بابای من هم مثل بابای شماست
باسلام.
بابای من هم مثل بابای شماست بااین تفاوت پول کپسول رونداریم وضمنا" بابا ریه شیمیایی داره نمی تونه دوتا نون تودست بگیره. از طبقه اول تا پنجم کولش می کنم
ولی رو کول مامان راحتره هر چی میگه من دیگه جوون نیستم، تنش رو ندارم، ولی دادمی زنه ازدرد. انگار خدا ساکت شدن دردش رو تووجود این زن گذاشته که 25-30 سال دوشیفت کار کرده وما به علت موجی بودن واعصاب وروان کتک خورش بودیم. بعدم گریه میکنه میگه : "من شما رو که نزدم خودم رو زدم" وزار زار گریه میکنه. از خس خس گذشته، ریه هاش پر تاوله. ده قدم راه میره ، پاش پلاتینه، میشینه وهمه ش ذکر میگه.
خدایا! تو یتیم نوازی ، تورو قانون قاموست بچه های یتیم من رو بگیر وبنواز؛ وبعد اشک مادرم که یواش، بدون این که کسی بفهمه میره تو اطاق گریه میکنه. وقتی میاد بابا بهش میگه: چشمات سرخه، گریه کردی؟ میگه از 5 صبح بیدارم، دوشیفت کار می کنم. نه نمی دونم چی رفته توچشمم وبابا فوت میکنه تو چشمش.
آره عزیز! من هم مثل تو وبعضی ها که هنوزم پرونده نداریم وقتی کمیسیون سپاه وبهزیستی وعلوم پزشکی 70% کارافتاده کلی اعلام کنه وبدوی هم آره بگه ولی کمیسیون عالی تهران منفی بزنه بگه سهمیه ایست. بگو یا خدا! اینا که جوونای زیبا ورعنای جان به کف امام عزیز نمیشن ولی خدایا! زجرشون نده. بابام بیکاره. بعضی موقع ها پول نداریم ازاونجا درمیره. خدایا راضی به رضایت.
شبا صدای وزوز وتکوندن بادبادک تو گوشش، وبعضی موقع ها باید دنبالش بگردیم. آخه فراموشکار شده و با خودش حرف میزنه. با مامان رفته بودم اداره. می گفت....، آخه مامانم هشت تا خواهرن. بهش گفت: تو همون هستی که شوهرت توسپاه بود، خوشگل وچشم ابرو کمون وسیاه داشت؟
دیگه بابام بابا نیست. مثل دیوونه هاست، افسردگی گرفته. شب تا صبح ناله میکنه. من از 2 سالگی نداشتمش. مامان، بابا هم بود. لباس کهنه می پوشه میره بیرون. میگه شاید کسی لباس نو تن من ببینه ونداشته باشه غصه بخوره. تازه نمیگن تو سپاه ابنجوری شده، میگن پروندهاش ناقصه، چیکار کرده؟! در حالی که وقتی مجروح میشه توبیمارستان به هوش میاد مثل دیونه هابوده. سرهای جداشده، تن های تکه تکه دوستاش؛ ما یه ذره خون ببینیم می میریم وفرار می کنیم. دل نداریم. ولی اونا کجا وما بی خبرا کجا! ایشالا... بابات خدا شفاش بده وبابای گلت روببینی واز دیدنش وازبوی یاس تنش خوشحال بشی. خدایارت باشه، ممنون.
رضایی حسینی
منبع:sajed.ir
بابای من هم مثل بابای شماست بااین تفاوت پول کپسول رونداریم وضمنا" بابا ریه شیمیایی داره نمی تونه دوتا نون تودست بگیره. از طبقه اول تا پنجم کولش می کنم
ولی رو کول مامان راحتره هر چی میگه من دیگه جوون نیستم، تنش رو ندارم، ولی دادمی زنه ازدرد. انگار خدا ساکت شدن دردش رو تووجود این زن گذاشته که 25-30 سال دوشیفت کار کرده وما به علت موجی بودن واعصاب وروان کتک خورش بودیم. بعدم گریه میکنه میگه : "من شما رو که نزدم خودم رو زدم" وزار زار گریه میکنه. از خس خس گذشته، ریه هاش پر تاوله. ده قدم راه میره ، پاش پلاتینه، میشینه وهمه ش ذکر میگه.
خدایا! تو یتیم نوازی ، تورو قانون قاموست بچه های یتیم من رو بگیر وبنواز؛ وبعد اشک مادرم که یواش، بدون این که کسی بفهمه میره تو اطاق گریه میکنه. وقتی میاد بابا بهش میگه: چشمات سرخه، گریه کردی؟ میگه از 5 صبح بیدارم، دوشیفت کار می کنم. نه نمی دونم چی رفته توچشمم وبابا فوت میکنه تو چشمش.
آره عزیز! من هم مثل تو وبعضی ها که هنوزم پرونده نداریم وقتی کمیسیون سپاه وبهزیستی وعلوم پزشکی 70% کارافتاده کلی اعلام کنه وبدوی هم آره بگه ولی کمیسیون عالی تهران منفی بزنه بگه سهمیه ایست. بگو یا خدا! اینا که جوونای زیبا ورعنای جان به کف امام عزیز نمیشن ولی خدایا! زجرشون نده. بابام بیکاره. بعضی موقع ها پول نداریم ازاونجا درمیره. خدایا راضی به رضایت.
شبا صدای وزوز وتکوندن بادبادک تو گوشش، وبعضی موقع ها باید دنبالش بگردیم. آخه فراموشکار شده و با خودش حرف میزنه. با مامان رفته بودم اداره. می گفت....، آخه مامانم هشت تا خواهرن. بهش گفت: تو همون هستی که شوهرت توسپاه بود، خوشگل وچشم ابرو کمون وسیاه داشت؟
دیگه بابام بابا نیست. مثل دیوونه هاست، افسردگی گرفته. شب تا صبح ناله میکنه. من از 2 سالگی نداشتمش. مامان، بابا هم بود. لباس کهنه می پوشه میره بیرون. میگه شاید کسی لباس نو تن من ببینه ونداشته باشه غصه بخوره. تازه نمیگن تو سپاه ابنجوری شده، میگن پروندهاش ناقصه، چیکار کرده؟! در حالی که وقتی مجروح میشه توبیمارستان به هوش میاد مثل دیونه هابوده. سرهای جداشده، تن های تکه تکه دوستاش؛ ما یه ذره خون ببینیم می میریم وفرار می کنیم. دل نداریم. ولی اونا کجا وما بی خبرا کجا! ایشالا... بابات خدا شفاش بده وبابای گلت روببینی واز دیدنش وازبوی یاس تنش خوشحال بشی. خدایارت باشه، ممنون.
رضایی حسینی
منبع:sajed.ir
ادامه مطلب ....
http://www.nooreaseman.com/forum260/thread48380.html
منبع:انجمن هاي سياسي مذهبي فرهنگي نورآسمان
تبادل لينك
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر