پول را حاضرم قبول كنم، ولى قبض آن را حاضر نيستم بدهم!
از فرمایشات آیت الله بهجت«قدّس سرّه»:
اين داستان را آقاى طباطبايى ( علاّمه سيّد محمّد حسين طباطبايى ـ رحمه اللّه ) ـ رحمه اللّه ـ از تاجرى در بغداد نقل مى كرد كه احتمال مى دهم خود آقاى طباطبايى آن تاجر را ديده بود. آن تاجر مى گفته است: من شاگرد فلان تاجر بودم، به حجره ى آن تاجر حواله اى از ايران آمده بود به مبلغ چهار هزار ليره براى شيخ انصارى ـ رحمه اللّه.
آن تاجر به من گفت: اين مبلغ را براى شيخ به نجف اشرف ببر، در آن زمان راه خطرناك و شلوغ و جنگ بود، لذا من ابتدا امتناع كردم، ولى پس از اصرار استاد قبول كردم و پول را گرفتم و با زحمت فراوان و مخفى كارى تا عرب ها در بين راه مطّلع نشوند، از بغداد به كاظمين و سپس به كربلا بردم و بالاخره به نجف اشرف رسيدم و پول ها را در كاروان سرا گذاشتم. آن تاجر نصرانى بوده است، ولى نمى دانم آيا شاگرد جوان او كه پول را نزد شيخ ـ رحمه اللّه ـ برده بود هم نصرانى بوده است يا خير. در هر حال، وى مى گويد: در نجف اشرف سراغ شيخ ـ رحمه اللّه ـ را گرفتم، گفتند: حالا از درس بر مى گردد. آن آقا وضع شيخ ـ رحمه اللّه ـ را اين گونه توصيف مى كند، مى گويد: شيخ ـ رحمه اللّه ـ مثل عمله ى موتى بود و اصحاب او هم همراه او بودند. به آن ها گفتم: با شيخ كاردارم. گفتند: فلان وقت بياييد. گفتم: حواله اى به حجره ى فلان تاجر آمده است و او مبلغ را به من داده است و آورده ام، شيخ فرمود: پول را حاضرم قبول كنم، ولى قبض آن را حاضر نيستم بدهم! گفتم: من براى آوردن آن خيلى زحمت و مكافات كشيده ام. براى بار دوم باز مسأله را مطرح كردم ولى شيخ ـ رحمه اللّه ـ فرمود: پول را حاضرم قبول كنم، ولى رسيد را حاضر نيستم بدهم. به اصحاب ايشان گفتم: مقصودشان چيست؟ براى چه رسيد نمى دهند؟! گفتند: در خاتَم و مُهر شيخ، اسمى از اسماءُ اللّه يا قرآن است، لذا حاضر نيستند به دست آن نصرانى برسد! آرى، با اين كه كار و وضع طلاب در نجف اشرف آن چنان سخت بود، مَعَ ذلِك شيخ ـ رحمه اللّه ـ قبول نكرد.
آن آقا مى گويد: تمام بلاهايى را كه در آوردن پول متحمّل شده بودم، دوباره متحمّل شدم و پول را بازگرداندم. با اين كه آن همه در شدّت و سختى بودند، اين همه خوددارى و پرهيز مى نمودند. البته بنده نمى گويم اين گونه باشيم، بلكه اگر ما از محرّمات قطعيّه خوددارى كنيم خيلى خوب است؛ براى اين كه به مرگ خيلى نزديك هستيم و معلوم نيست مرگ ما چند روز ديگر است.
اين داستان را آقاى طباطبايى ( علاّمه سيّد محمّد حسين طباطبايى ـ رحمه اللّه ) ـ رحمه اللّه ـ از تاجرى در بغداد نقل مى كرد كه احتمال مى دهم خود آقاى طباطبايى آن تاجر را ديده بود. آن تاجر مى گفته است: من شاگرد فلان تاجر بودم، به حجره ى آن تاجر حواله اى از ايران آمده بود به مبلغ چهار هزار ليره براى شيخ انصارى ـ رحمه اللّه.
آن تاجر به من گفت: اين مبلغ را براى شيخ به نجف اشرف ببر، در آن زمان راه خطرناك و شلوغ و جنگ بود، لذا من ابتدا امتناع كردم، ولى پس از اصرار استاد قبول كردم و پول را گرفتم و با زحمت فراوان و مخفى كارى تا عرب ها در بين راه مطّلع نشوند، از بغداد به كاظمين و سپس به كربلا بردم و بالاخره به نجف اشرف رسيدم و پول ها را در كاروان سرا گذاشتم. آن تاجر نصرانى بوده است، ولى نمى دانم آيا شاگرد جوان او كه پول را نزد شيخ ـ رحمه اللّه ـ برده بود هم نصرانى بوده است يا خير. در هر حال، وى مى گويد: در نجف اشرف سراغ شيخ ـ رحمه اللّه ـ را گرفتم، گفتند: حالا از درس بر مى گردد. آن آقا وضع شيخ ـ رحمه اللّه ـ را اين گونه توصيف مى كند، مى گويد: شيخ ـ رحمه اللّه ـ مثل عمله ى موتى بود و اصحاب او هم همراه او بودند. به آن ها گفتم: با شيخ كاردارم. گفتند: فلان وقت بياييد. گفتم: حواله اى به حجره ى فلان تاجر آمده است و او مبلغ را به من داده است و آورده ام، شيخ فرمود: پول را حاضرم قبول كنم، ولى قبض آن را حاضر نيستم بدهم! گفتم: من براى آوردن آن خيلى زحمت و مكافات كشيده ام. براى بار دوم باز مسأله را مطرح كردم ولى شيخ ـ رحمه اللّه ـ فرمود: پول را حاضرم قبول كنم، ولى رسيد را حاضر نيستم بدهم. به اصحاب ايشان گفتم: مقصودشان چيست؟ براى چه رسيد نمى دهند؟! گفتند: در خاتَم و مُهر شيخ، اسمى از اسماءُ اللّه يا قرآن است، لذا حاضر نيستند به دست آن نصرانى برسد! آرى، با اين كه كار و وضع طلاب در نجف اشرف آن چنان سخت بود، مَعَ ذلِك شيخ ـ رحمه اللّه ـ قبول نكرد.
آن آقا مى گويد: تمام بلاهايى را كه در آوردن پول متحمّل شده بودم، دوباره متحمّل شدم و پول را بازگرداندم. با اين كه آن همه در شدّت و سختى بودند، اين همه خوددارى و پرهيز مى نمودند. البته بنده نمى گويم اين گونه باشيم، بلكه اگر ما از محرّمات قطعيّه خوددارى كنيم خيلى خوب است؛ براى اين كه به مرگ خيلى نزديك هستيم و معلوم نيست مرگ ما چند روز ديگر است.
ادامه مطلب ....
http://www.nooreaseman.com/forum160/thread48715.html
منبع:انجمن هاي سياسي مذهبي فرهنگي نورآسمان
تبادل لينك
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر