خودکاری که دستته ، مال بیت الماله
بهش گفتم: برگشتنی ، یه خورده کاهو و سبزی بخر
گفت: سرم شلوغه ، می ترسم یادم بره ، روی یه تیکه کاغذ بنویس
همون موقع داشت جيبش رو خالی می كرد
یه دفترچه یادداشت و یه خودکار در آورد گذاشت زمین
برداشتمشان تا چیزهایی که می خواستم رو براش بنویس
یه دفعه بهم گفت: ننویسی ها!
جا خوردم
نگاهش کردم
به نظرم کمی عصبانی شده بود
گفتم: مگه چی شده؟
گفت: خودکاری که دستته ، مال بیت الماله
گفتم: من که نمی خواهم باهاش کتاب بنویسم
دو سه تا کلمه که بیشتر نیست
گفت: نه
روای همسر شهید مهدی باکری
و امروز برای بعضی ها بیت المال حلال تر از شیر مادر شده !
ادامه مطلب ....
http://www.nooreaseman.com/forum76/thread59415.html
منبع:انجمن هاي سياسي مذهبي فرهنگي نورآسمان
تبادل لينك
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر