انتخابات ۲۲خرداد ۱۳۸۸، و رویدادهای پس از آن، تحولات سیاسی را در ایران، وارد مدار جدیدی کرده است. مفاهیمی چون «اپوزیسیون» و «شبهاپوزیسیون» ازجمله مقولههای سیاسی ـ اجتماعی محسوب میشوند که از پس انتخابات ریاست جمهوری دهم، مضمون متفاوتی یافتهاند.
انتخابات غریب ریاست جمهوری دهم، بخش مهمی از شبهاپوزیسیون را در حوزه اپوزیسیون قرار داد. اقتدارگرایان با رویکردی که در انتخابات مزبور و حوادث پس از آن درپیش گرفتند بخش قابل توجهی از اصلاحطلبان مرتبط با ساختار سیاسی قدرت را به سوی دموکراسیخواهان خارج از حاکمیت سوق دادند.
با خروج ـ یا شاید به تعبیر دقیقتر اخراج ـ اصلاحطلبان از بلوک قدرت، و رفتن ـ یا به بیان عینیتر، سوق دادن ـ آنان به موقعیت اپوزیسیون، شبهاپوزیسیون در ساخت قدرت نیز وضع جدیدی یافته است. مقصود از شبهاپوزیسیون در اینجا، به اجمال، منتقدان حاکمیت در ساختار سیاسی قدرت جمهوری اسلامی است.
علی مطهری، نماینده مجلس شورای اسلامی و کنشگر همسو با محافظهکاران (اصولگرایان) ازجمله شخصیتهای سیاسی اردوگاه مقابل سبزها بود که پس از انتخابات ۸۸ و متعاقب رویدادهای پس از آن، رویکردی متفاوت اتخاذ کرد.
او دیروز در جدیدترین اظهارنظرش درباره جان باختن ستار بهشتی، تاکید کرد که «محال است بهشتی به مرگ طبیعی فوت کرده باشد؛ خصوصا که وی جوانی با بنیه جسمی قوی بوده است.» مطهری «کمترین خواسته» از وزیر کشور را «عذرخواهی وی و فرمانده نیروی انتظامی از خانواده ستار بهشتی، مردم ایران و رهبر معظم انقلاب و مجازات بدون اغماض عاملان این حادثه و اجرای لوازم حکم قضایی از قبیل پرداخت دیه» عنوان کرد.
چند روز پیشتر نیز مطهری در نامهای سرگشاده به احمد جنتی، دبیرشورای نگهبان به این سخن وی که گفته بود «امکانی برای حضور مجدد فتنه گران در صحنه انتخابات وجود ندارد و آنها حتی نباید توهم این حضور مجدد را داشته باشند»، واکنش نشان داد.
فرزند آیتالله مرتضی مطهری به جنتی نوشت: «اگر مقصود شما افرادی است که جرم آنها در دادگاه صالح اثبات شده و حکم دادگاه موجب محرومیت آنها از حقوق اجتماعی است، سخن جنابعالی درست است، در غیر اینصورت وجاهت قانونی ندارد. فرضا آقایان موسوی و کروبی هم کاندیدای ریاست جمهوری شوند، قطع نظر از اعتقاد شخصی ما درباره میزان قصور یا تقصیر آنها در بحران مذکور، چون در هیچ دادگاهی به طور علنی محاکمه نشده و از خود دفاع نکردهاند، مجوز قانونی برای رد صلاحیت آنها وجود ندارد. پس بهتر است بهجای صدور اینگونه احکام مِن عندی، راه قانون را طی کنیم.»
این دست سخنان در ادبیات مطهری، جدید نیست. وی ازجمله کسانی است که در نقد و بررسی حوادث پس از انتخابات پرمسئله و ابهام ۸۸، هیچگاه قرائت غالب در حکومت را نپذیرفت. او با انتقاد از برخوردهای خشن با معترضان و سرکوب شهروندان میگوید: «مجری اشتباه کرد؛ باید رعایت حال جامعه را میکردند. دو- سه میلیون از مردم عادی در تهران گفتند که تقلب شده و اکثر آنها کاری به موسوی و کروبی نداشتند. عده زیادی اعتراض داشتند، آنها را باید چه کار میکردیم؟ آیا باید با باتوم میزدیم؟»
مطهری همچنین در دفاع از حق اعتراض شهروندان گفته است: «اگر مجوز داده میشد آن اتفاق نمی افتاد. باید به آنها مجوز تجمع میدادند تا مثلا به مصلی بیایند و شعار دهند. آن وقت باید از آنها سئوال میشد که حرف حساب شما چیست و تلویزیون هم آن را پخش میکرد. حتی باید موسوی و کروبی را هم به تلویزیون میآوردند تا حرف خود را درباره تقلب ثابت کنند و در مقابل، پاسخ داده میشد. اما من از روز اول دیدم که با باتوم مردم را میزدند.»
مطهری از بازداشت معترضان و حصر رهبران جنبش سبز انتقاد کرده، و حتی در اظهارنظری دیگر به صراحت گفته: «قوه قضائیه ما از استقلال کافی برخوردار نیست.»
او در اظهارنظری دیگر، تصریح کرده که «باید بررسی شود چرا انقلاب اسلامی ما به این انحطاط کشیده شده است.»
مطهری همچنین برخلاف سکوت و بیتفاوتی محسوس حاکمان، نسبت به درگذشت آیت الله منتظری واکنش نشان داد و نوشت: «رحلت فقیه عالیقدر آیت الله حسینعلی منتظری ثلمهای در اسلام وارد کرد که هیچ چیز جایگزین آن نیست.»
وی در زمانهای که دفاع از مخالفان، پرهزینه است، از برخورد امنیتی با آیین تشییع و تدفین مهندس عزتالله سحابی انتقاد میکند و جایی دیگر، میگوید: «مگر مخالف نباید در بیان عقاید خود آزاد باشد؟... آنطور که باید آزاد نبودهاند و نشریه آنها دائم بسته میشد... روزنامه مستقل نداشتند. فرضاً امام گفته باشند به نهضت آزادیها برای همیشه پست ندهید، اما افرادی که منتقد و مخالف نظام هستند حق اظهارنظر دارند، ما این حق را به آنها بهطور کامل ندادیم... چون این افراد مخالف هستند پس دیگر باید بروند بمیرند!؟»
با چنین مواضعی، و در هنگامهای که اصلاحطلبان «دوم خردادی» عملا از حاکمیت اخراج شدهاند و نمایندگان بارز و مشهور اصلاحطلبی، پایی و جایی در ساختار سیاسی قدرت ندارند، علی مطهری با رویکردی انتقادی، و از موقعیتی مستقلتر و متمایز با وابستگان به باندهای قدرت و جریانهای اقتدارگرا، دیدگاههای متفاوت خود را بیپروا بیان میکند.
اگر اصلاحطلبی با قرائت دوم خردادی پس از انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۸، با مشکلات متعدد درگیر، و با موانع و مصائب جدی مواجه شده، به نظر میرسد بتوان از اصلاحطلبی جدیدی سخن گفت که نماینده بارز آن، علی مطهری است.
اصلاحطلبان دوم خردادی، بوروکراتها و شبه دموکراتهایی بودند که در حاکمیت سیاسی، دموکراتیزاسیون را تعقیب میکردند. کنش و رویکرد آنان، خوشآیند مرکز ثقل تمامیتخواه قدرت نبود. اینچنین، بهتدریج در وضع شبهاپوزیسیونی قرار گرفتند.
اصلاحطلبان دوم خردادی بهمثابه دموکراسیخواهانی که هدف سرکوب و خشونت قرار گرفتهاند، امروز یا در زندان بسر میبرند، یا هدف خشونت و تهدید پیوسته واقع شدهاند، و یا از امکان فعالیت گروهی و علنی و اجتماعی، محروم و ممنوعاند و تحت محدودیتهای جدی و مزمن.
در هنگامهای که برخی منتسبان به اصلاحطلبی در مجلس یا در حاشیه قدرت، سکوت پیشه کرده و ره عافیت میجویند؛ در زمانهای که حتی برخی هم حزبیهای دیروز مهدی کروبی، حاضر نیستند یادی از وی کنند و از وضع غیرقانونی تحمیل شده به دبیرکل اعتماد ملی انتقاد کنند؛ و در روزهایی که برخی مدعیان اصلاحطلبی به فکر شرکت در انتخابات و «گرم کردن انتخابات ۹۲» هستند، و نه بهیاد میرحسین موسوی و دیگر زندانیان سبز؛ این مطهری است که از حقوق قانونی موسوی و کروبی دفاع میکند. او اصولگرایانه، اصلاحطلبی میکند و وضع موجود را از زاویه یک معتقد به نظام و همراه حاکمیت، نقد مینماید.
در زمانهای که بخش مهمی از اصلاحطلبان خارج از حاکمیت، به جنبش سبز و انتخابات آزاد و سالم میاندیشند و به تکوین نیروی اجتماعی برای عقب راندن اقتدارگرایی در ساخت قدرت نظر دارند؛ شاید بتوان از اصلاحطلبی جدیدی سخن گفت که علی مطهری از چهرههای شاخص و ترازهای آن بهشمار میآید؛ گو اینکه او هیچگاه اصلاحطلب دوم خردادی یا سبز، نبوده است.
انتخابات غریب ریاست جمهوری دهم، بخش مهمی از شبهاپوزیسیون را در حوزه اپوزیسیون قرار داد. اقتدارگرایان با رویکردی که در انتخابات مزبور و حوادث پس از آن درپیش گرفتند بخش قابل توجهی از اصلاحطلبان مرتبط با ساختار سیاسی قدرت را به سوی دموکراسیخواهان خارج از حاکمیت سوق دادند.
با خروج ـ یا شاید به تعبیر دقیقتر اخراج ـ اصلاحطلبان از بلوک قدرت، و رفتن ـ یا به بیان عینیتر، سوق دادن ـ آنان به موقعیت اپوزیسیون، شبهاپوزیسیون در ساخت قدرت نیز وضع جدیدی یافته است. مقصود از شبهاپوزیسیون در اینجا، به اجمال، منتقدان حاکمیت در ساختار سیاسی قدرت جمهوری اسلامی است.
علی مطهری، نماینده مجلس شورای اسلامی و کنشگر همسو با محافظهکاران (اصولگرایان) ازجمله شخصیتهای سیاسی اردوگاه مقابل سبزها بود که پس از انتخابات ۸۸ و متعاقب رویدادهای پس از آن، رویکردی متفاوت اتخاذ کرد.
او دیروز در جدیدترین اظهارنظرش درباره جان باختن ستار بهشتی، تاکید کرد که «محال است بهشتی به مرگ طبیعی فوت کرده باشد؛ خصوصا که وی جوانی با بنیه جسمی قوی بوده است.» مطهری «کمترین خواسته» از وزیر کشور را «عذرخواهی وی و فرمانده نیروی انتظامی از خانواده ستار بهشتی، مردم ایران و رهبر معظم انقلاب و مجازات بدون اغماض عاملان این حادثه و اجرای لوازم حکم قضایی از قبیل پرداخت دیه» عنوان کرد.
چند روز پیشتر نیز مطهری در نامهای سرگشاده به احمد جنتی، دبیرشورای نگهبان به این سخن وی که گفته بود «امکانی برای حضور مجدد فتنه گران در صحنه انتخابات وجود ندارد و آنها حتی نباید توهم این حضور مجدد را داشته باشند»، واکنش نشان داد.
فرزند آیتالله مرتضی مطهری به جنتی نوشت: «اگر مقصود شما افرادی است که جرم آنها در دادگاه صالح اثبات شده و حکم دادگاه موجب محرومیت آنها از حقوق اجتماعی است، سخن جنابعالی درست است، در غیر اینصورت وجاهت قانونی ندارد. فرضا آقایان موسوی و کروبی هم کاندیدای ریاست جمهوری شوند، قطع نظر از اعتقاد شخصی ما درباره میزان قصور یا تقصیر آنها در بحران مذکور، چون در هیچ دادگاهی به طور علنی محاکمه نشده و از خود دفاع نکردهاند، مجوز قانونی برای رد صلاحیت آنها وجود ندارد. پس بهتر است بهجای صدور اینگونه احکام مِن عندی، راه قانون را طی کنیم.»
این دست سخنان در ادبیات مطهری، جدید نیست. وی ازجمله کسانی است که در نقد و بررسی حوادث پس از انتخابات پرمسئله و ابهام ۸۸، هیچگاه قرائت غالب در حکومت را نپذیرفت. او با انتقاد از برخوردهای خشن با معترضان و سرکوب شهروندان میگوید: «مجری اشتباه کرد؛ باید رعایت حال جامعه را میکردند. دو- سه میلیون از مردم عادی در تهران گفتند که تقلب شده و اکثر آنها کاری به موسوی و کروبی نداشتند. عده زیادی اعتراض داشتند، آنها را باید چه کار میکردیم؟ آیا باید با باتوم میزدیم؟»
مطهری همچنین در دفاع از حق اعتراض شهروندان گفته است: «اگر مجوز داده میشد آن اتفاق نمی افتاد. باید به آنها مجوز تجمع میدادند تا مثلا به مصلی بیایند و شعار دهند. آن وقت باید از آنها سئوال میشد که حرف حساب شما چیست و تلویزیون هم آن را پخش میکرد. حتی باید موسوی و کروبی را هم به تلویزیون میآوردند تا حرف خود را درباره تقلب ثابت کنند و در مقابل، پاسخ داده میشد. اما من از روز اول دیدم که با باتوم مردم را میزدند.»
مطهری از بازداشت معترضان و حصر رهبران جنبش سبز انتقاد کرده، و حتی در اظهارنظری دیگر به صراحت گفته: «قوه قضائیه ما از استقلال کافی برخوردار نیست.»
او در اظهارنظری دیگر، تصریح کرده که «باید بررسی شود چرا انقلاب اسلامی ما به این انحطاط کشیده شده است.»
مطهری همچنین برخلاف سکوت و بیتفاوتی محسوس حاکمان، نسبت به درگذشت آیت الله منتظری واکنش نشان داد و نوشت: «رحلت فقیه عالیقدر آیت الله حسینعلی منتظری ثلمهای در اسلام وارد کرد که هیچ چیز جایگزین آن نیست.»
وی در زمانهای که دفاع از مخالفان، پرهزینه است، از برخورد امنیتی با آیین تشییع و تدفین مهندس عزتالله سحابی انتقاد میکند و جایی دیگر، میگوید: «مگر مخالف نباید در بیان عقاید خود آزاد باشد؟... آنطور که باید آزاد نبودهاند و نشریه آنها دائم بسته میشد... روزنامه مستقل نداشتند. فرضاً امام گفته باشند به نهضت آزادیها برای همیشه پست ندهید، اما افرادی که منتقد و مخالف نظام هستند حق اظهارنظر دارند، ما این حق را به آنها بهطور کامل ندادیم... چون این افراد مخالف هستند پس دیگر باید بروند بمیرند!؟»
با چنین مواضعی، و در هنگامهای که اصلاحطلبان «دوم خردادی» عملا از حاکمیت اخراج شدهاند و نمایندگان بارز و مشهور اصلاحطلبی، پایی و جایی در ساختار سیاسی قدرت ندارند، علی مطهری با رویکردی انتقادی، و از موقعیتی مستقلتر و متمایز با وابستگان به باندهای قدرت و جریانهای اقتدارگرا، دیدگاههای متفاوت خود را بیپروا بیان میکند.
اگر اصلاحطلبی با قرائت دوم خردادی پس از انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۸، با مشکلات متعدد درگیر، و با موانع و مصائب جدی مواجه شده، به نظر میرسد بتوان از اصلاحطلبی جدیدی سخن گفت که نماینده بارز آن، علی مطهری است.
اصلاحطلبان دوم خردادی، بوروکراتها و شبه دموکراتهایی بودند که در حاکمیت سیاسی، دموکراتیزاسیون را تعقیب میکردند. کنش و رویکرد آنان، خوشآیند مرکز ثقل تمامیتخواه قدرت نبود. اینچنین، بهتدریج در وضع شبهاپوزیسیونی قرار گرفتند.
اصلاحطلبان دوم خردادی بهمثابه دموکراسیخواهانی که هدف سرکوب و خشونت قرار گرفتهاند، امروز یا در زندان بسر میبرند، یا هدف خشونت و تهدید پیوسته واقع شدهاند، و یا از امکان فعالیت گروهی و علنی و اجتماعی، محروم و ممنوعاند و تحت محدودیتهای جدی و مزمن.
در هنگامهای که برخی منتسبان به اصلاحطلبی در مجلس یا در حاشیه قدرت، سکوت پیشه کرده و ره عافیت میجویند؛ در زمانهای که حتی برخی هم حزبیهای دیروز مهدی کروبی، حاضر نیستند یادی از وی کنند و از وضع غیرقانونی تحمیل شده به دبیرکل اعتماد ملی انتقاد کنند؛ و در روزهایی که برخی مدعیان اصلاحطلبی به فکر شرکت در انتخابات و «گرم کردن انتخابات ۹۲» هستند، و نه بهیاد میرحسین موسوی و دیگر زندانیان سبز؛ این مطهری است که از حقوق قانونی موسوی و کروبی دفاع میکند. او اصولگرایانه، اصلاحطلبی میکند و وضع موجود را از زاویه یک معتقد به نظام و همراه حاکمیت، نقد مینماید.
در زمانهای که بخش مهمی از اصلاحطلبان خارج از حاکمیت، به جنبش سبز و انتخابات آزاد و سالم میاندیشند و به تکوین نیروی اجتماعی برای عقب راندن اقتدارگرایی در ساخت قدرت نظر دارند؛ شاید بتوان از اصلاحطلبی جدیدی سخن گفت که علی مطهری از چهرههای شاخص و ترازهای آن بهشمار میآید؛ گو اینکه او هیچگاه اصلاحطلب دوم خردادی یا سبز، نبوده است.
2012-12-21 , 9:03
ادامه مطلب ....
http://www.nooreaseman.com/forum281/thread46877.html
منبع:انجمن هاي سياسي مذهبي فرهنگي نورآسمان
تبادل لينك
http://ifttt.com/images/no_image_card.png olive
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر