روی دستش پسرش رفت ،ولی"قولش نه!"
نیزه ها تا جگرش رفت،ولی"قولش نه!"
این چه خورشید غریبیست که با حال نزار
پای نعش قمرش رفت،
ولی"قولش نه!"
شیر مردی که در آن واقعه هفتاد و دو بار دست غم بر کمرش رفت،
ولی"قولش نه!"
هر طرف می نگری نام حسـین است
و"حسـین"
ای دمش گرم!
سرش رفت،
ولی"قولش نه!"
نیزه ها تا جگرش رفت،ولی"قولش نه!"
این چه خورشید غریبیست که با حال نزار
پای نعش قمرش رفت،
ولی"قولش نه!"
شیر مردی که در آن واقعه هفتاد و دو بار دست غم بر کمرش رفت،
ولی"قولش نه!"
هر طرف می نگری نام حسـین است
و"حسـین"
ای دمش گرم!
سرش رفت،
ولی"قولش نه!"
ادامه مطلب ....
http://www.nooreaseman.com/forum11/thread59460.html
منبع:انجمن هاي سياسي مذهبي فرهنگي نورآسمان
تبادل لينك
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر