بسم الله الرحمن الرحیم
خطیب بغدادی از محدثین قرن پنجم اهل سنت داستان جالبی را در مورد امام کاظم علیه السلام نقل می کند:
مردی از فرزندان عمر بن خطاب در مدینه ، امام موسی بن جعفر را بسیار اذیت کرده و به جد ایشان علی علیه السلام دشنام می داد.
اطرافیان امام کاظم علیه السلام به ایشان گفتند:
اجازه بدهید این مرد را بکشیم.
امام کاظم علیه السلام با شدت بسیار آن ها را از این کار نهی کردند.
امام از کار و احوال این شخص ( که از نسل عمر بود ) پرسید و سوار الاغی شد و به مزرعه آن مرد رفت.
به محض اینکه با الاغ وارد مزرعه شد ، آن شخص عمری ( فرزند عمر ) فریادی زد و گفت:
پایت را روی زمین من نگذار!
امام با الاغ به سمت او رفت و نزدیکش شد و کنارش نشست و کمی با او شوخی کرد و او را خنداند.
سپس فرمود:
من که پایم را در زمینت گذاشتم چقدر ضرر کردی؟
عمری گفت:
صد دینار
امام فرمود:
امید داری چقدر به تو خسارت بدهم؟
عمری گفت: ۲۰۰ دینار
امام علیه السلام ۳۰۰ دینار به او داد.
عمری ( که از این کار و رفتار کریمانه خجالت زده بود ) بلند شد و سر امام را بوسید و رفت.
امام علیه السلام به مسجد رفتند و اتفاقا دیدند شخص عمری نیز آنجاست.
عمری تا چشمش به امام افتاد بلند شد و آیه ی معروف قرآن را خواند:
« خداوند داناتر از بقیه است و می داند رسالتش را در کجا قرار دهد »
اطرافیان امام از این حرکت سخت شگفت زده شدند و دور عمری را گرفته و قضیه را پرسیدند.
او هم داستان را بازگو کرد.
« قال جدی یحیى بن الحسن وذکر لی غیر واحد من أصحابنا أن رجلاً من ولد عمر بن الخطاب کان بالمدینة یؤذیه ویشتم علیا قال وکان قد قال له بعض حاشیته دعنا نقتله فنهاهم عن ذلک أشد النهی وزجرهم أشد الزجر وسأل عن العمری فکر له أنه یزدرع بناحیة من نواحی المدینة فرکب إلیه فی مزرعته فوجده فیها فدخل المزرعة بحماره فصاح به العمری لا تطأ زرعنا فوطئه بالحمار حتى وصل إلیه فنزل فجلس عنده وضاحکه وقال له کم غرمت فی زرعک هذا قال له مائة دینار قال فکم ترجو أن یصیب قال أنا لا أعلم الغیب قال إنما قلت لک کم ترجو أن یجیئک فیه قال أرجو أن یجیئنی مائتا دینار قال فأعطاه ثلاثمائة دینار وقال هذا زرعک على حاله قال فقام العمری فقبل رأسه وانصرف قال فراح إلى المسجد فوجد العمری جالسا فلما نظر إلیه قال الله أعلم حیث یجعل رسالته قال فوثب أصحابه فقالوا له ما قصتک قد کنت تقول خلاف هذا قال فخاصمهم وشاتمهم قال وجعل یدعو لأبی الحسن موسى کلما دخل وخرج قال فقال أبو الحسن موسى لحاشیته الذین أرادوا قتل العمری أیما کان خیر ما أردتم أو ما أردت أن أصلح أمره بهذا المقدار. » ( تاریخ البغداد ، حرف المیم ، ذکر من اسمه موسی ، موسی بن جعفر بن محمد … )
تذکر:
واژه ی « عُـمَـری » را خطیب بغدادی به کار برده و در متن بالا می توانید مشاهده کنید.
منبع: برخورد امام کاظم علیه السلام با نواده ی عمر بن خطاب
ادامه مطلب ....
http://www.nooreaseman.com/forum15/thread48196.html
منبع:انجمن هاي سياسي مذهبي فرهنگي نورآسمان
تبادل لينك
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر