بسم الله الرحمن الرحيم
«الهي انطقني بالهدي و الهمني التقوي»
حجت الاسلام قرائتی
رياست جامعه اسلامي با اسلام شناس عادل نگويند: ريشهي ولايت فقيه كجاست؟ ريشهاش عقل است. 1- مسلمان هستيم يا نه؟ رئيس مسلمان يا بايد مسلمان باشد. رئيس خلبانها بايد خلبان باشد. رئيس قصابها بايد قصاب باشد. رئيس امت اسلامي بايد يك اسلام شناس درجه يك باشد. چون ما مسلمان هستيم، آخر لباس سفيد را با نخ سياه نميدوزند. اگر لباس سفيد است، بايد نخ قرقرهاش هم سفيد باشد. اگر امت اسلامي است، بايد اسلامشناس رئيس باشد. اگر امت هوس دارد، بايد رئيساش كسي باشد كه خاطر جمع باشيم اين از روي هوس نيست، حزب بازي و سياست بازي نيست. تكليف الهي است. ميتوانيم بپذيريم كه مردم مسلمان باشند، ولي حاكمش يك آدم جاهلي باشد. ميتوانيم بپذيريم كه در صدر اسلام پيغمبر حاكم بود، ولي در آخرالزمان دست ما در دست يك آدم هرج و مرجي باشد. اين عدالت است كه خداوند صدر اسلام دست مردم را در دست پيغمبر بگذارد. در غدير خم دست مردم را در دست اميرالمؤمنين بگذارد، حالا بگوييم جمع شويد و هركس هركاري ميخواهيد بكنيد. احترام به رأي مردم هست، انتخابات هست ولي همين رأي مردم مثل لامپ است. در مسجد لامپهاي زيادي نور ميدهند. اما همه اين لامپها به برق وصل شده است. برق اين لامپها ولايت فقيه است. اگر برق باشد، لامپ نباشد، مثل اميرالمؤمنين در خانه نشست، اميرالمؤمنين برق بود، اما لامپ نداشت. در خانه نشسته بود، غصه ميخورد. برق باشد، لامپ نباشد، تاريك است. برق باشد، لامپ نباشد، فلج هستيم. لامپ باشد، برق نباشد، همين انتخاباتي كه در مصر است. هر روز يك كسي يك تفنگ دست ميگيرد، يك عده را ميكشد و يك عده را ميگيرد.
رمز موفقيت ما در جمهوري اسلامي همين ولايت فقيه است. وگرنه ما هم مثل لبنان و عراق و همين كشورهايي ميشديم كه نتوانستند تصميم بگيرند.
اگر امام نبود ميشد با شاه در افتاد. دليل نميخواهد. ميگويند: دليل ولايت فقيه چيست؟ يك روحاني سوار اتوبوس بود. دو نفر هم از اين خانمهاي بدحجاب زمان شاه پشت سر آخوند نشسته بودند، هي متلك ميگفتند. ميگفتند: اين آخوندها در اين مملكت چه كاره هستند؟ حرف حساب اينها چيست؟ اين آخوند هم هي گوش ميداد و ديد اينها خيلي متلك ميگويند. منتظر يك فرصتي بود. قهوهخانه رسيدند و مردم پياده شدند. اين خانم يك پاكت پرتقال دستش بود، رفت پياده شود، پاكت پاره شد و پرتقالهايش ريخت. بچهها دويدند يكي يكي برداشتند. طلبه گفت: آقا حرام است. به صاحبش برگردانيد. يكي يكي پرتقالها را به اين خانم برگرداندند. ْآخوند آمد در گوش اين خانم گفت: خانم! آخوند در مملكت اين است. من اگر نميگفتم حرام است، پرتقالهاي تو را خورده بودند.
«والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته»
ادامه مطلب ....
http://ift.tt/1pd6yXS
منبع:انجمن هاي سياسي مذهبي فرهنگي نورآسمان
تبادل لينك
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر