حجت الاسلام قرائتی
يكي از بركات قرآن اين است كه تاريخ حق است. تاريخهاي ديگر را آدم نميداند راست است يا دروغ. تاريخ صحيح، قرآن راجع به تاريخ ميگويد: «نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ» (كهف/13) «نَقُصُ» يعني قصه ميگويد. تاريخ ميگويد. «نبأ» خبرهاي مهم را به حق ميگويد. خبرهاي حقيقي! به قول شهيد مطهري، داستان راستان. يعني قصههاي راست! خيلي از قصهها يافتني نيست، بافتني است. مينشيند يك چيزهايي ميبافد. رمانهاي ما خيليهايش همينطور است. بيشترين فروش كتاب در دنيا كتاب قصه است. منتهي قصههاي ديگران بافتني است، قصههاي ما يافتني است. قصههاي ديگر را ميبافند كه پولي بگيرند. قصههاي ديگر عامل تخدير است. ما را خواب ميكند. قصههاي قرآن بيدار باش است. وقتي قصهي يوسف را ميگويد. يوسفي بود. جوانها همه شما يوسف هستيد. حسود داشت، جوانها همه شما حسود داريد. او را بردند، همه شما را ميبرند. به اسم بازي ميبرند. حواست را جمع كن، تو را هم به اسم بازي ميبرند. پرتش كردند، حواست جمع باشد، شما را هم پرت ميكنند. شعار دادند، حافظ او هستيم. ناصحش هستيم، خيرخواهش هستيم. شما را به شعار ميبرند. شبانه آمدند گريه كردند، يعني صحنهسازي ميكنند. اصلاً قصه اين است، وگرنه يوسفي بود و او را بردند، خوب من چه خاكي بر سرم كنم. بود كه بود! قصههاي قرآن براي اين است كه من فتوكپياش را روي خودم صادر كنم. خوب اين براي او، ما چه؟ قصههاي يوسف را كه ميگويد، در آخر ميگويد: «وَ كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنينَ» (يوسف/22) جواني كه قصه يوسف را شنيدي، تو هم اگر مثل يوسف از امتحاناتي بيرون بيايي، آنچه به يوسف داديم، به تو هم ميدهيم. «وَ كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنينَ» يعني يوسف كارهايي كرد، ما به او پاداش داديم. همان كارها را تو هم انجام بدهي، چيزي كه به يوسف داديم به تو هم ميدهيم.
«وَ كَذلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنينَ» (انبياء/88) يعني اگر يونس در دل ماهي گفت: «سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمينَ» (انبياء/87) ما نجاتش داديم، تو هم اگر به لغزش خودت اقرار كني و از خدا عذرخواهي كني، تو را هم نجات ميدهيم. قصههاي حقيقي كه قصههاي واقعي است. قصهگويش خداست. قصههاي كوتاه، چند سطري و چند صفحهاي، قرآن تاريخ است، منتهي تاريخ صحيح است.
يكي از بركات قرآن اين است كه تاريخ حق است. تاريخهاي ديگر را آدم نميداند راست است يا دروغ. تاريخ صحيح، قرآن راجع به تاريخ ميگويد: «نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ» (كهف/13) «نَقُصُ» يعني قصه ميگويد. تاريخ ميگويد. «نبأ» خبرهاي مهم را به حق ميگويد. خبرهاي حقيقي! به قول شهيد مطهري، داستان راستان. يعني قصههاي راست! خيلي از قصهها يافتني نيست، بافتني است. مينشيند يك چيزهايي ميبافد. رمانهاي ما خيليهايش همينطور است. بيشترين فروش كتاب در دنيا كتاب قصه است. منتهي قصههاي ديگران بافتني است، قصههاي ما يافتني است. قصههاي ديگر را ميبافند كه پولي بگيرند. قصههاي ديگر عامل تخدير است. ما را خواب ميكند. قصههاي قرآن بيدار باش است. وقتي قصهي يوسف را ميگويد. يوسفي بود. جوانها همه شما يوسف هستيد. حسود داشت، جوانها همه شما حسود داريد. او را بردند، همه شما را ميبرند. به اسم بازي ميبرند. حواست را جمع كن، تو را هم به اسم بازي ميبرند. پرتش كردند، حواست جمع باشد، شما را هم پرت ميكنند. شعار دادند، حافظ او هستيم. ناصحش هستيم، خيرخواهش هستيم. شما را به شعار ميبرند. شبانه آمدند گريه كردند، يعني صحنهسازي ميكنند. اصلاً قصه اين است، وگرنه يوسفي بود و او را بردند، خوب من چه خاكي بر سرم كنم. بود كه بود! قصههاي قرآن براي اين است كه من فتوكپياش را روي خودم صادر كنم. خوب اين براي او، ما چه؟ قصههاي يوسف را كه ميگويد، در آخر ميگويد: «وَ كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنينَ» (يوسف/22) جواني كه قصه يوسف را شنيدي، تو هم اگر مثل يوسف از امتحاناتي بيرون بيايي، آنچه به يوسف داديم، به تو هم ميدهيم. «وَ كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنينَ» يعني يوسف كارهايي كرد، ما به او پاداش داديم. همان كارها را تو هم انجام بدهي، چيزي كه به يوسف داديم به تو هم ميدهيم.
«وَ كَذلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنينَ» (انبياء/88) يعني اگر يونس در دل ماهي گفت: «سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمينَ» (انبياء/87) ما نجاتش داديم، تو هم اگر به لغزش خودت اقرار كني و از خدا عذرخواهي كني، تو را هم نجات ميدهيم. قصههاي حقيقي كه قصههاي واقعي است. قصهگويش خداست. قصههاي كوتاه، چند سطري و چند صفحهاي، قرآن تاريخ است، منتهي تاريخ صحيح است.
ادامه مطلب ....
http://ift.tt/1maS3nc
منبع:انجمن هاي سياسي مذهبي فرهنگي نورآسمان
تبادل لينك
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر