۱۳۹۳ شهریور ۲, یکشنبه

ملکة حیا و مدیریّت حبّی...


ملکة حیا و مدیریّت حبّی...















زندگی عرصه‌ای است برای مدیریّت شئون مختلف حیات دنیوی، تا انسان بتواند با به خدمت گرفتن امکانات و توانمندی‌های خود و سایر موجودات در جهت تکامل و تعالی همه جانبة خود و رفع محدودیّت‌ها تلاش و کامروایی داشته باشد. خداوند متعال در قرآن کریم می‌فرماید: (الَّذی خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیاةَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَ هُوَ الْعَزیزُ الْغَفُور) ؛ « خدایی که مرگ و زندگی را آفرید تا شما انسانها را (با انواع سختیها و ناملایمات و خوشیها، قدرت، ثروت، ریاست، سلطنت) مورد آزمایش قرار دهد که اعمال کدام یک از شما بهتر (و اخلاص عملش بیشتر و خلوص نیتش صادقانه‏تر) است و او توانا و آمرزنده است». این که انسانها مورد آزمایش قرار می‌گیرند که کدامین فرد بهترین عمل را دارد، مستلزم اِعمال مدیریّتِ بندگان بر رفتار و شئون مختلف زندگی فردی و اجتماعی است.

* مدیریّت دو جنبه دارد: 1- مدیریّت خود 2- مدیریّت دیگران.

1- مدیریّت خود: مشتمل بر برنامه‌ریزی و تعیین گرایش‌ها و الگوهای رفتاری بر اساس ملاک‌های شخصیِ بدست آمده از هدف‌گذاری‌ها می‌باشد. فرد با تنظیم رفتار‌های خود در خلوت و جلوت، در ارتباط با محیط شخصی، خانوادگی و اجتماعی، قوای نفسانیِ خود را تحت اختیار خود در می‌آورد و با خودآگاه کردنِ ناخودآگاه خود، زمینة رقم خوردنِ سرنوشتِ خود را مطابق با اهداف و آرمان‌هایش فراهم می‌سازد.

2- مدیریّت دیگران: عبارت است از برنامه‌ریزی با غرضِ جهت‌دهی به رفتارها و واکنش‌های دیگران در تعامل با ما و یا برنامه‌ریزی برای فرد یا افرادی که تعیین یا هدایت بعض یا تمام شئون آنها منوط به تصمیمات ما می‌باشد که معمولاً فرض اخیر، در جایی است که ما مسئولیّتی را به عهده داشته باشیم. مانند پدر که قوّامیّت و مدیریّت خانواده را به عهده دارد و یا سایر مناصب و مسئولیّت‌های اجتماعی.

* در هر دو جنبة مدیریّتی، می‌توان دو صورت و روش برای آن، در نظر گرفت: 1- مدیریّت قهری 2- مدیریّت حبّی.





1- مدیریّت قهری: روش مدیریّتی‌ای است که در آن افراد، به خاطر ترس و قوة قهریة شخص، از او فرمان‌برداری دارند و طبق نظر و مدلِ مدیریّتی او عمل می‌کنند؛ که در اسلام نمونه‌هایی از آن برای افراد متمرّد و هنجارشکن و آنهایی که سرکشی و طغیان را سرلوحة تعاملات خود قرار می‌دهند در نظر گرفته شده است تا مصلحت عمومی جامعه تحت تأثیر زیاده‌خواهی عده‌ای قلیل قرار نگیرد. امّا باید توجّه داشت این نوع از مدیریّت، رویکرد غالب و اصلی اسلام نیست.




2- مدیریّت حبّی: روش مدیریّتی‌ای است که در آن افراد، به خاطر محبّت و ارادتی که به شخص دارند از او فرمان‌برداری دارند. در این مدلِ از مدیریّت، آنچه سبب حفظ حریم و پذیرش اوامر و نواهی می‌شود، فقط و فقط محبّت و رابطة عاطفی و عُلقة قلبی می‌باشد اگر چه تمهیدات قهرآمیزی هم وجود داشته باشد.

تجربه ثابت کرده که کارآمدی و دوام مدلِ مدیریّتی دوّم (مدیریّت حبّی)، بیشتر است و در طول زمان نه تنها فرسایش به دنبال نمی‌آورد بلکه روز به روز بر نشاط مجموعه می‌افزاید.

نوشتار حاضر، که پیرامون موضوع حیا می‌باشد در واقع روش و مدلِ مدیریّتی‌ای را به فرد ارائه می‌دهد که بر اساس آن می‌تواند شئون مختلف زندگی خود را در مسیر تعالی و تکامل به نحو أحسن مدیریّت نماید.

به اختصار باید عرض کرد؛ که حیا ملکه‌ای نفسانی است که انسان را در خود نگه‌داریِ از امور قبیح و ناشایست کمک می‌رساند، که سیر عملکردیِ آن بدین صورت است که فرد با التفات به وجود ناظرین محسوس و نامحسوسی که دارای حرمت، ارج و منزلت نزد وی می‌باشند، با شرم و حیای از آن‌ها از ارتکاب قبایح خودداری می‌کند که تبیین مسائلِ مرتبط با آن خواهد آمد. باید توجّه داشت، اِعمالِ مدیریّتِ اسلام بر انسان‌ها از نوع مدیریّت حبّی است، که رویکرد اصلی و غالب دینِ مبینِ اسلام بر اساس همین نوع از مدیریّت است. کما این که اولیای دین، اسلام را با عنصر محبّت و شفقّت توصیف می‌کنند. امام صادق ع می‌فرمایند: «هَلِ الدِّینُ إِلَّا الْحُبُّ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ (قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللَّهُ‏)» ؛ «آیا دین چیزی جز محبّت است. همانا خداوند عزوجلّ می‌فرماید: بگو؛ اگر خدا را دوست می‏دارید پس پیروی از من کنید تا خدا نیز شما را دوست بدارد». فرد به خاطر این که برای ناظرینِ اَعمالِ خود، حرمتِ خاصی قائل است و حرمت نیز مرحله‌ای از محبّت است؛ طوری رفتار می‌کند که آن‌ها رنجیده نشوند و این مطلب همان نقطة قوّت و ضمانتِ بازدارندگی ملکة حیا می‌باشد.

یکی دیگر از نمودهای ملکة حیا و جلوه‌گری‌هایِ بُعدِ حبّی آن، در روابط اجتماعی است. در ضمن یک مثال، این گونه می‌‌توان به تنقیح مطلب پرداخت که فرض کنید؛ پدری فرزندِ خود را از کار ناشایستی نهی نموده است ولی در عینِ حال، فرزند با چشم سفیدی، خلافِ منویّ پدرش عمل می‌کند. از قضا پدر از راه می‌رسد و متوجه هنجار شکنی او می‌شود ولی با استفاده از اصل تغافل، طوری رفتار می‌کند که گویا متوجّه نشده است. وقتی فرزند این بزرگواری و کرامت را از پدر می‌بیند که بجای مؤاخذه و ملامت به رویش نیاورده و شخصیّت و حیثیّتِ او را مخدوش نکرده، متأثر می‌شود و با حیای از این که جوابِ این سخاوتِ روحیِ پدر را با بدی بدهد، تصمیمِ جازم می‌گیرد که هیچ وقت، آن اشتباه را تکرار نکند و تا آخرِ عمر، در قلبِ خود احساسِ خضوع و احترام نسبت به پدر و رفتار کریمانة او دارد. همانطور که امام صادق می‌فرمایند: «صَلَاحُ حَالِ التَّعَایُشِ وَ التَّعَاشُرِ مِلْ‏ءُ مِکْیَالٍ‏ ثُلُثَاهُ فِطْنَةٌ وَ ثُلُثُهُ تَغَافُلٌ» ؛ «مصلحت زندگی و معاشرت با مردم، در پیمانه پری است، که دو ثلثش زیرکی و یک ثلثش تغافل (و نادیده گرفتن قضایا) است».

بنابراین؛ اگر روح حاکم بر مناسبات فردی و اجتماعیِ یک ملّت، برآمدة از حیا و روحیة حیامحوری باشد؛ گام‌های آن ملّت در جهتِ نیلِ به تعالی و تکامل، گام‌هایی محکم و استوار خواهد بود و آینده‌ای روشن در انتظار آنها خواهد بود.




حیا چیست؟

حیا؛ یعنی منع و خود نگه‌داری نفس، از ارتکاب آنچه قبیح می‌شمارد.

حیا یکی از صفات پسندیدة انسانی است که سلامت اخلاقی و روانی فرد و اجتماع در گرو پایبندی به آن می‌باشد و دوری از آن، موجب انحطاط و تباهی جامعه می‌گردد. حیا، که مایه¬ی اوّلی و اصلی¬اش از سوی خدا در وجود انسان نهاده شده است باید به وسیله¬ی مربیان دلسوز رشد و نمو داده شود و با موعظه و تذکر تقویت گردد تا وجود انسان در برخورد با امور زشت از آلوده شدن و اتصال به آنها امتناع ورزد .




عنصر نظارت در حیاگرایی

زمانی نقش حیا در رفتار انسان پر رنگ می‌شود که فرد توجه ویژه‌ای به مسألة نظاره شدن داشته باشد.

ناظرین بر انسان به دو دستة مرئی و نامرئی یا محسوس و نامحسوس تقسیم می‌شوند که ناظرین مرئی مردم و ناظرین نامرئی خودِ فرد، اعضای بدن، فرشتگان، حجّت‌های الهی و خداوند متعال می‌باشند. که در حد بضاعت این نوشتار به بررسی برخی از آنان می‌پردازیم.




حیای از خویشتن

اگر انسان جهانبینیِ صحیحی داشته باشد، شناخت صحیحی از عالم هستی داشته باشد، و نسبت خود با هستی را بسنجد و جایگاه خویش را در آن باز شناسد و خود را خلیفة الهی بداند و شأنِ خود را رسیدن به قلّه‌های تعالی و کمال واقعی بداند، کسی که هستی از برای او مسخّر شده تا در جهت تقرّب جستن به ذات ربوبی از آن بهره بگیرد، از خود، شرم می‌کند تا باری به هر جهت، زندگی کند و هر سلوکی را در زندگی، در پیش بگیرد و مانند حیوانات، به شئون حیوانی اکتفا کند و از ابعاد مترقّیِ انسانیِ خود چشم پوشی کند و به راحتی حدود الهی را زیر پا بگذارد. بنابراین هویّت‌ سازی در افراد، منجر به ایجادِ کرامتِ نفس و در نتیجه؛ ایجاد حیا و اصلاح فرد و در نهایت اصلاح جامعه می‌شود. امیر مؤمنان علی ع می فرماید: «غایه الحیاء ان یستحبی الرجل من نفسه»؛ «آخرین درجه شرم و حیا آن است که انسان از خودش حیا کند».




حیای از حجّت‌های الهی

بر اساس روایات متعدّد، حضرت رسول اکرم ص و جانشینان معصومش بر تمامی اعمال ما ناظر و گواه هستند. اگر به یکی از ما بگویند قرار است، رئیس جمهور به منزل شما بیاید؛ چه حالی خواهیم داشت، اگر بگویند قرار است رهبر معظّم انقلاب بیایند چه حالی خواهیم داشت ؛ بالاتر از این‌ها، اگر بگویند قرار است حضرت مهدی ع تشریف بیاورند؛ چه حالی خواهیم داشت. اگر بگویند قرار است در معیّت ایشان سفری به کربلا داشته باشیم، سر از پا نخواهیم شناخت و تمام تمرکز خود را بر رعایت شئونات در محضر ایشان متمرکز می‌کنیم. حال اگر باور کنیم همیشه در منظر حضرت هستیم و همیشه اعمال ما بر ایشان عرضه می‌شود، قطعاً حیا می‌کنیم و هر کاری را انجام نمی‌دهیم. از امام صادق ع روایت شده است: «هر بامداد کارهای بندگان، از نیک و بد، به رؤیت پیامبر خدا ص می رسد. بنا براین، به هوش باشید و هر یک از شما باید شرم کند از اینکه کار زشت بر پیامبرش عرضه کند».

حیای از خداوند

اگر انسان همیشه خود را در پیشگاه خداوند یکتا ببیند، آن خدایی که عالِم به همه چیز است، خلوت و جلوت، نهان و پیدا را می‌داند، ما را غرق در نعمات و الطافِ خود نموده است. او که اگر لحظه‌ای نظر عفو و کرامتش را از ما بر دارد نابود می‌شویم و به فلاکت می‌افتیم، اگر ذرّه‌ای نمک شناسی و معرفت در وجود آدمی باشد حیا می‌کند از اینکه رفتاری ناسپاسانه و خلاف ادب داشته باشد چه برسد بخواهد سرکشی و قدّاره‌کشی کند و حدود الهی را زیر پا بگذارد.




التفات به حضور ناظر

البته باید توجه داشت صرفِ وجودِ ناظر، در برانگیخته شدن حیا در فرد، کافی نیست بلکه باید، وجودِ ناظر، توسط فرد درک شود. بدون درکِ ناظر، برانگیختگی حیا ممکن نیست. انسان باید عوامل غفلت را از خود، دور سازد و با تذکّر دائمی و یادآوریِ وجودِ ناظرینِ الهی بر اعمالش، همیشه خود را در محضر، مرئی و منظر ملائکه، حجج الهی و بالاتر از همه خداوند متعال ببیند تا بتواند از نیروی حیا در جهتِ رعایت حدود الهی و دوری از معاصی و محرمات بهره‌گیری نماید.

بحارالانوار از ابن عباس نقل نموده است که روزی زلیخا به یوسف گفت: «چشم بردار و مرا بنگر». یوسف گفت: «أَخْشَی الْعَمَی فِی بَصَرِی» ؛ «از نابینا شدن چشمانم می ترسم». زلیخا گفت: «چقدر چشمهایت زیباست!» یوسف گفت: «دو چشم، نخستین عضوهایی هستند که در قبر بر گونه هایم می افتند». زلیخا گفت: «چه بوی خوشی داری؟» یوسف گفت: «اگر [بدی] بوی مرا سه روز پس از مرگم استشمام می‌کردی، از من فرار می‌کردی». زلیخا گفت: «چرا به من نزدیک نمی شوی؟» حضرت یوسف گفت: «با این دوری، به قرب پروردگارم امید دارم». زلیخا گفت: «بستر من از حریر است، برخیز و خواسته‌ام را برآور». یوسف گفت: «می‌ترسم بهره‌ام در بهشت از کف برَوَد». زلیخا گفت: «تو را به شکنجه‌گرها می‌سپارم» یوسف گفت: «پروردگارم در آن هنگام مرا بس است».

به خوبی روشن است که حضرت یوسف برای باز داشتن زلیخا و مانع شدن از تحقّق گناه، او را به یادآوری مرگ، قبر و جهان ماورائی وا می‌داشت تا شاید اسباب غفلت از او دور شود و متوجّه اشتباه خود شود.




ثمرة حیا

مهم‌‌ترین ثمرة حیا، بحث خود نظارتی است؛ یعنی این که فرد خود، بر اعمالش نظارت داشته باشد و با شاهد دانستن خداوند یکتا و حیای از ذات ربوبی و معاد باوری، اعمال خود را طبق صلاح، سامان بخشد. اگر ملکة حیا و در نتیجه خود نظارتی در میان جامعه ترویج پیدا کند، آمار جرم و جنایت، تعدّی به حقوق دیگران، کم‌ خواهد شد.






عوامل تقویّت حیا

باید میزان معرفت و شناخت خود را از ذات ربوبی و حجج الهی افزایش داد و بر قدرت ایمان و معاد باوریِ خود افزود، زیرا امام صادق ع می فرماید: «لَا إِیمَانَ لِمَنْ لَا حَیاءَ لَه» ؛ «ایمان ندارد کسی که حیا ندارد».









منبع





ادامه مطلب ....



http://ift.tt/1BR2TGe



منبع:انجمن هاي سياسي مذهبي فرهنگي نورآسمان



تبادل لينك



به گروه اسلامی ما در گوگل بپیوندید تا همیشه با هم باشیم


هیچ نظری موجود نیست: