ام البکا رقیه(س)، محـنت کشیــده اســت
حالا هنوز هم میسوزاند آدمی را کوچکی قبر و غربت بارگاهش. مگر چه دیده بود بی بی سه ساله؟!
حالا هنوز هم میسوزاند آدمی را کوچکی قبر و غربت بارگاهش. مگر چه دیده بود بی بی سه ساله؟!
1400 سال هم عدد میشود وقتی که بعد از 1400 سال هنوز هم صدای بی بی در خرابه شام به جنون میرساند عاشق را. هنوز هم صدای بی بی سه ساله می آید که نشان پدر را از ماه آسمان می گیرد. آنقدر آرام شد با سر پدر که سکوتش تمام خرابه را گرفت.
دیگر جوابی نیامد. مردم بی وفای شام را خدا حافظ گفت و برای همیشه عمه را عزادار کرد. عصر عاشورا که شد دیگر کسی به ماندنش امید نداشت. سوختن دامن و آتش گرفتن چادر بزرگی خارها و کوچکی پاها. کوچکی صورت و بزرگی دست ها. ظرافت گوش دختری سه ساله و کشیدن گوشواره انگاره درد همه اینها کمتر از رفتن بابا بود و رقیه چگونه تاب آورد این ساعت ها و روزهای دوری را خدا می داند...
گویا منتظر آمدن پدر بود.عزیزی سفر کرده داشت که عمه، وعده آمدنش را داده بود و رقیه تاب آورد تا با سر مسافرش سر، به هوا کرد و رفت.....
حالا هنوز هم میسوزاند آدمی را کوچکی قبر و غربت بارگاهش. مگر چه دیده بود بی بی سه ساله؟!
نه!... ندیده بود! همین برای به توصیف کشیدنش بس که، همه عالم میدونن که دخترا بابایی هستند.
بابا... بابا... بابا...
در و دیوار حرم بی بی سه ساله خودش روضه است. روضه ای از جنس گودال ازجنس در و دیوار، شعری هم اگر در وصف بی بی نگاشته شود که فَبِه َ المُراد.
و اما نگاشتند بر دیوار بارگاه مقدسش:
آنکو در این مزار شریـف آرمیـده اسـت
ام البکا رقیه(س) محـنت کشیــده اســت
این قبر کوچک است از آن طفل خـردسال
کز دهر سالخورده بسى رنـج دیـده است
اینجا زتاب غم دل زینب شـده اسـت آب
بس ناله یـتـیـم بـرادر شنیـده اسـت
اینجـا ز پا فـتاده و او را ربـوده خـواب
طفلى که روى خــار مـغیلان دویده است
یا رب به جـز رقیــه کدامـین یتیـم را
سر تسکین بدیـدن سـر از تـن بریده است
نازم به آنکه هستى خـود داد و از خـداى
روز ازل مـتاع شفـاعت خـریده اسـت
تنهــا زمین نگشتـه عـزا خانـه حـسین(س)
عقیق
ادامه مطلب ....
http://www.nooreaseman.com/forum366/thread46825.html
منبع:انجمن هاي سياسي مذهبي فرهنگي نورآسمان
تبادل لينك
http://ifttt.com/images/no_image_card.png خادم الزینب
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر