خصوصیات پدر استاد رحیم پور ازغدی از زبان استاد
اولاً از كودكي و در سالهاي سخت تبعيد امام هم نام و تصوير و رسالة امام خميني در منزل ما علني بود. در كنار تصوير و نام مرحوم حاج شيخ مجتبي قزويني (استاد پدر) كه ايشان اتفاقاً به لحاظ مباحث نظري در عرصة فلسفه و عرفان، منتقد تفكر صدرايي و ابنعربي و خط فكري امام ولي به لحاظ شخصيتي، شبيه امام و به لحاظ سياسي نيز در خط امام بود، از طرف ديگر منزل پدري ما همواره محل ملاقات و چهارراه ديدگاههاي گوناگون سياسي بوده است و تقريباً از كودكي ما همة حرفهاي همه اطراف جناحهاي ديني و سياسي و حتّي غير ديني را ميشنيديم. يعني از مرحوم استاد محمدتقي شريعتي (كانون نشر حقايق اسلامي) و مرحوم دكتر علي شريعتي تا روحانيون رسمي متعلّق به سنّت فقاهتي و معارف حوزه علميه مشهد، از نام آيتا... ميلاني و آيتا... بروجردي تا مصدّق و جمال عبدالناصر و ملّيون و انقلابيون عَرَب و سيدجمال و نوّاب و كاشاني و... همه را ميشنيديم و برخي را حضوراً ميديديم. از فدائيان اسلام و حزب ملل اسلامي تا مجاهدين خلق و فدائيان خلق و جبهه ملي و نهضت آزادي و حتّي تودهايها و انجمن حجّتيه و جريانهاي سياسي و غير سياسي، مذهبي و غير مذهبي، انقلابي و غير انقلابي، التقاطي و ارتجاعي، همه را از كودكي ميديديم و يا سخنانشان را ميخوانديم و ميشنيديم زيرا غالباً همه اين تيپها با پدر ما، قبل و پس از انقلاب، رفت و آمد داشتند امّا جالب است كه ايشان در همة اين جلسات بر يك موضع و اصول واحد بودند و هرگز دو شخصيتي يا چندگانه عمل نميكردند. هميشه، در ظاهر و باطن، همان بودند كه بودند.
با همه، استدلال ميكردند و با همه صريح و منتقد بودند.
به لحاظ شجاعت و فداكاري هم از كودكي و رژيم قبل، هرگز من در چهره و رفتار و يا قلم ايشان "ترس" نديدهام. بسياري شبنامههاي ضدّرژيم در مشهد و خراسان به قلم ايشان بود و برخي در سطح كشور و حتّي خارج كشور منتشر ميشد. هم به چريكهاي مسلّح، كمك ميكردند و هم به روحانيون غير مسلّح.
با همة رئيسجمهورها و مقامات كشور، در همة اين سالها بارها گفتگو يا نامههاي انتقادي داشتهاند. ايشان هنوز هم سنّت شبنامهنويسي را ترك نكردهاند و مقالاتي را كه هيچ نشريهاي منتشر نميكند به شكل اعلاميه و به روش توزيع نفر به نفر و شهر به شهر، تكثير و منتشر ميكنند.
در شرايط سخت اقتصادي، بيشتر و شجاعانهتر، انفاق ميكردند، از هيچ كس در حضور او تعريف و تجليل نكردند، در نهضت ملي، در حضور آيتا... كاشاني، ايشان را و در حضور نواب صفوي، ايشان را نقد كردهاند. نماينده ناظر دكتر مصدّق در انتخابات مجلس نهضت ملّي نفت بودند و اولين فرياد "يا مرگ يا مصدّق" در 30 تيرماه را در مشهد سر دادند ولي در عين حال، نامة انتقادي و اعتراضي صريحي به مصدّق نوشتند كه ايشان هم جواب عاطفي داد.
در جلساتي كه مرحوم دكتر شريعتي در منزل ما در دهة پنجاه برگزار ميكرد، مكرّر عليرغم دوستي عميقشان بحثهاي جدّي و انتقادي با يكديگر ميكردند. به ياد دارم جلسهاي را كه با شهيد مطهري هم وارد بحث جدّي انتقادي شدند.
معتقد بودند كه نه توافقهاي متملّقانه و نه مخالفتهاي لجوجانه، هيچ يك به نفع انقلاب و اسلام نيست.
با جبهه ملّي و نهضت آزادي و ليبرالهاي مذهبي و غير مذهبي و مليگراها و سازمان منافقين و فرقانيها و كمونيستها در اوج قدرت آنها درگير شدند و بارها در خطر يا تهديد فيزيكي قرار داشتند. مرحوم بازرگان و مرحوم سحابي در جلسات مشهد معمولاً ميهمان جلسات پدر و دوستان ايشان بودند ولي ايشان اولين جريان انتقادي و انشعابي از ملي مذهبيها را در كشور و در همين مشهد در دفاع از امام و خط امام، سازمان دادند.
اولين فرياد عليه "نفت ايران و انگليس" و پايين كشيدن تابلوي انگليسيها و بالا بردن تابلوي "نفت ملي ايران"، كار ايشان بود. تابلوي حزب توده در مشهد را ايشان پايين كشيدند.
در فضاي سياه پس از 28 مرداد 32 و خفقان پس از تبعيد امام در سال 1343، ايشان هرگز در خط فكري خود، ترديد يا تجديد نظر نكردند.
وقتي اوباش و چاقوكشهاي دربار و شعبان بيمخهاي مشهد وارد جلسة انقلابيون در مهديه حاجي عابدزاده شدند تا در حضور بزرگان و علماء، نيروهاي نهضت ملّي را مرعوب كنند و گروه چماقدارها و عربدهكشها وارد جلسه شدند و حتّي جمع را ارعاب كردند، ايشان به تنهايي بپا خاسته و چنان سيلي محكم به سردستة آنها زده بود كه او از حال رفت و بقيهشان گريختند و كودتاي كوچك آنها در مشهد شكست خورد.
پس از اعدام و شهادت نواب صفوي و در فضاي سنگين پس از 28 مرداد 1332، وقتي قهوهخانهاي كنار كلانتري، با صداي بلند موسيقي مبتذل گذاشته بود تا علناً شعائر اسلامي را مسخره كند، ايشان، پس از تذكر و بياعتنايي طرف، راديو را برداشته و بر زمين زد و وقتي صاحب مغازه گفته بود به كلانتري ميگويم. ايشان مجدّداً راديو را برداشته و به حياط كلانتري و مركز شهربان بُرده و آنجا، دوباره راديو را به زمين زده و شكسته بود و البته هدف، راديو نبود بلكه مبارزه با "تجاهر به فسق" و نوعي شكستن جوّ پس از كودتا در محل بود.
ايشان هميشه به ما الهام دادهاند كه نترسيد و اهل خطر باشيد و خودشان چنين بوده و هستند. خبر خوب ديگر، اينكه انرژي و اميد در ايشان در سن بيش از هشتاد سالگي از امثال بنده بسيار بيشتر است.
به فضل خدا، روح بسيار جوان و شادابي دارند و هماكنون هم عليرغم بيماريهاي هشتاد سالگي و مشكلات روحي كه در اثر برخي مسايل حاشيهاي پيش آمده، معمولاً روزي ده – دوازده ساعت، نشستهاند و مينويسند و هرگز خسته يا مأيوس نشدهاند. اين از علائم قطعي ايمان معنوي و اخلاص در انگيزه است. نه از كف زدن و تشويق، خوششان ميآيد و نه از هُو كردن و تمسخر و مخالفت كسي ناراحت ميشوند. به قدري جوانند كه بنده را گاهي "ليبرال"، و گاهي "محافظهكار" و گاه "مرتجع"، لقب ميدهند.
اين آقا، يك آدم مخصوصي تشريف دارند كه هنوز هم وقتي به ايشان خيره ميشوم، گاه تحسين و تعجّب، گاه لبخند شوق، گاه عصبانيت و غالباً دلتنگي شديد به من دست ميدهد. گمان ميكنم ايشان را بيش از ظرفيت خودم، دوست دارم.
چيزهاي گفتني و ناگفتني از ايشان و مادر بزرگوار و مجاهدم، بسيار دارم كه برخي از گفتنيها را شايد در فرصت ديگري عرض كنم. متشكرم.
در فرصت بعدي انشاءا... خاطرات عيني يا سمعي بيشتر در اين موارد را به عرض ميرسانم كه ميدانم براي افكار عمومي، بويژه جوانان، بسيار مفيد خواهد بود.
پی نوشت:
این مصاحبه از سوی سالنامه شهرآرا در شهر مشهد صورت گرفته است.
اولاً از كودكي و در سالهاي سخت تبعيد امام هم نام و تصوير و رسالة امام خميني در منزل ما علني بود. در كنار تصوير و نام مرحوم حاج شيخ مجتبي قزويني (استاد پدر) كه ايشان اتفاقاً به لحاظ مباحث نظري در عرصة فلسفه و عرفان، منتقد تفكر صدرايي و ابنعربي و خط فكري امام ولي به لحاظ شخصيتي، شبيه امام و به لحاظ سياسي نيز در خط امام بود، از طرف ديگر منزل پدري ما همواره محل ملاقات و چهارراه ديدگاههاي گوناگون سياسي بوده است و تقريباً از كودكي ما همة حرفهاي همه اطراف جناحهاي ديني و سياسي و حتّي غير ديني را ميشنيديم. يعني از مرحوم استاد محمدتقي شريعتي (كانون نشر حقايق اسلامي) و مرحوم دكتر علي شريعتي تا روحانيون رسمي متعلّق به سنّت فقاهتي و معارف حوزه علميه مشهد، از نام آيتا... ميلاني و آيتا... بروجردي تا مصدّق و جمال عبدالناصر و ملّيون و انقلابيون عَرَب و سيدجمال و نوّاب و كاشاني و... همه را ميشنيديم و برخي را حضوراً ميديديم. از فدائيان اسلام و حزب ملل اسلامي تا مجاهدين خلق و فدائيان خلق و جبهه ملي و نهضت آزادي و حتّي تودهايها و انجمن حجّتيه و جريانهاي سياسي و غير سياسي، مذهبي و غير مذهبي، انقلابي و غير انقلابي، التقاطي و ارتجاعي، همه را از كودكي ميديديم و يا سخنانشان را ميخوانديم و ميشنيديم زيرا غالباً همه اين تيپها با پدر ما، قبل و پس از انقلاب، رفت و آمد داشتند امّا جالب است كه ايشان در همة اين جلسات بر يك موضع و اصول واحد بودند و هرگز دو شخصيتي يا چندگانه عمل نميكردند. هميشه، در ظاهر و باطن، همان بودند كه بودند.
با همه، استدلال ميكردند و با همه صريح و منتقد بودند.
به لحاظ شجاعت و فداكاري هم از كودكي و رژيم قبل، هرگز من در چهره و رفتار و يا قلم ايشان "ترس" نديدهام. بسياري شبنامههاي ضدّرژيم در مشهد و خراسان به قلم ايشان بود و برخي در سطح كشور و حتّي خارج كشور منتشر ميشد. هم به چريكهاي مسلّح، كمك ميكردند و هم به روحانيون غير مسلّح.
با همة رئيسجمهورها و مقامات كشور، در همة اين سالها بارها گفتگو يا نامههاي انتقادي داشتهاند. ايشان هنوز هم سنّت شبنامهنويسي را ترك نكردهاند و مقالاتي را كه هيچ نشريهاي منتشر نميكند به شكل اعلاميه و به روش توزيع نفر به نفر و شهر به شهر، تكثير و منتشر ميكنند.
در شرايط سخت اقتصادي، بيشتر و شجاعانهتر، انفاق ميكردند، از هيچ كس در حضور او تعريف و تجليل نكردند، در نهضت ملي، در حضور آيتا... كاشاني، ايشان را و در حضور نواب صفوي، ايشان را نقد كردهاند. نماينده ناظر دكتر مصدّق در انتخابات مجلس نهضت ملّي نفت بودند و اولين فرياد "يا مرگ يا مصدّق" در 30 تيرماه را در مشهد سر دادند ولي در عين حال، نامة انتقادي و اعتراضي صريحي به مصدّق نوشتند كه ايشان هم جواب عاطفي داد.
در جلساتي كه مرحوم دكتر شريعتي در منزل ما در دهة پنجاه برگزار ميكرد، مكرّر عليرغم دوستي عميقشان بحثهاي جدّي و انتقادي با يكديگر ميكردند. به ياد دارم جلسهاي را كه با شهيد مطهري هم وارد بحث جدّي انتقادي شدند.
معتقد بودند كه نه توافقهاي متملّقانه و نه مخالفتهاي لجوجانه، هيچ يك به نفع انقلاب و اسلام نيست.
با جبهه ملّي و نهضت آزادي و ليبرالهاي مذهبي و غير مذهبي و مليگراها و سازمان منافقين و فرقانيها و كمونيستها در اوج قدرت آنها درگير شدند و بارها در خطر يا تهديد فيزيكي قرار داشتند. مرحوم بازرگان و مرحوم سحابي در جلسات مشهد معمولاً ميهمان جلسات پدر و دوستان ايشان بودند ولي ايشان اولين جريان انتقادي و انشعابي از ملي مذهبيها را در كشور و در همين مشهد در دفاع از امام و خط امام، سازمان دادند.
اولين فرياد عليه "نفت ايران و انگليس" و پايين كشيدن تابلوي انگليسيها و بالا بردن تابلوي "نفت ملي ايران"، كار ايشان بود. تابلوي حزب توده در مشهد را ايشان پايين كشيدند.
در فضاي سياه پس از 28 مرداد 32 و خفقان پس از تبعيد امام در سال 1343، ايشان هرگز در خط فكري خود، ترديد يا تجديد نظر نكردند.
وقتي اوباش و چاقوكشهاي دربار و شعبان بيمخهاي مشهد وارد جلسة انقلابيون در مهديه حاجي عابدزاده شدند تا در حضور بزرگان و علماء، نيروهاي نهضت ملّي را مرعوب كنند و گروه چماقدارها و عربدهكشها وارد جلسه شدند و حتّي جمع را ارعاب كردند، ايشان به تنهايي بپا خاسته و چنان سيلي محكم به سردستة آنها زده بود كه او از حال رفت و بقيهشان گريختند و كودتاي كوچك آنها در مشهد شكست خورد.
پس از اعدام و شهادت نواب صفوي و در فضاي سنگين پس از 28 مرداد 1332، وقتي قهوهخانهاي كنار كلانتري، با صداي بلند موسيقي مبتذل گذاشته بود تا علناً شعائر اسلامي را مسخره كند، ايشان، پس از تذكر و بياعتنايي طرف، راديو را برداشته و بر زمين زد و وقتي صاحب مغازه گفته بود به كلانتري ميگويم. ايشان مجدّداً راديو را برداشته و به حياط كلانتري و مركز شهربان بُرده و آنجا، دوباره راديو را به زمين زده و شكسته بود و البته هدف، راديو نبود بلكه مبارزه با "تجاهر به فسق" و نوعي شكستن جوّ پس از كودتا در محل بود.
ايشان هميشه به ما الهام دادهاند كه نترسيد و اهل خطر باشيد و خودشان چنين بوده و هستند. خبر خوب ديگر، اينكه انرژي و اميد در ايشان در سن بيش از هشتاد سالگي از امثال بنده بسيار بيشتر است.
به فضل خدا، روح بسيار جوان و شادابي دارند و هماكنون هم عليرغم بيماريهاي هشتاد سالگي و مشكلات روحي كه در اثر برخي مسايل حاشيهاي پيش آمده، معمولاً روزي ده – دوازده ساعت، نشستهاند و مينويسند و هرگز خسته يا مأيوس نشدهاند. اين از علائم قطعي ايمان معنوي و اخلاص در انگيزه است. نه از كف زدن و تشويق، خوششان ميآيد و نه از هُو كردن و تمسخر و مخالفت كسي ناراحت ميشوند. به قدري جوانند كه بنده را گاهي "ليبرال"، و گاهي "محافظهكار" و گاه "مرتجع"، لقب ميدهند.
اين آقا، يك آدم مخصوصي تشريف دارند كه هنوز هم وقتي به ايشان خيره ميشوم، گاه تحسين و تعجّب، گاه لبخند شوق، گاه عصبانيت و غالباً دلتنگي شديد به من دست ميدهد. گمان ميكنم ايشان را بيش از ظرفيت خودم، دوست دارم.
چيزهاي گفتني و ناگفتني از ايشان و مادر بزرگوار و مجاهدم، بسيار دارم كه برخي از گفتنيها را شايد در فرصت ديگري عرض كنم. متشكرم.
در فرصت بعدي انشاءا... خاطرات عيني يا سمعي بيشتر در اين موارد را به عرض ميرسانم كه ميدانم براي افكار عمومي، بويژه جوانان، بسيار مفيد خواهد بود.
پی نوشت:
این مصاحبه از سوی سالنامه شهرآرا در شهر مشهد صورت گرفته است.
ادامه مطلب ....
http://ift.tt/1vF7XJ1
منبع:انجمن هاي سياسي مذهبي فرهنگي نورآسمان
تبادل لينك
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر