بسم الله الرحمن الرحيم
«الهي انطقني بالهدي و الهمني التقوي»
حجت الاسلام قرائتی
«الهي انطقني بالهدي و الهمني التقوي»
حجت الاسلام قرائتی
موانع شناخت برای انسان زیاد است. گاهی مانع است اصلاً نمیتواند بشناسد، مثل بچهای که مادرش در کوچه میآید و میبیند بچهاش با باقی بچهها در افتادند و گلاویز شدند و دعوا میکنند. این قبل از آنکه بگوید حق با چه کسی است، دست بچهاش را میگیرد و به بچه همسایه میگوید: برو گمشو. مادر اصلاً تو میدانی حق با چه کسی است؟ نمیتواند بفهمد حق با چه کسی است. چون بچه خودش را دوست دارد اول بچه خودش را در حفاظت خودش میگیرد، به بچه همسایه میگوید: برو گمشو. ما وقتی عاشق یک چیزی شدیم...
فوتبالیستها وقتی عاشق فوتبال شدند در زمین چمن پایشان هم بشکند متوجه نیستند چون عاشق گل زدن هستند. چرا زنها دستشان را بریدند. چون یوسف را دیدند و عاشق شدند و اصلاً متوجه نشدند که دستشان را بریدند. چرا وقتی در نماز تیر را از پای حضرت علی میکشند متوجه نمیشود؟ چون عشق حق آمد درد را لمس نمیکند. کسانی بودند که چنان غرق در مطالعه شدند، از علمای بزرگوار ما، که سر شب نشسته مشغول فکر کردن شده و یک مرتبه دیدند که صدای اذان صبح بلند شد.
علامه امینی صاحب الغدیر کتابی را میخواست، به چند کشور رفت. آخر در هندوستان پیدا کرد. اجازه فتوکپی به ایشان ندادند، فقط اجازه نوشتن دادند. روزی هجده ساعت نشست و این کتاب را نوشت. وقتی ایران آمد آیت الله خزعلی از ایشان پرسید: هوا آنجا چطور بود؟ گفت: نفهمیدم. یعنی وقتی آدم عاشق مطالعه شد نمیفهمد هوا سرد است یا گرم؟ اینهایی که اربعین کربلا رفتند بعضی جاها به ایشان بد گذشت، با هرکس مصاحبه میکنیم میگوید: خوش گذشت. علاقه و عشق به امام حسین است.
انسان نیاز به پیغمبر دارد. چرا؟ برای اینکه گاهی عاشق میشود و گاهی کینهای میشود. گاهی حب و گاهی بغض دارد. گاهی هم بغض باعث میشود انسان حق را نفهمد. اینهایی که خودکشی میکنند برای چیست؟ عصبانی شده میگوید: خودم را بکشم. خیال میکند که اگر خودش را بکشد راحت میشود. حال آنکه قرآن میگوید: اگر کسی خودش را بکشد قطعاً جهنمی است.
فوتبالیستها وقتی عاشق فوتبال شدند در زمین چمن پایشان هم بشکند متوجه نیستند چون عاشق گل زدن هستند. چرا زنها دستشان را بریدند. چون یوسف را دیدند و عاشق شدند و اصلاً متوجه نشدند که دستشان را بریدند. چرا وقتی در نماز تیر را از پای حضرت علی میکشند متوجه نمیشود؟ چون عشق حق آمد درد را لمس نمیکند. کسانی بودند که چنان غرق در مطالعه شدند، از علمای بزرگوار ما، که سر شب نشسته مشغول فکر کردن شده و یک مرتبه دیدند که صدای اذان صبح بلند شد.
علامه امینی صاحب الغدیر کتابی را میخواست، به چند کشور رفت. آخر در هندوستان پیدا کرد. اجازه فتوکپی به ایشان ندادند، فقط اجازه نوشتن دادند. روزی هجده ساعت نشست و این کتاب را نوشت. وقتی ایران آمد آیت الله خزعلی از ایشان پرسید: هوا آنجا چطور بود؟ گفت: نفهمیدم. یعنی وقتی آدم عاشق مطالعه شد نمیفهمد هوا سرد است یا گرم؟ اینهایی که اربعین کربلا رفتند بعضی جاها به ایشان بد گذشت، با هرکس مصاحبه میکنیم میگوید: خوش گذشت. علاقه و عشق به امام حسین است.
انسان نیاز به پیغمبر دارد. چرا؟ برای اینکه گاهی عاشق میشود و گاهی کینهای میشود. گاهی حب و گاهی بغض دارد. گاهی هم بغض باعث میشود انسان حق را نفهمد. اینهایی که خودکشی میکنند برای چیست؟ عصبانی شده میگوید: خودم را بکشم. خیال میکند که اگر خودش را بکشد راحت میشود. حال آنکه قرآن میگوید: اگر کسی خودش را بکشد قطعاً جهنمی است.
«والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته»
ادامه مطلب ....
http://ift.tt/1xOHTyQ
منبع:انجمن هاي سياسي مذهبي فرهنگي نورآسمان
تبادل لينك
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر