۱۳۹۱ اسفند ۴, جمعه

آیا کسی که در برابر مشکلات به خدا توکل می کند امکان دارد مشکلش حل نشود و برای رهایی ا

«توکل » از «وکالة » برگرفته شده است . کسی که کارش را به دیگری واگذار می کند متکل است و وقتی به آن که توکل می کند، اعتماد کامل داشته باشد، او را «متوکل » گویند .

پس توکل اعتماد قلبی به وکیل است . کسی که خداوند را با تمام اوصافش (علم، قدرت، حکمت و . .). شناخت، در تفویض امور خویش به او هیچ نگرانی نخواهد داشت و دلش کاملا آرام خواهد بود . البته توکل مراتبی دارد:

مرتبه اول آن است که اعتماد او به خداوند همانند اعتماد بر وکیل باشد .

مرتبه دوم آن است که حال بنده با خداوند همانند حال طفل با مادر خویش باشد که جز او را نمی شناسد و تنها به او پناه می برد .

مرتبه سوم آن است که بنده در برابر خداوند کاملا خویشتن را بی اختیار ببیند و به طور کلی خود را فراموش کند . این مرتبه عالی ترین مرتبه توکل است .

وقتی آدمی به این حقیقت رسید که «لا حول ولا قوة الا بالله; هیچ حرکت و نیرویی نیست جز آن که به خداوند متکی است » ، در مرحله عمل نیز به این حقیقت بزرگ توجه خواهد داشت . از این رو، امور خویش را به او وا می گذارد و به او تکیه می کند .

البته تصور نشود که متوکل چون امور خود را به خدا واگذار کرده است، باید به گوشه ای بخزد و خمود و ساکن گردد . این بینشی انحرافی در موضوع توکل است . موحد همه اسباب را می بیند، ولی آن ها را مجری اراده الاهی و تحت مشیت او می داند . توکل کننده انتظار ندارد بدون جهاد به پیروزی برسد . او پیروزی را در مسیر جهاد و با توکل بر خدا می بیند; چرا که زمام اسباب جملگی در دست او است . روزی پیامبر اکرم (ص) دید کسی اسب خود را کنار کوچه نهاده و آهنگ حرکت کرده است . حضرت فرمود: چرا آن را نمی بندی؟ گفت: به خدا توکل کردم . حضرت فرمود: «اعقل راحلتک و توکل; اسب خود را ببند و به خدا توکل کن » . (1)

متوکل موظف است، در کنار پناهگاه امن و نقطه اتکای مطمئن خود، به تلاش نیز دست یازد; اما انسان بدون توکل فقط به خود بسنده می کند و اتکایی ندارد . اگر ابری بالا می آید و باران می بارد، موحد این ها را مجریان اراده الاهی و تحت سیطره او می داند; ولی کافر آن ها را مستقل در تاثیر می پندارد .

بنابراین، راه کسب توکل بالا بردن میزان معرفت به خداوند و نقش او در هستی است . کسی که خداوند را با اوصاف کمالی اش شناخت و او را قدرتمندی با اراده در صحنه هستی دید، دیگر حوادث جهان را تنها در قالب اسباب و علل عادی و مادی تفسیر نخواهد کرد; مشیت نافذ او را در همه جا می بیند و حوادث و امور را با در نظر گرفتن این واقعیت بزرگ توضیح می دهد .

مرحوم علامه طباطبایی می فرماید: «حقیقت مطلب این است که نفوذ اراده و رسیدن به مقصود در عالم ماده نیازمند به یک سلسله اسباب و عوامل طبیعی و یک سلسله عوامل روحی و نفسانی است . هنگامی که انسان وارد میدان عمل می شود و کلیه عوامل طبیعی مورد نیاز را آماده می کند، تنها چیزی که میان او و هدفش فاصله می اندازد همانا تعدادی از عوامل روحی (از قبیل سستی اراده و تصمیم، ترس، شتابزدگی، کم تجربگی و بدگمانی نسبت به تاثیر علل و اسباب) است » . در چنین وضعی اگر انسان به خداوند سبحان توکل داشته باشد، اراده اش قوی و عزمش راسخ می گردد و مزاحمات روحی در برابر آن خنثا خواهد شد; زیرا انسان در مقام توکل با مسبب الاسباب پیوند می خورد - با چنین پیوندی دیگر جایی برای نگرانی و تشویش خاطر باقی نمی ماند - و با قاطعیت با موانع دست و پنجه نرم می کند تا به مقصود برسد .

خداوند متعال شخص متوکل را با امدادهای غیبی که از حیطه اسباب طبیعی و علل مادی فراتر است، یاری می دهد . امیرمؤمنان (ع) می فرماید: «من توکل علی الله ذلت له الصعاب و تسهلت علیه الاسباب و تبوء الخفض و الکرامة; هر کس به خدا توکل کند، سختی ها برای او نرم و آسان و اسباب و وسیله ها برایش فراهم شود و در راحت و وسعت و کرامت جای گیرد .» (2)

ازاین رو، اگر وسائل و اسباب مادی فراهم شد و در عوامل ماورای مادی بر خداوند توکل گردید، دستیابی به مقصود حتمی خواهد بود: «من یتوکل علی الله فهو حسبه ان الله بالغ امره; هر کس بر خداوند توکل کند خداوند برای او کافی است که امورش را کفایت و تدبیر کند و خداوند امورش را به ثمر می رساند» (3) .

وقتی توکل با صداقت و نیت خالص تحقق یابد، دسترسی به مقصود حتمی خواهد بود . خودکشی و از بین بردن خود به سبب ناتوانی در فائق آمدن بر مشکلات مادی و روحی موجب عذاب اخروی است . هیچ کس حق ندارد خود را به دست خود به لاکت بکشاند . حیات ودیعه و امانت الاهی است . انگیزه حیات آدمی رسیدن به کمال سعادت و فلاح و رستگاری است . هر کس در مسیر حیات خود باید موانع و مشکلات را کنار زند و به لذت دائمی و خوشبختی برسد . اگر این مسیر را طی کرد، به سعادت می رسد . اگر در مسیر سعادت قدم برنداشت و از یاد خدا غافل شد، حیات او نیز با سختی در می آمیزد . چاره چنین انسانی - همان طور که در ابتدای سخن اشاره شد - استفاده از دو عامل آگاهی و بینش و قدرت اختیار و تصمیم است . چنین انسانی که شدیدا دچار مصائب و سختی ها است، باید معرفت و بینش پیدا کند . بعد تصمیم بگیرد و با اراده راسخ برای رسیدن به مقصود گام بردارد و در هر مرحله پیوسته بر خدا توکل کند تا مشمول توجهات حضرت حق گردد; رهاورد خودکشی عذاب اخروی است نه رهایی از مشکلات . ان شاءالله خداوند همه ما را از متوکلان و متوسلان واقعی قرار دهد .

برای آگاهی بیش تر به کتاب های زیر مراجعه شود:

الف) نقطه های آغاز در اخلاق عملی، آیت الله مهدوی کنی، ص 512 و 533 .

ب) معراج السعاده، احمد نراقی، ص 784 - 789 .

پی نوشت:

1 . وسائل الشیعه، ج 17، ص 34 .

2 . شرح غرر، ج 5، ص 425 .

3 . طلاق (65): 2 .



پرسمان شماره 13







ادامه مطلب ....



http://www.nooreaseman.com/forum76/thread48770.html



منبع:انجمن هاي سياسي مذهبي فرهنگي نورآسمان



تبادل لينك



به گروه اسلامی ما در گوگل بپیوندید تا همیشه با هم باشیم


هیچ نظری موجود نیست: