با امپرياليسم جادويي غرب آشنا شويد
بفرماييدقرص...
ماجرا خيلي سادهاست، شما شركتهاي بزرگ اسلحه سازي داريد و براي اين كالاي توليدي بايد مشتري داشت. وقتي در جهان امروز «جنگ» به مفهوم گذشته معنايي ندارد و «صلح» از طريق ديپلماسي بين ملل حاكم شده است، علي القاعده شما بايد كارخانهتان را تعطيل كنيد اما...هوچيگري براي جنگ جهاني، لشكركشي ظاهري به مناطق مختلف كره زمين، تهديدهاي ديپلماتيك براي آغاز جنگ، شعار مبارزه با تروريسم و...همه كشورها را به تكاپو مياندازد براي خريد تجهيزات جنگي و البته انبار كردن آن. بعد از مدتي، با تهديدهاي دوباره و ايجاد شبهه جنگهاي متفاوت، سلاحهاي متفاوت را تنها علاج معرفي ميكنيد و بعد هم سلاحهاي متفاوت را توليد ميكنيد و بازهم مشتريهايتان را غير مستقيم به خريد تشويق كردهايد. يعني بدون وجود هيچ جنگي، هم كارخانه خود را رونقدادهايد و هم محصولات جديد وارد بازار كرديد! اين امپرياليسم جادويي جناب كدخداست كه حالا در تمام حوزهها در حال رشد است! جديدترين دسته گل اين كدخداي متوهم، كارخانههاي داروسازي است كه «مرگ سياه» و «امپرياليسم دارويي» را در جهان عرضه ميكنند. به آگهيهاي روزمره نگاه كنيد و ببينيد چقدر داروهاي مختلف براي بيماريهاي ناشناختهاي كه اغلب اوقات اصلا بيماري نيستند، تبليغ ميشوند؟! اين همان بازار مكاره دنياي جديد است كه به شما تلقين ميكند كه مثلا بيماري افسردگي داريد و بايد اين قرصها را مصرف كنيد، بعد از مدتي شما هيچ تغييري نكردهايد جز اينكه به آن داروي خاص معتاد شدهايد و پس از مدتي ديگر، آن قرص هم جواب خواست بدن شما را نميدهد و كارخانه محترم، با نسخه جديد داروي شفابخش(!) به خانه بدن شما راه مييابد...اين داستان روانشناسانه كه بر روي فكر شما اثر ميگذارد همچون داستان كارخانه اسلحهسازي تا زمان وادادگي بشر عجول و كمحوصله معاصر ادامه خواهد داشت...آنها كه براي هر ناخوشي حتي سوزش چشم حاصل از نگاه زياد به مانيتور «دارو تجويز ميكنند» و از تاثير بالاي همه داروها مطلع هستند، گزارش امروز را حتما بخوانند. راستي تا به حال فكر كردهايد چرا اين بيماريهاي افسردگي و ناراحتيهاي به ظاهر رواني معاصر هيچ گاه تمام نميشوند؟!
تحريريه نسل سوم
بیماریهای دستساز
این روزها با رشد روزافزون وسایل و ابزارهای الکترونیکی و به طور کلی با پیشرفت تکنولوژی بعضی اوقات پیش می آید که یک سری حالت های ناراحتی و بیحوصلگی به خاطر کار و تماس با این ابزارها برای انسان پیش میآید. به عبارتي محصولاتي كه قرار بوده و هست مايه آرامش و آسايش ما باشد، خود مخل اعصاب و روان ما شده است. بارها در تحقیقات پزشکان و دانشمندان روی این مسئله تاکید شده است که استفاده از ابزار دیجیتالی موجب رخداد برخي ناخوشيهاي روحي و افسردگی می شود که به عقیده محققان می توان با استراحت و دور ماندن از این وسایل این حالت ها را برطرف کرد. خبر بد این است که جوامع مدرن همیشه با ناراحتی ها و مشکلات روحی روانی درگیر هستند ولی خبر خوب این است که همیشه راههای درمان و پیشگیری از بروز حالت های افسردگی برای انسان وجود دارد. البته خبر خوب اخیر طبق تاکید کتابهای تازه دانشگاه آکسفورد درباره بروز و گسترش بیماری هایی که محققان این دانشگاه آنها را «دست ساز» خطاب می کند تبدیل به خبرهای بدی شده است.
«دانا بیکر» در کتابی با عنوان «مشکلات استرس در حد یک ایده» و کتاب تازه ادوارد شورتر با عنوان «چگونه همه افسرده میشوند؟» به موضوعی پرداختهاند که هرچند با موضوع بیماریهای روانی و افسردگی ارتباط دارد ولی به هیچ عنوان نمیخواهد درباره نحوه درمان و پیشگیری از این حالتها صحبت کنند بلکه بیشتر روی این مسئله تاکید دارند که اصلاً این حالت ها بیماری محسوب میشوند یا نه. به هر حال انسان در شرایط مختلف دچار خستگی و ناراحتی ناشی از کار مستمر میشود ولی در این میان بخواهد برای کمی ناراحتی قرص یا دارو مصرف کند خودش نوعی اختلال در سیستم بدنی محسوب میشود که البته به گفته محققان خیلی از این اعتیادهای قرن جدید به خاطر مصرف این داروها ایجاد میشود. بیکر و شورتر استرس را حالت های غیر فعال در زندگی بشر تعریف میکنند که یک پدیده عادی در سیستم کارکردی بدن انسان است ولی اگر قرار باشد پای شرکت های بزرگ داروسازی در میان باشد به طور حتم برای پایین آمدن مصرف پنی سیلین و داروهای قدیمی آن هم به خاطر بالا رفتن سطح بهداشت، فکری میشود که به گفته نویسندگان این کتابها اختراع بیماری های جدیدی است که افسردگی و ناراحتی یکی از آنها محسوب می شود.
فقط قرص بخور!
تحقیقات این محققان ثابت کرده است که این مشکلات روحی روانی با استراحت و ورزش قابل رفع است ولی مطمئن باشید که شرکتهای تجاری در این میان بیکار نخواهند نشست و روی این اختراع خود پافشاری میکنند. آنها میگویند با قرصهای جدیدشان همه مشکلات استرس و ناراحتیهای مربوط به افسردگی برطرف میشود ولی تمام کاری که این قرصها میکنند بالا بردن پالسهای عصبی برای بالا بردن سیستم گردش خون و یک حالت خوشی موقت است که با گذشت زمان کوتاهی از بین می رود ولی چیزی که ماندگار است عوارض ناشی از اعتیاد به این داروها است که به این سادگی ها نمی توان از آن خلاص شد.
معجزه ميكند!
شرکتهای بزرگ دارویی در آمریکا، داروهای جدیدی را برای درمان انواع بیماریهای روانی و اختلال های ذهنی جایگزین روشهای قدیمی کردهاند که با وجود تبلیغات گسترده، مصرف آنها، نتیجه مطلوب مورد انتظار را نداشته است. ضمن اينكه علاوه بر آثار جانبی ناخوشایند، اولویت تولید آنها نیز به دست آوردن سود بیشتر در صنعت داروسازی است. این شرکتها از یک طرف، با گستردهتر کردن معیارهای بیماریهای روانی، شمار بیشتری از افراد را دچار اختلالهای ذهنی و در نتیجه، نیازمند به این داروها قلمداد میکنند. این دست از داروها در بین تمام اقشار حتی کودکان و نوجوانان نیز رواج داده می شود که می توان با اطمینان تنها دلیل این کار را سود سرشار فروش این داروها اعلام کرد. محققان دانشگاه آکسفورد آمریکا میپرسند آیا آمریکا و بسیاری از کشورهای غربی به کشورهایی روانی تبدیل شده اند؟ اگر نه پس آمار بالاي توليد اينگونه داروها با تبليغات گستردهاي كه براي آنها ميشود به چه علت است؟ داستان گزارشهاي رسانهاي از اختلالات رواني مردم و اينكه تنها به داروهاي شيميايي روي بياوريد تا رستگار شويد، چه؟ چرا شركتهاي دارويي از متوقف شدن خط توليد داروهايشان خوشحال نميشوند؟ آيا آنها دوست دارند مردم دنيا هر روز با بيماري جديد دست و پنجه نرم كنند يا اينكه در صورت نبود بيماري، خودشان بيماريهايي خودساخته را توليد و تبليغ كنند؟ نكند اصولا اين شركتها بر خلاف تبليغات خود، مردم را بيمار ميخواهند تا سالم؟ آمارها که نشان می دهد آنها از ناخوشي مردم خيلي خوشحالند!
شما معتاد ميشويد...
در سال 2008 فروش داروهای ضد افسردگی از داروی معده هم تجاوز می کرد. سایت تحلیلی کانترپانچ در مقاله ای به افشاگری درباره اقدامات غیر قانونی شرکت های داروسازی میپردازد که خودشان به بیماری های روانی دامن میزنند. این سایت در مقاله خود با عنوان «امپریالیسم دارویی» به نقد عملکرد شرکت های دارویی می پردازد که سالهاست با اضافه کردن مواد آرامش بخش به داروها موجب اعتیاد مشتریها به این داروها می شوند. سازمان بهداشت جهانی در آمارهای اخیر خود اختلالات روانی ناشی از مصرف داروهای ضدافسردگی را حدود 12درصد کل بیماریهای موجود در جهان ارزیابی کرد که بیشتر این اختلالات مربوط به مصرف داروهای جانبی و الکل اعلام شد. محققان میگویند این مسئله عجیب است که بعد از افزایش روزافزون داروهای ضد افسردگی همچنان حالتهای افسردگی افزایش پیدا میکند و عجیبتر اینکه هر روز بیماری ها و اختلالات بیشتری مربوط به افسردگی توسط محققان کشف میشود که هیچ وقت هم تمامی ندارد. به خاطر همین هم محققان دانشگاه آکسفورد و به خصوص بیکر این سوال را مطرح میکند که چرا این بیماری ها با این همه داروهای جدید تمام نمیشوند. بیکر در عوض می نویسد که اعتیاد ناشی از مصرف این داروها در طولانی مدت می تواند به ترس، فشارهای عصبی و حتی مرگ منجر شود که وی عنوان «مرگ سیاه» قرن بیست و یکم به آن داده است. «جرج بیرد» عصب شناس معروف آمریکایی در مقالهای با تاکید بر عادی بودن استرس در زندگی در قرن بيستم با این عنوان که فرسودگى و سایيدگى زندگی روزمره مسئله ای عادی محسوب میشود و استفاده از درمان و مراجعه به پزشک زیاد در آن تاثیری ندارد، سعي در پوشش خبرهاي جديد در خصوص شبيهسازيهاي جديد شركتهاي داروسازي است. البته تمام این محققان بیماریهای روانی ژنتیک را با مقوله استرس و ناراحتی های روزمره جدا می کنند. تحقیقات نویسندگان این دو کتاب روی این موضوع تمرکز یافته است که اصولاً استرس و تنش های مربوط به زندگی عادی بیماری است یا اینکه با تغییر سبک زندگی می توان بدون تکیه به قرص های رنگارنگ آن را درمان کرد. آنها دوباره همان سبک زندگی مدرن بشر را یکی از عوامل تاثیرگذار در بروز چنین حالت های پرتنش ارزیابی می کنند و اعتقاد دارند در صورتی که سبک زندگی کمی به سویی پیشرفت کند که طبیعت و مواد غذایی طبیعی نیز در آن دخیل باشد میتوان به کاهش و حتی رفع کامل این مشکلات عصبی امیدوار بود.
مراقب جيبت باش!
بهتر است قبل از اینکه به تاثیر این داروها و چرایی عدم تاثیر بسیاری از آنها فکر کنیم از خود بپرسیم که چه کسی از آرام شدن افراد توسط داروهایی شیمیایی سود می کند؟ چرا هر روز با این همه داروی شیمیایی و بالا رفتن استانداردهای بهداشت و امکانات رفاهی زندگی باز هم بیماری های جدیدتری به بازار می آیند؟ از این قبیل سوالات توسط محققان و نویسنده ها بسیار مطرح شده است ولی شاید یک جواب کلی بتواند به تمام آنها پاسخ دهد که همان سود شرکت های داروسازی باشد.
طول مدت انحصار شركتهاي داروسازی بر مولكول هايشان پی در پی خاتمه مي يابد و باعث مي گردد بازارهاي جهانی با سيل انبوهی از انواع مشابه دارويی مواجه گردد، به همين سبب بر آورده كردن انتظارات بازار بورس وال استريت و بالا نگه داشتن ميزان سوددهی شركت های داروسازی كار دشواری شده است. براي اينكه وضعيت مطابق دلخواه سرمايه گذاران باقي بماند، شركت های چند مليتی بايد ساليانه سه يا چهار تركيب دارويی جديد وارد بازار كنند تا کمبودهای مالی خود را جبران کنند. یکی از نتایج جالب این استراتژی این است که ديگر مردم سبک زندگی مدرن خود را عامل افسردگی و پريشانی خود نخواهند دانست و آن را امری وراثتی و يا ناشی از فعل و انفعالات جسمانی خواهند دانست که این نتیجه گیری با سود بیشتر برای این شرکت ها همراه خواهد بود. به عبارتي شركتهاي دارويي بيش از آنكه نگران مردم و آسايش آنها باشند به فكر جيب خود هستند و ميدانند كه عدم اقبال مردم به آنها يعني سقوط و پايان خط توليد. ماجرايي كه به راحتي قابل چشمپوشي نيست؛ آنها ميخواهند يا مردم بيمار باشند و يا در توهم بيماري به سر ببرند تا دكان دو نبش شان هميشه باز و در حال فعاليت باشد. ضمن اينكه هر از گاهي با ساخت تركيبات جديد، و ايجاد توقع در بهبود سريعتر و سهلتر، آنها را از دارويي به داروي ديگر شيفت ميدهند!به عبارتي شركتهاي بزرگ داروسازي براي ادامه حيات خود نيازمند مشتري هستند، اين مشتريان علاوه بر اينكه در كشورهاي جهان سومي به شدت يافت ميشوند و با پروپاگانداي حسابشده صيد خود را به راحتي جذب ميكنند، با هجوم رفتارهاي رسانهاي و برنامههاي ماهوارهاي نيز بر حس تماميتخواهي انسان چيره ميشوند و او را در دام مياندازند. شما كه فريب اين تبليغات را نميخوريد و بيهوده مشتري اين شركتها نميشويد؟!
بفرماييدقرص...
ماجرا خيلي سادهاست، شما شركتهاي بزرگ اسلحه سازي داريد و براي اين كالاي توليدي بايد مشتري داشت. وقتي در جهان امروز «جنگ» به مفهوم گذشته معنايي ندارد و «صلح» از طريق ديپلماسي بين ملل حاكم شده است، علي القاعده شما بايد كارخانهتان را تعطيل كنيد اما...هوچيگري براي جنگ جهاني، لشكركشي ظاهري به مناطق مختلف كره زمين، تهديدهاي ديپلماتيك براي آغاز جنگ، شعار مبارزه با تروريسم و...همه كشورها را به تكاپو مياندازد براي خريد تجهيزات جنگي و البته انبار كردن آن. بعد از مدتي، با تهديدهاي دوباره و ايجاد شبهه جنگهاي متفاوت، سلاحهاي متفاوت را تنها علاج معرفي ميكنيد و بعد هم سلاحهاي متفاوت را توليد ميكنيد و بازهم مشتريهايتان را غير مستقيم به خريد تشويق كردهايد. يعني بدون وجود هيچ جنگي، هم كارخانه خود را رونقدادهايد و هم محصولات جديد وارد بازار كرديد! اين امپرياليسم جادويي جناب كدخداست كه حالا در تمام حوزهها در حال رشد است! جديدترين دسته گل اين كدخداي متوهم، كارخانههاي داروسازي است كه «مرگ سياه» و «امپرياليسم دارويي» را در جهان عرضه ميكنند. به آگهيهاي روزمره نگاه كنيد و ببينيد چقدر داروهاي مختلف براي بيماريهاي ناشناختهاي كه اغلب اوقات اصلا بيماري نيستند، تبليغ ميشوند؟! اين همان بازار مكاره دنياي جديد است كه به شما تلقين ميكند كه مثلا بيماري افسردگي داريد و بايد اين قرصها را مصرف كنيد، بعد از مدتي شما هيچ تغييري نكردهايد جز اينكه به آن داروي خاص معتاد شدهايد و پس از مدتي ديگر، آن قرص هم جواب خواست بدن شما را نميدهد و كارخانه محترم، با نسخه جديد داروي شفابخش(!) به خانه بدن شما راه مييابد...اين داستان روانشناسانه كه بر روي فكر شما اثر ميگذارد همچون داستان كارخانه اسلحهسازي تا زمان وادادگي بشر عجول و كمحوصله معاصر ادامه خواهد داشت...آنها كه براي هر ناخوشي حتي سوزش چشم حاصل از نگاه زياد به مانيتور «دارو تجويز ميكنند» و از تاثير بالاي همه داروها مطلع هستند، گزارش امروز را حتما بخوانند. راستي تا به حال فكر كردهايد چرا اين بيماريهاي افسردگي و ناراحتيهاي به ظاهر رواني معاصر هيچ گاه تمام نميشوند؟!
تحريريه نسل سوم
بیماریهای دستساز
این روزها با رشد روزافزون وسایل و ابزارهای الکترونیکی و به طور کلی با پیشرفت تکنولوژی بعضی اوقات پیش می آید که یک سری حالت های ناراحتی و بیحوصلگی به خاطر کار و تماس با این ابزارها برای انسان پیش میآید. به عبارتي محصولاتي كه قرار بوده و هست مايه آرامش و آسايش ما باشد، خود مخل اعصاب و روان ما شده است. بارها در تحقیقات پزشکان و دانشمندان روی این مسئله تاکید شده است که استفاده از ابزار دیجیتالی موجب رخداد برخي ناخوشيهاي روحي و افسردگی می شود که به عقیده محققان می توان با استراحت و دور ماندن از این وسایل این حالت ها را برطرف کرد. خبر بد این است که جوامع مدرن همیشه با ناراحتی ها و مشکلات روحی روانی درگیر هستند ولی خبر خوب این است که همیشه راههای درمان و پیشگیری از بروز حالت های افسردگی برای انسان وجود دارد. البته خبر خوب اخیر طبق تاکید کتابهای تازه دانشگاه آکسفورد درباره بروز و گسترش بیماری هایی که محققان این دانشگاه آنها را «دست ساز» خطاب می کند تبدیل به خبرهای بدی شده است.
«دانا بیکر» در کتابی با عنوان «مشکلات استرس در حد یک ایده» و کتاب تازه ادوارد شورتر با عنوان «چگونه همه افسرده میشوند؟» به موضوعی پرداختهاند که هرچند با موضوع بیماریهای روانی و افسردگی ارتباط دارد ولی به هیچ عنوان نمیخواهد درباره نحوه درمان و پیشگیری از این حالتها صحبت کنند بلکه بیشتر روی این مسئله تاکید دارند که اصلاً این حالت ها بیماری محسوب میشوند یا نه. به هر حال انسان در شرایط مختلف دچار خستگی و ناراحتی ناشی از کار مستمر میشود ولی در این میان بخواهد برای کمی ناراحتی قرص یا دارو مصرف کند خودش نوعی اختلال در سیستم بدنی محسوب میشود که البته به گفته محققان خیلی از این اعتیادهای قرن جدید به خاطر مصرف این داروها ایجاد میشود. بیکر و شورتر استرس را حالت های غیر فعال در زندگی بشر تعریف میکنند که یک پدیده عادی در سیستم کارکردی بدن انسان است ولی اگر قرار باشد پای شرکت های بزرگ داروسازی در میان باشد به طور حتم برای پایین آمدن مصرف پنی سیلین و داروهای قدیمی آن هم به خاطر بالا رفتن سطح بهداشت، فکری میشود که به گفته نویسندگان این کتابها اختراع بیماری های جدیدی است که افسردگی و ناراحتی یکی از آنها محسوب می شود.
فقط قرص بخور!
تحقیقات این محققان ثابت کرده است که این مشکلات روحی روانی با استراحت و ورزش قابل رفع است ولی مطمئن باشید که شرکتهای تجاری در این میان بیکار نخواهند نشست و روی این اختراع خود پافشاری میکنند. آنها میگویند با قرصهای جدیدشان همه مشکلات استرس و ناراحتیهای مربوط به افسردگی برطرف میشود ولی تمام کاری که این قرصها میکنند بالا بردن پالسهای عصبی برای بالا بردن سیستم گردش خون و یک حالت خوشی موقت است که با گذشت زمان کوتاهی از بین می رود ولی چیزی که ماندگار است عوارض ناشی از اعتیاد به این داروها است که به این سادگی ها نمی توان از آن خلاص شد.
معجزه ميكند!
شرکتهای بزرگ دارویی در آمریکا، داروهای جدیدی را برای درمان انواع بیماریهای روانی و اختلال های ذهنی جایگزین روشهای قدیمی کردهاند که با وجود تبلیغات گسترده، مصرف آنها، نتیجه مطلوب مورد انتظار را نداشته است. ضمن اينكه علاوه بر آثار جانبی ناخوشایند، اولویت تولید آنها نیز به دست آوردن سود بیشتر در صنعت داروسازی است. این شرکتها از یک طرف، با گستردهتر کردن معیارهای بیماریهای روانی، شمار بیشتری از افراد را دچار اختلالهای ذهنی و در نتیجه، نیازمند به این داروها قلمداد میکنند. این دست از داروها در بین تمام اقشار حتی کودکان و نوجوانان نیز رواج داده می شود که می توان با اطمینان تنها دلیل این کار را سود سرشار فروش این داروها اعلام کرد. محققان دانشگاه آکسفورد آمریکا میپرسند آیا آمریکا و بسیاری از کشورهای غربی به کشورهایی روانی تبدیل شده اند؟ اگر نه پس آمار بالاي توليد اينگونه داروها با تبليغات گستردهاي كه براي آنها ميشود به چه علت است؟ داستان گزارشهاي رسانهاي از اختلالات رواني مردم و اينكه تنها به داروهاي شيميايي روي بياوريد تا رستگار شويد، چه؟ چرا شركتهاي دارويي از متوقف شدن خط توليد داروهايشان خوشحال نميشوند؟ آيا آنها دوست دارند مردم دنيا هر روز با بيماري جديد دست و پنجه نرم كنند يا اينكه در صورت نبود بيماري، خودشان بيماريهايي خودساخته را توليد و تبليغ كنند؟ نكند اصولا اين شركتها بر خلاف تبليغات خود، مردم را بيمار ميخواهند تا سالم؟ آمارها که نشان می دهد آنها از ناخوشي مردم خيلي خوشحالند!
شما معتاد ميشويد...
در سال 2008 فروش داروهای ضد افسردگی از داروی معده هم تجاوز می کرد. سایت تحلیلی کانترپانچ در مقاله ای به افشاگری درباره اقدامات غیر قانونی شرکت های داروسازی میپردازد که خودشان به بیماری های روانی دامن میزنند. این سایت در مقاله خود با عنوان «امپریالیسم دارویی» به نقد عملکرد شرکت های دارویی می پردازد که سالهاست با اضافه کردن مواد آرامش بخش به داروها موجب اعتیاد مشتریها به این داروها می شوند. سازمان بهداشت جهانی در آمارهای اخیر خود اختلالات روانی ناشی از مصرف داروهای ضدافسردگی را حدود 12درصد کل بیماریهای موجود در جهان ارزیابی کرد که بیشتر این اختلالات مربوط به مصرف داروهای جانبی و الکل اعلام شد. محققان میگویند این مسئله عجیب است که بعد از افزایش روزافزون داروهای ضد افسردگی همچنان حالتهای افسردگی افزایش پیدا میکند و عجیبتر اینکه هر روز بیماری ها و اختلالات بیشتری مربوط به افسردگی توسط محققان کشف میشود که هیچ وقت هم تمامی ندارد. به خاطر همین هم محققان دانشگاه آکسفورد و به خصوص بیکر این سوال را مطرح میکند که چرا این بیماری ها با این همه داروهای جدید تمام نمیشوند. بیکر در عوض می نویسد که اعتیاد ناشی از مصرف این داروها در طولانی مدت می تواند به ترس، فشارهای عصبی و حتی مرگ منجر شود که وی عنوان «مرگ سیاه» قرن بیست و یکم به آن داده است. «جرج بیرد» عصب شناس معروف آمریکایی در مقالهای با تاکید بر عادی بودن استرس در زندگی در قرن بيستم با این عنوان که فرسودگى و سایيدگى زندگی روزمره مسئله ای عادی محسوب میشود و استفاده از درمان و مراجعه به پزشک زیاد در آن تاثیری ندارد، سعي در پوشش خبرهاي جديد در خصوص شبيهسازيهاي جديد شركتهاي داروسازي است. البته تمام این محققان بیماریهای روانی ژنتیک را با مقوله استرس و ناراحتی های روزمره جدا می کنند. تحقیقات نویسندگان این دو کتاب روی این موضوع تمرکز یافته است که اصولاً استرس و تنش های مربوط به زندگی عادی بیماری است یا اینکه با تغییر سبک زندگی می توان بدون تکیه به قرص های رنگارنگ آن را درمان کرد. آنها دوباره همان سبک زندگی مدرن بشر را یکی از عوامل تاثیرگذار در بروز چنین حالت های پرتنش ارزیابی می کنند و اعتقاد دارند در صورتی که سبک زندگی کمی به سویی پیشرفت کند که طبیعت و مواد غذایی طبیعی نیز در آن دخیل باشد میتوان به کاهش و حتی رفع کامل این مشکلات عصبی امیدوار بود.
مراقب جيبت باش!
بهتر است قبل از اینکه به تاثیر این داروها و چرایی عدم تاثیر بسیاری از آنها فکر کنیم از خود بپرسیم که چه کسی از آرام شدن افراد توسط داروهایی شیمیایی سود می کند؟ چرا هر روز با این همه داروی شیمیایی و بالا رفتن استانداردهای بهداشت و امکانات رفاهی زندگی باز هم بیماری های جدیدتری به بازار می آیند؟ از این قبیل سوالات توسط محققان و نویسنده ها بسیار مطرح شده است ولی شاید یک جواب کلی بتواند به تمام آنها پاسخ دهد که همان سود شرکت های داروسازی باشد.
طول مدت انحصار شركتهاي داروسازی بر مولكول هايشان پی در پی خاتمه مي يابد و باعث مي گردد بازارهاي جهانی با سيل انبوهی از انواع مشابه دارويی مواجه گردد، به همين سبب بر آورده كردن انتظارات بازار بورس وال استريت و بالا نگه داشتن ميزان سوددهی شركت های داروسازی كار دشواری شده است. براي اينكه وضعيت مطابق دلخواه سرمايه گذاران باقي بماند، شركت های چند مليتی بايد ساليانه سه يا چهار تركيب دارويی جديد وارد بازار كنند تا کمبودهای مالی خود را جبران کنند. یکی از نتایج جالب این استراتژی این است که ديگر مردم سبک زندگی مدرن خود را عامل افسردگی و پريشانی خود نخواهند دانست و آن را امری وراثتی و يا ناشی از فعل و انفعالات جسمانی خواهند دانست که این نتیجه گیری با سود بیشتر برای این شرکت ها همراه خواهد بود. به عبارتي شركتهاي دارويي بيش از آنكه نگران مردم و آسايش آنها باشند به فكر جيب خود هستند و ميدانند كه عدم اقبال مردم به آنها يعني سقوط و پايان خط توليد. ماجرايي كه به راحتي قابل چشمپوشي نيست؛ آنها ميخواهند يا مردم بيمار باشند و يا در توهم بيماري به سر ببرند تا دكان دو نبش شان هميشه باز و در حال فعاليت باشد. ضمن اينكه هر از گاهي با ساخت تركيبات جديد، و ايجاد توقع در بهبود سريعتر و سهلتر، آنها را از دارويي به داروي ديگر شيفت ميدهند!به عبارتي شركتهاي بزرگ داروسازي براي ادامه حيات خود نيازمند مشتري هستند، اين مشتريان علاوه بر اينكه در كشورهاي جهان سومي به شدت يافت ميشوند و با پروپاگانداي حسابشده صيد خود را به راحتي جذب ميكنند، با هجوم رفتارهاي رسانهاي و برنامههاي ماهوارهاي نيز بر حس تماميتخواهي انسان چيره ميشوند و او را در دام مياندازند. شما كه فريب اين تبليغات را نميخوريد و بيهوده مشتري اين شركتها نميشويد؟!
ادامه مطلب ....
http://www.nooreaseman.com/forum379/thread58035.html
منبع:انجمن هاي سياسي مذهبي فرهنگي نورآسمان
تبادل لينك
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر