۱۳۹۱ اسفند ۲, چهارشنبه

پول را حاضرم قبول كنم، ولى قبض آن را حاضر نيستم بدهم!


پول را حاضرم قبول كنم، ولى قبض آن را حاضر نيستم بدهم!







از فرمایشات آیت الله بهجت«قدّس سرّه»:





اين داستان را آقاى طباطبايى ( علاّمه سيّد محمّد حسين طباطبايى ـ رحمه اللّه ) ـ رحمه اللّه ـ از تاجرى در بغداد نقل مى كرد كه احتمال مى دهم خود آقاى طباطبايى آن تاجر را ديده بود. آن تاجر مى گفته است: من شاگرد فلان تاجر بودم، به حجره ى آن تاجر حواله اى از ايران آمده بود به مبلغ چهار هزار ليره براى شيخ انصارى ـ رحمه اللّه.

آن تاجر به من گفت: اين مبلغ را براى شيخ به نجف اشرف ببر، در آن زمان راه خطرناك و شلوغ و جنگ بود، لذا من ابتدا امتناع كردم، ولى پس از اصرار استاد قبول كردم و پول را گرفتم و با زحمت فراوان و مخفى كارى تا عرب ها در بين راه مطّلع نشوند، از بغداد به كاظمين و سپس به كربلا بردم و بالاخره به نجف اشرف رسيدم و پول ها را در كاروان سرا گذاشتم.
آن تاجر نصرانى بوده است، ولى نمى دانم آيا شاگرد جوان او كه پول را نزد شيخ ـ رحمه اللّه ـ برده بود هم نصرانى بوده است يا خير. در هر حال، وى مى گويد: در نجف اشرف سراغ شيخ ـ رحمه اللّه ـ را گرفتم، گفتند: حالا از درس بر مى گردد. آن آقا وضع شيخ ـ رحمه اللّه ـ را اين گونه توصيف مى كند، مى گويد: شيخ ـ رحمه اللّه ـ مثل عمله ى موتى بود و اصحاب او هم همراه او بودند. به آن ها گفتم: با شيخ كاردارم. گفتند: فلان وقت بياييد. گفتم: حواله اى به حجره ى فلان تاجر آمده است و او مبلغ را به من داده است و آورده ام، شيخ فرمود: پول را حاضرم قبول كنم، ولى قبض آن را حاضر نيستم بدهم! گفتم: من براى آوردن آن خيلى زحمت و مكافات كشيده ام. براى بار دوم باز مسأله را مطرح كردم ولى شيخ ـ رحمه اللّه ـ فرمود: پول را حاضرم قبول كنم، ولى رسيد را حاضر نيستم بدهم. به اصحاب ايشان گفتم: مقصودشان چيست؟ براى چه رسيد نمى دهند؟! گفتند: در خاتَم و مُهر شيخ، اسمى از اسماءُ اللّه يا قرآن است، لذا حاضر نيستند به دست آن نصرانى برسد! آرى، با اين كه كار و وضع طلاب در نجف اشرف آن چنان سخت بود، مَعَ ذلِك شيخ ـ رحمه اللّه ـ قبول نكرد.

آن آقا مى گويد: تمام بلاهايى را كه در آوردن پول متحمّل شده بودم، دوباره متحمّل شدم و پول را بازگرداندم. با اين كه آن همه در شدّت و سختى بودند، اين همه خوددارى و پرهيز مى نمودند. البته بنده نمى گويم اين گونه باشيم، بلكه اگر ما از محرّمات قطعيّه خوددارى كنيم خيلى خوب است؛ براى اين كه به مرگ خيلى نزديك هستيم و معلوم نيست مرگ ما چند روز ديگر است.














ادامه مطلب ....



http://www.nooreaseman.com/forum160/thread48715.html



منبع:انجمن هاي سياسي مذهبي فرهنگي نورآسمان



تبادل لينك



به گروه اسلامی ما در گوگل بپیوندید تا همیشه با هم باشیم


هیچ نظری موجود نیست: