درباره ی ما ( روایتی تلخ از یک داستان واقعی )
یکی از شبهای نیمه ی ماه وقتی رفتم منزل اهالی گفتند خانم حاج علی تماس گرفته و پیغام گذاشته که یک سری به اونها بزنم . با شنیدن این خبر متوجه شدم دوباره حاج علی حالش بد شده چون طی این بیست و چند سال بعد از جنگ همسر حاج علی هیچ وقت از دوستان شوهرش برای حل مشکلات زندگیشان مثل اجاره ی منزل و تهیه پول پیش و مانند این ها کمکی نخواسته بود و این بانوی بزرگوار تمام مشکلات زندگی را به تنهایی حل و فصل کرده بود حتی اجازه نداده بود دوستان حاج علی از این مشکلات با خبر شده باشند پس این پیغام فقط یک معنی داشت به هر ترتیب فردای آن روز که به ملاقات حاج علی رفتم اوضاع را خیلی وخیم دیدم ، وقتی علت را جویا شدم پسر حاجی گفت دو شب قبل مستندی از زندگی یک بسیجی را در شبکه ی مستند به نمایش گذاشتند به نام حسن عمو غلام از اهالی ورامین که با فقر و تنگدستی زندگی می گذرانده هیچ وقت از کسی یا بنیادی کمکی نخواسته ، حتی برای درمان مجروحیت های زمان جنگ هم به جایی مراجعه نکرده و کسی هم به یاد او نبوده و نهایتا در اوج تنگ دستی و بیماری غریبانه در گوشه ای افتاده و به شهادت رسیده است.
پسر حاجی گفت : این اولین شوک بود تا اینکه دیشب مستند دیگری از زندگی شهید کارور نمایش دادند و پدرم تا آخرین کلمات این مستند را که از مظلومیت این شهید بزرگوار بود با دقت گوش داد و تماشا کرد و الباقی ماجرار را هم که خودتان می بینید .
پسر حاجی درست می گفت ، شوک عجیبی به حاج علی وارد شده بود . زندگی و مظلومیت دو شهید را که بی نام و ا دعا در نهایت تنگ دستی و گرفتاری به مسئولیت ها و وظایف خود عمل کرده و کسی ان ها را یاد هم نکرده بود .برای حاج علی ضربه ی کمی نبود به هر ترتیب فردای ان روز با مشورت دیگر دوستان تصمیم گرفتیم برنامه ی مسافرتی را بریزیم و با این کار حال و هوای دوست عزیزمان را عوض کنیم قرار شد همگی به زیارت کربلا برویم وقتی جهت امور گذرنامه مراجعه کردیم حاج علی که هم ذوق زده بود هم حال خوبی نداشت توجه دیگران را خیلی به خود جلب می کرد ، مدارکش ناقص بود ، حضور ذهن خوبی نداشت تا بتواند از عهده ی بروکراسی اداری و تهیه ی مدارکی که معمولا نیاز می باشد مثل کپی شناسنامه پدر بزرگ مادر بزرگش، شماره سریال شناسنامه ی پسر پسر خاله ی پسر عموی پسر همسایه و… برآید .
یکی از کارمندان محترم واحد مربوط که حدود سی سالی داشت وقتی حاج علی داشت در گوشه ای نواقص مدارک را از کیفش بیرون می اورد گفت این حاج اقا چرا این جوری می کنه ؟همیشه همین جور بوده ؟ دلم نیامد که پشت سر این دلاور والفجر ۸
اینجور حرف بزنند ، من هم تحت تاثیر گفته ها و شنیده های اخیر نا خداکاه برگشتم گفتم زمانی که ۱۹ نفر از دوستان این برزگوار را در عملیات والفجر ۸ جلو چشمش شکنجه و به شهادت رسوندن باید میدیدیش تا جوابتو بگیری .
کارمند که از حرفی که زده بود کمی شرمنده بود برای عوض کردن حرف و ماست مالی کردن سوالش گفت حتما بچه ها موقع شهادت خیلی التماس کردن؟ با شنیدن این حرف یکه خوردم ولی بی درنگ گفتم : بسیجی و التماس ؟؟ بنده خدا که اوضاع را خراب تر کرده بود رفت سراغ آخر ماجرا و گفت : آخرش چطور شد، چه طور نجات پیدا کرد ؟ گفتم : دو روز بعد بچه ها اون منطقه را تصرف کردند و حاجی را در حالی که شدیدا مجروح و بیهوش بود لای نی ها پیدا کردند و فرستادند عقب .
بنده خدا مثل اینکه هیچ چیز از جنگ و بسیجی ها نشنیده بود ، با یک حالتی که صمیمیت خاصی در آن بود گفت : حتما دیگه اسم جنگ را هم نیاورد .
چه جوابی باید می دادم ؟!
از جا بلند شدم تا به این بحث خاتمه بدم ، فقط گفتم ۱۱ ماه بعد در عملیات کربلای ۵ ترکشی که خورد دیگه جنگ اسم حاجی را نیاورد .
تمام این ماجرا ها ذهنم را بدجوری مشغول کرده بود.
چرا باید یک جوان ۳۰ ساله چنین سوالاتی را از من بپرسد . آیا خیلی ها مثل این بنده خدا هستند ابتدایی ترین آرمانهای بچه های دفاع مقدس را هم نمی دانستند ؟؟ کی باید یادی از حسن عمو غلام میکرد و به سراغش می رفت ؟؟
نمی خواهیم تقصیر را گردن کسی بیاندازیم و بگوییم مثلا صدا و سیما خوب کار نکرده یا سینمای دفاع مقدس ضعیف بوده یا فلان ارگان خوب فعالیت نداشته و …
حالا که این همه امکانات اینترنت و دنیای مجازی فراهم شده و خیلی سنگر های ضد فرهنگی هم در این فضا فعال است پس چرا ما کاری نکنیم ؟
دلیل برای راه اندازی این سایت زیاده ولی به فرمایش مقام معظم رهبری ” زنده نگه داشتن یاد شهدا کمتر از شهادت نیست”
انشاء الله همه ی ما از ثواب شهادت بهرمند شویم. انشاء الله.
hamsangari.ir
ادامه مطلب ....
http://www.nooreaseman.com/forum260/thread59871.html
منبع:انجمن هاي سياسي مذهبي فرهنگي نورآسمان
تبادل لينك
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر