بسم الله الرحمن الرحيم
«الهي انطقني بالهدي و الهمني التقوي»
حجت الاسلام قرائتی
«الهي انطقني بالهدي و الهمني التقوي»
حجت الاسلام قرائتی
به حضرت علي علیه السلام گفتند: در جنگ جمل شترها را گرفتي به اسم غنايم جنگي تقسيم کردي. اسلحهها را هم گرفتي و تقسيم کردي. در جنگ جمل حضرت علي پيروز شد. چرا زنها را کنيز نگرفتي؟ فرمود: رهبر جنگ جمل عايشه بود. من نميتوانم زن پيغمبر را کنيز کنم؟ کدام يک از شما حاضر بوديد به عنوان کنيزي بپذيريد؟ عايشه ام المؤمنين است. زن پيغمبر است و حريم دارد.
از همه گذشته مگر پيغمبر روز فتح مکه زنان پيغمبر را کنيز کرد؟ اينها جزء اختيارات حکومت اسلامي است. ميتواند زنها را کنيز بگيرد، ميتواند هم ببخشد. در فتح مکه زنها را همه را بخشيد. پس پيغمبر هم در فتح مکه کنيز نگرفت، هم اميرالمؤمنين در جنگ جمل کنيز نگرفت.
به حضرت علي گفتند: چرا روز اول شمشير دست نگرفتي حقت را بگيري؟ چرا کنار نشستي و حقت را نگرفتي؟ تو قدرت داشتي و فاتح خيبر هستي، چرا ساکت شدي؟ حضرت امير فرمود: من از انبياء درس گرفتم. اما نوح گفت: «أَنِّي مَغْلُوبٌ فَانْتَصِر» (قمر/10) حضرت نوح گفت: خدايا من ديگر حريف نميشوم. نوح هم خودش را کنار کشيد و گفت: «أَنِّي مَغْلُوب». حضرت لوط پيغمبر بود. دو تا فرشته در قالب دو جوان زيبا مهمانش شدند. زمان حضرت لوط مردم اهل لواط بودند. خيلي رسوا، لواط علني، يعني پشت پايه و پشت کوچه نه! وسط خيابان، «في ناديكُمُ الْمُنْكَر» (عنکبوت/29) يعني در ملأ عام لواط ميکردند. دو مهمان زيبا که آمدند، لاتها ديدند دو تا مهمان زیبا خانهي لوط رفتند. آمدند در را زدند که بچهها را به ما تحويل بده. گفت: من دختر دارم. عقد ميکنم و به شما ميدهم، لواط نکنيد. «هؤُلاءِ بَناتي» من دختراني دارم به شما ميدهم. «وَ لا تُخْزُونِ في ضَيْفي» (هود/78) من را جلوي مهمانهايم شرمنده نکنيد. گفتند: تو خودت هم ميداني. ما کاري به دخترها نداريم. حضرت لوط گفت: «لَوْ أَنَّ لي بِكُمْ قُوَّة» (هود/80) اي کاش يک قدرت داشتم، دمار شما را درميآوردم. «أَوْ آوي إِلى رُكْنٍ شَديد» کاش يک تکيه گاه داشتم. کاش قدرت داشتم. يعني گاهي اولياي خدا هم قدرت ندارند
از همه گذشته مگر پيغمبر روز فتح مکه زنان پيغمبر را کنيز کرد؟ اينها جزء اختيارات حکومت اسلامي است. ميتواند زنها را کنيز بگيرد، ميتواند هم ببخشد. در فتح مکه زنها را همه را بخشيد. پس پيغمبر هم در فتح مکه کنيز نگرفت، هم اميرالمؤمنين در جنگ جمل کنيز نگرفت.
به حضرت علي گفتند: چرا روز اول شمشير دست نگرفتي حقت را بگيري؟ چرا کنار نشستي و حقت را نگرفتي؟ تو قدرت داشتي و فاتح خيبر هستي، چرا ساکت شدي؟ حضرت امير فرمود: من از انبياء درس گرفتم. اما نوح گفت: «أَنِّي مَغْلُوبٌ فَانْتَصِر» (قمر/10) حضرت نوح گفت: خدايا من ديگر حريف نميشوم. نوح هم خودش را کنار کشيد و گفت: «أَنِّي مَغْلُوب». حضرت لوط پيغمبر بود. دو تا فرشته در قالب دو جوان زيبا مهمانش شدند. زمان حضرت لوط مردم اهل لواط بودند. خيلي رسوا، لواط علني، يعني پشت پايه و پشت کوچه نه! وسط خيابان، «في ناديكُمُ الْمُنْكَر» (عنکبوت/29) يعني در ملأ عام لواط ميکردند. دو مهمان زيبا که آمدند، لاتها ديدند دو تا مهمان زیبا خانهي لوط رفتند. آمدند در را زدند که بچهها را به ما تحويل بده. گفت: من دختر دارم. عقد ميکنم و به شما ميدهم، لواط نکنيد. «هؤُلاءِ بَناتي» من دختراني دارم به شما ميدهم. «وَ لا تُخْزُونِ في ضَيْفي» (هود/78) من را جلوي مهمانهايم شرمنده نکنيد. گفتند: تو خودت هم ميداني. ما کاري به دخترها نداريم. حضرت لوط گفت: «لَوْ أَنَّ لي بِكُمْ قُوَّة» (هود/80) اي کاش يک قدرت داشتم، دمار شما را درميآوردم. «أَوْ آوي إِلى رُكْنٍ شَديد» کاش يک تکيه گاه داشتم. کاش قدرت داشتم. يعني گاهي اولياي خدا هم قدرت ندارند
«والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته»
ادامه مطلب ....
http://ift.tt/1rUg5HI
منبع:انجمن هاي سياسي مذهبي فرهنگي نورآسمان
تبادل لينك
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر