوات، اين متن است؛ اين متن را در 4 فصل ( جماد ) و ( نبات ) و ( گياه ) و ( انسان ) كه اين‌ها هم در حدّ گياه يا حيوان است خلاصه كرد: زُيِّنَ لِلنّاسِ حُبُّ الشَّهَواتْ مِنَ النِّساءِ وَ البَنينْ، اين زيور‌ها و زينت هاي مردمي؛ وَ القَناطِيرِ المُقَنطَرَه، كه امروز به صورت اتومبيل و مانند آن در آمده؛ وَ الاَنعام، كه به صورت دامداري ظهور مي كرد؛ وَ الحَرث (8) كه به صورت باغداري و كشاورزي ظهور مي كرد. فرمود: اين‌ها همه اش شهوت است! اگر كسي به اين امور دل بست، او را حبّ شهوات فراگيرش شده! زُيِّنَ لِلنّاسِ حُبُّ الشَّهَوات؛ اين‌ها را خدا كمال نمي داند، با نازل كردن اين بخش از آيات،مدار نظام ارزشي را تغيير داد، فرمود: هيچ كدام از اين‌ها سند ارجمند بودن شما نيست!

تبديل شعار دفاع از قوم و خويش به دفاع از مظلوم

اخلاق را دگرگون كرد، فرمود: اينكه شما به سمت دوستانتان مي رويد؛ خواه ظالم، خواه مظلوم؛ اين بر خلاف ارزش است. به سمت عدل برويد؛ خواه دوستانتان، خواه غير دوستانتان! شعار رسمي جاهليّت اين بود كه به فكر قبيله ات باش؛ چه حق با او باشد، چه نباشد! به فكر برادرت باش؛ چه ظالم، چه مظلوم! اين شعار رسمي حجاز بود: اُنصُرْ اَخاكْ ظالِماً اُو مَظلُوماً (9). اگر مي ديدند قبيله آن‌ها با كسي در نبرد است، شمشير را مي كشيدند؛ بدون اينكه تحقيق كنند حق با كيست! آن‌ها قبيله مدار بودند، فاميل محور بودند، خانواده مدار بودند، برادر مدار و پسر مدار و عشيره مدار بودند؛ اين شعار به عنوان يك مانيفيست رسمي بود براي حجاز! و رسول گرامي آمد، كلاً اين را عوض كرد؛ فرمود: اُنصُرِ المَظلُومْ اَخاكْ اَمْ غِيرِ اَخيك. فرمود: به كمك مظلوم بشتاب؛ چه برادرت، چه غير برادر! نگوئيد به كمك برادر بشتاب؛ چه ظالم، چه غير ظالم!!

الآن تنها ابرقدرت آمريكاست، شعار رسمي اين است كه بايد از صهيونيست حمايت كرد؛ چه ظالم، چه مظلوم؛ اين شعار رسمي اوست! اگر از بخشي از كره حمايت مي كند، بخشي از كشورهاي ديگر كه تحت الحمايه اوست حمايت مي كند؛ همان جاهليّت كهن است كه به صورت جاهليّت مُدرن در آمده! تاريخ جاهليّت و عرب قبل از اسلام را بخوانيد؛ در كتاب هائي كه مانده اين است، در كتيبه هايشان اين است، در چهره شمشيرهايشان اين است، آنچه از حنجره سلحشورانشان بر مي آمد اين بود كه اُنصُرْ اَخاكْ ظالِماً اُو مَظلُوماً، به كمك قبيله و برادرت بشتاب؛ چه ظالم، چه مظلوم! فوراً رسول گرامي بعد از مسائل توحيدي و معارف اخلاقي اين را عوض كرد؛ فرمود: اُنصُرِ المَظلُومْ اَخاكْ اَمْ غِيرِ اَخاك، به كمك مظلوم بشتاب؛ چه برادر، چه غير برادر!

فرمود: نه تنها برادر بلکه اگر در شرق عالم يا در غرب عالم يك كسي بگويد: مسلمانها! به كمك من بشتابيد، مسلمان‌ها قيام نكنند؛ فَلِيسَ بِمُسلِم! در دو حديث نوراني اين تأمين امنيت محلّي، منطقه اي و بين المللي اسلامي و غير اسلامي را رسول گرامي تدوين كرد. آنچه كه به حوزه اسلام بر مي گردد، فرمود: مَنْ اَصبَحَ وَ لَمْ يَهتَمْ بِاُمُورِ المُسلِمينْ فَلَيسَ بِمُسلِم(10). اگر اين راه را ما به وسيله اينگونه از مراكز حفظ كرديم، كشور مي ماند؛ و گرنه ممكن است آن ابرقدرت غرب بتازد و مملكت را بگيرد. تن‌ها چيزي كه حافظ اين مرز و بوم است، دين است و ديگر هيچ!

بيانات حضرت آيت الله جوادي آملي (مدظلّه) در ديدار با اقشار مختلف مردم آمل، حسينيه ارشاد آمل ؛ اسفند 1381

ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ

(1) نهج البلاغه/ خ 1 (2) قصص/ 88 (3) الرّحمن/ 26 ـ 27 (4) ص/ 72 (5) انعام/ 79

(6) نهج البلاغه/ نامة 147 (7) بحار الأنوار/ 18/ 202 (8) برداشت از: آل عمران/ 14

(9) صحيح البخاري/ 3/ 98 (10) اَلدُرُّ المَنثُور/ 4/ 192 ؛ ر. ك: تَنبيهُ الخَواطِر وَ نَزهَهُ النَّواظِر/ 2/ 200 ؛ جلد 1/ 130





ادامه مطلب ....



http://www.nooreaseman.com/forum137/thread59774.html



منبع:انجمن هاي سياسي مذهبي فرهنگي نورآسمان



تبادل لينك



به گروه اسلامی ما در گوگل بپیوندید تا همیشه با هم باشیم


هیچ نظری موجود نیست: